
خدا بيامرزد ارواحِ همان بلاگري را كه بازي وبلاگي را باب كرد در اين حدود. دستكم به كار اين وقتهاي ما ميآيد كه دچار يبوست نوشتن شدهايم (به قول آقا) قصدمان اجابتِ دعوتي بود كه از ما به عمل آمد از طرف خانوم مهشاد خانوم براي بازي ترانههاي دوستداشتني
البته، مصلحت بر اين بود كه ما معذرت خواسته، تن به اين بازي ندهيم وقتي دوستداشتنيهاي موسيقيايي ما طيف هچل هفتي است از آهنگ و شعرهايي كه به تعبير خاطره بعيد است از ما!
ولي، در راستاي آبروبَري از خودمان مينويسيم و اصلن خيالي نيست كه ما همچنان به موزيكها و ترانههاي شاد كودكانه دلبسته ماندهايم و ترجيح ميدهيم در وقتِ سرخوشي و هم ناخوشي هي موسيقي تيتراژ كارتون بابالنگ دراز را گوش كنيم و يا حنا دختري در مزرعه و چوبين، ويكي يا همان گربهي آوازه خوان و شعرهاي كلاه قرمزي رو! وقتِ عودِ جنگولك بازي هم نازي نازي و يكي پيدا شده صد مرتبه قشنگتر و از اين مزخرفات! باقي موسيقيها و شعرهاي جدي را هم ميگذاريم هر وقت زهره ميآيد خانهي ما، حظ ببريم از تلاش خواننده و ذوق شاعر و اين حرفهايش. تنها كه باشم به قدر كافي اخمو هستم و آنقدر جديّت دارم كه بايد در جهت تلطيفِ خودم فعاليت كنم. ضمن اينكه فيل ِ ما هي يادِ هندوستان كودكيمان ميكند. دلمان شهربازی ميخواهد! تشخيص روانشناسياش شايد سؤء مصرفِ مكانيزم واپسروي باشد!
مليحه در آن سوي پنجره، من اين سوتر، موسيقي گوش مي دهد او، من هم؛ تصور مي كنم صداي آن مرد سيبيلو را كه پيچيده در آن سوي پنجره و مليحه را كه هي دارد زمزمه مي كند با خودش؛ هر چه شکفتم تو ندیدی مرا .. رفتی و افسوس نچیدی مرا .. ماندم و پژمرده شدم ریختم .. تا که به دامان تو آویختم .. دامن خود را متکان ای عزیز .. این منم ای دوست به خاکم مریز .. وای مرا ساده سپردی به باد .. حیف که نشناخته بردی ز یاد .. همسفر بادم از آن پس مدام .. می گذرم بی خبر از بام و شام .. می رسم اما به تو روزی دگر .. پنجره را باز گذاری اگر ... تكيه مي دهم به صندلي، نشانۀ موس را مي گذارم روي گردالوي وُلوم در صفحۀ مديا پلير و مي گذارم فرياد بزند اين آقا؛ پيش آن سلسله مو، مُشت ما وا شده بود .. وسطِ اين همه كوه، تيشه رسوا شده بود .. باز غوغا شده بود، باز غوغا شده بود .. بهترين لحظۀ عشق، با تو پيدا شده بود .. همه بر ساحل عشق، تشنه می رقصیدند .. روح مرموز عطش مثل دريا شده بود .. باز غوغا شده بود، باز غوغا شده بود .. بهترين لحظۀ عشق، با تو پيدا شده بود .. گرچه اي دف زنِ مست شيشۀ باده شكست .. يك بغل مستي و نور، قسمت ما شده بود .. باز غوغا شده بود، باز غوغا شده بود .. بهترين لحظۀ عشق، با تو پيدا شده بود .. ديدم اهريمن شب، در شب كشتن خویش .. آنقدر مي زده بود، تا اهورا شده بود .. رفته بودم به برش، پيرهن پاره كنم .. يوسف از فرط جنون، مست ليلا شده بود ....
تو ای ناکام دل دیوانه
با غم دیرینه ام به مزار سینه ام
بخواب آرام دل دیوانه
با تو رفتم بی تو باز آمدم
از سر کوی او دل دیوانه
پنهان کردم در خاکستر غم
آن همه آرزو دل دیوانه
چه بگویم با من ای دل چه ها کردی
تو مرا با عشق او آشنا کردی
پس از این زاری مکن هوس یاری مکن
تو ای ناکام دل دیوانه
با غم دیرینه ام به مزار سینه ام
بخواب آرام دل دیوانه
با تو رفتم بی تو باز آمدم
از سر کوی او دل دیوانه
پنهان کردم در خاکستر غم
آن همه آرزو دل دیوانه
چه بگویم با من ای دل چه ها کردی
تو مرا با عشق او آشنا کردی
پس از این زاری مکن هوس یاری مکن
تو ای ناکام دل دیوانه
با غم دیرینه ام به مزار سینه ام
بخواب آرام دل دیوانه
بخواب آرام دل دیوانه
+ گوش كنيد
پ . ن )؛ اوضاع كمي عجيب، نسبتن غريب است. كمي مانده به سررسيدِ آن هفت ماه و من ... از كاراي خدا سر در نمي آرم اصلن! سارا مي گه چه بهتر! چون اون وقت فضولي مي كردي تو كاراي خدا! نمي دونم. دقيقن نمي دونم! فقط مي دونم در بخش خوشايند زندگي ايستاده ام و نمي خواهم از دست بدهم آن را. به هيچ قيمتي! دلم مي خواد ... توي همين فكرا و ميونۀ همين حرفا، دختر عمو جانِ من، نفيسه عزيز لينك اين شعر و ترانه رو گذاشت و ... ديدم چقدر مي آد به اوضاع و احوال ما.
امان از اين دل ديوونه!!!
پ . ن ويژه )؛ امشب، از شب هاي تنهايي است. رحمي كن بيا



