دیدهاید خانهی نو که میخرند ملّت، اوّلبار با آینه و قرآن واردش میشوند بلکه از شرّ جن و انس در امان باشند خودشان و ملکشان. حالا حکایت ماست و اوّلین یادداشتِ رسمی در نشانی تازهی چهار ستاره مانده به صبح که باید یُمنِ خوبی داشته باشد تا ایّام به خوشی و خوشحالی بگذرد زین پس هم.
با خودم فکر کردم دربارهی حرکتِ فرهنگی و انسانی ِ آقای الف نوشتن خوب است و خیر تا بل، اگر شما هنوز بیخبر هستید و استطاعتاَش را دارید، بینصیب نمانید. میپرسید موضوع چیست؟ گفتم که خیر است. بَد به دل راه ندهید. کلیک رنجه بفرمایید اینجا ملتفت میشوید.
خواندید؟ حالا فقط کافی است خودتان را فرهنگاً و انساناً موظف بدانید و بعد، نامه بفرستید به نشانی ایمیلِ آقای الف و شمارهی صندوقپستی را بگیرید و کتاب هدیه کنید به مردمانِ روستای پوده.
خدا را چه دیدید، شاید این حرکت کوچک هم در نهایت خیرات و مبرات بیشتری را روانهی روستای پوده کند! عینهو سرنوشتِ کوچکترین مدرسهی دنیا که آوازهاش به گوشِ عالم و آدم رسیده است امروز.
پی.نوشت ۱ )؛ خاطرهای دارم از کودکیام، یکتابستانی، بچّههای کوچه دست به دست هم دادیم و کتابخانهی کوچکی درست کردیم واسهی خودمان که قفسهاش یکی از طاقچههای خانهی ملیحهاینها بود؛ پشت پنجرهای که رو به کوچه باز میشد. هر بچّهای، هر کتابی که داشت به کتابخانه امانت میداد برای سه ماه و کتابخانه هم کتاب را به طالباش امانت میداد برای سه روز. هر بچّهای از ساکنانِ کوچه، کارت عضویت هم داشت؛ کارتهای عضویت را جواد نوشته بود با خودکار آبی روی مقوای آبی. خوب یادم هست هنوزم. اصلاً از همان تابستان و همان کتابخانه بود که من فهمیدم به غیر از کتابهای تاریخی و مذهبی بابایم، کتابهای دیگری هم وجود دارد که اسماش داستان است و عکس دارد با نقاشی و مخصوص بچّهها چاپ میشود ... ووو ...
پی.نوشت ۲ )؛ راستش، هنوزم ملتفت نشدهام چهطوری میشود لینک وبلاگهای دوستان را اضافه کرد در وردپرس! راهنمایی میخواهم. ولی، تو را به جدّتان، راهنماییتان این نباشد که برو بخش مدیریت پیوندها، روی add کلیک کن و اینها. لینک add کار نمیکند! مشکل چهطوری برطرف میشود لطفاً؟ بعد، چهطوری میشود کدهایی مثل بلاگرولینگ یا گوگلچرخان یا شمارندهها را اضافه کرد؟
پی.نوشت 3 )؛ گفتن که ندارد ولی، لطف میکنید آن لینکِ قبلی ِ چهار ستاره مانده به صبح را به نشانی تازه تغییر بدهید؟








