در مجموع بازي را دوست ندارم بس كه بازي مي كنيم با خودمان، با ديگران به جاي زندگي ... مگر عشق بازي و رفيق بازي و همين همبازي شدن با بانو كه خود نوعي زندگي ست!
چهار ستاره مانده به صبح هنوز ۹۰ روزه هم نشده است. اينجا بيشتر مكان بود برايم تا از آن خودِ آشفته و پريشان و افسرده و ... فلان و فلان شده ام بنويسم. آن خود را بگذارم رو به روي آن منِ ديگرم تا دوباره كشف كنم اقليم گستردۀ وجودِ خويش را. اين روزها، به آرامش، ايمان، عشق، يقين و خويشتنِ سابقِ خود رسيده ام كه بزرگ بود و وسيع و سر به زير و سخت! بعد از اين بهترين حرفهايم، يادداشتهايم را مينويسم. قول.
+ سه شنبه هفدهم مهر 1386  
|

