سلام عزيزم!
اين نامه را وقتى برايت مى نويسم
كه شب هنوز ادامه دارد
ساعت چهار ستاره مانده به صبح است
پرنده اى به پلك چپم نوك مى زند
سارا مثل عروسكى آرام
كنار جعبهء اسباب بازى ها دراز كشيده
از لبخند معصومانه اش پيداست
كه دارد خواب كلوچه و بادبادك مى بيند
از حال من بخواهى بد نيستم
امروز درست يكسال مى شود كه خياطى مى كنم
روزهاى بلند انتظار را به نخ مى كشم
ستاره هاى ريز اميد را
به دامن سياه شب كوك مى زنم
گاهى چشم هايم بى جهت آب مى افتد
و جايى نزديك قلبم تير مى كشد
وگرنه اينجا همه چيز مثل سابق است
گرانى و بيكارى را كه ديده بودى
بى خانمانى هم اضافه شده
مى گويند فاحشه ها سنگ قبر اجاره مى كنند
برادر, برادر را براى كوپن سر مى برد
ديروز مادرت اينجا بود
هنوز سياه به تن داشت
بقيه هم گاهى مى آيند
خوبند اما از آنها هم هيچ كس
حرفى جز ماشين و سرمايه نمى زند
عزيزم دست خطم زشت است
به زيبايى خودت ببخش
نخلى كه كاشته اى روز به روز بزرگتر مى شود
اگر توانستى نامه اى بنويس
زنگى بزن
از آسمان ساكت تبعيد ابرى بفرست
نمى گويم با دو قطره باران مى شود
فقط مى دانم كه هميشه،
پشت سفرهاى تو خيس بوده است.
