اين روزها، اين شب هايي كه مي گذرد، ديگر فكر نمي كنم به حكمتِ زندگي ام. فهمِ كوچكِ مرا چه به درك عظمتِ خلقت تو! هنوزم، هي زمزمه مي كنم زير لب؛ " تقديرهاي الهي چون قطرات باران از آسمان به سوي انسان ها فرود مي آيد، و بهرۀ هر كسي، كم يا زياد به او مي رسد." * و آرام مي گيرد دلم. دلم براي خواندنِ سورۀ كهف، براي موساي پيامبر، براي آن ماهي گريز، براي آرزوهاي ساده ام تنگ شده بود. امشب، سورۀ كهف را خواندم بعد از اين همه وقت دوري. دوباره با موساي پيامبر به راهِ صحرا افتادم به هواي دريا. "دست از طلب ندارم تا كام من برآيد. " دوباره آن ماهي كه از دست مي رود تا ... هنوزم نهنگ عمانم آرزوست خداااااا! يادهاي دل انگيز كه داشته باشي فرار فقط يك ابزار ساده است در ناتواني دستِ دختركي كه راه را فراموش كرده است براي جلب محبت ازلي تو! مي خواهم همين الان، چمدانم را بسته، سرم را بيندازم پايين، راستي را كه تو مي گويي بگيرم و بيايم. بيايم يك جايي، جاي نزديكي، وقتي نفس مي كشم فقط عطر تو در هواي سينه ام باشد... فراموشت نمي كنم به سادگي. به راحتي. نمي شود. چقدر خوب است كه نمي شود! چقدر خوب است كه تو خدايي. بزرگي. مهرباني. بخشنده اي. تو دوباره مي آيي. ناز و نوازش مي ريزي. در آغوش مي گيري مرا و خودت مي داني " چه سخت تشنۀ جامِ محبتت" هستم. پايِ رفتن ندارم هيچ وقت. دلِم اما، هميشه خانۀ توست. هميشۀ مدام ... هميشۀ مستمر ....
* :: نهج البلاغه. خطبۀ ۲۳ ::
** :: من هرگز آن مردم باايمان را هر چند فقير و ذليل و بي قدر باشند از خود دور نمي كنم كه آنها به شرف ملاقات با خدا مي رسند. :: ( سورۀ ۱۱ آيۀ ۲۹ )
