:: دوست دارم اين خيابانها را، چنين خلوت، خستهام از ازدحامِ مردمِ هنوز مشتاق براي خريدِ شب عيد، قدم ميزنم، تنها، چهار راه وليعصر به سمت دروازه دولت، نسيم خنكي مي دود لابهلاي آشفتگي اين فكرهايم كه دور ميكند مرا از ديگران، تنهاتر، دلم كسي را مي خواهد، انگار تو را، جنونِ نوشتن ِ را در من باعث ميشدي، هنوزم، اگر باشي! كه نيستي، مُردهاي انگار، دريغ كردهاي آن معجزهي بودنت را، دَمي مسيحايي، دستِ كم براي من، زنده ميشوم هي هر بار پس از دوبارهي حضور تو حتّا با اخم و ناز و ادا و ... اطوار ِ هميشه خواستنيات. فايدهي اين حرفها، فكرها، حسها چيست؟ تو زبان نميفهمي ديگر چه برسد به دل آشوبهايم و جاي خاليات ... اين تهي بزرگ ... بي تو ... اين چنين عميق؛ با درد، با زخم و هنوزم توّهمي سيّال در ذهن ِ من ... ميبيني فراموش نميكنم حرف زدن با تو را؟ عاشقم را جا مي گذارم، اينجا، بر روي نيمكتِ نارنجي، نزديكِ اين حوض، اين فِرُنت آفِ ساختمانِ خاكستري ِ زيباي امروز آرام ِ تئاتر شهر و تمام ميشود انگار بازي مسخرهي زندگي شماها... عاشقم ... تو ... و من، به راه جهان ميافتم از همين سمتِ راستِ خيابانِ انقلاب به سمت شرق كه هوايِ آنجا عطر دستهاي تو را مي دهد هنوز ...
:: يادم بماند بنويسم اين نكته را، جايي، گوشهاي، كنجي، در حاشيهي كتابي، مثلن همينجا كه خط كشيدهام زير سطري از صفحهي بيست و چهارم زنی با چکمهی ساقبلند سبز، گذشتهي هر كسي جاهليّت اوست، خط كج است و بيحوصله و زيگزاگوار رفته پايينتر از سپيدي بين دو سطر يا نفوذ كرده در حدودِ كلماتِ جملۀ بالايي. بنويسم تا خيال باطل نكند كسي پس فرداي مشهوريّتِ ما، عيب بگذارد بر سلامتِ روان ما، دليل بياورد مثلن براي همين خطِ نامنظم زير همين جمله؛ گذشتهي هر كسي جاهليّت اوست، كه شايد يادِ تو افتاده باشم در گذشتهام و مضطرب شده باشم يا پريشان يا از خودبيخود در عوالم رؤيا ... نه. هيچكدام ِ اين حرفها نيست! چرا كه، هنوزم يادِ تو مرا دلخوش مي كند به زندگي. به دوست داشتن. يكطوري كه هي لبخند ميزنم الكي. جايي دلم ميخواهد بخندم حتّا. دوست دارم غزل بگويم و بنويسم تقديم مي شود به تو ... اوووووه! چه لوس! گذشتهي من سرشار از ماه و مهتاب است. مهر و آفتاب. سلام و صحبت. رفيق و محبّت. عشق و سلامت. الان هم. همۀ فرداهاي ارغواني دنيا هم ارزاني من باد الهي. ميبيني؟ من خوبم. خيلي خوب. اين خطهاي كج هم معني خاصي ندارد الا همين كه فاش كند من كدام كتابهايم را در اتوبوس و مترو خواندهام و كدام يكيها را در اتاق ِ كوچكِ خانهمان كه ... محل كشفِ تو بود اينجا؛ چقدر نزديكي آقاي هميشه دورم...
