تبليغاتX
چهار ستاره مانده به صبح - باز هم معرفتِ خدا

چهار ستاره مانده به صبح

مثل ستاره در سايه سار صبح پا به پاي رفتن و نرفتن، ما هم رها شديم که اين خود اتفاق است

دري گشاده و بهانه اي آماده و چراغي روشن و راهنمايي ايستاده. اين تويي كه بازار سودا بيآراسته اي تا بندگان تو به سودا برخيزند.  *

به قولِ ياسمين؛ خانوادۀ خداييم همگي. مثل بچه هايش هستيم؛ شيطان و سربه هوا و پرتوقع و ساده و محتاج و ... او بي منت دوست مي دارد ما را. از تماشاي ما لذت مي برد. خدا بزرگ است اما، خودش را نمي گيرد براي آدم. خدا ساده است و سادگي را دوست دارد. خدا مي خواهد ما حرف بزنيم و بخنديم و زندگي كنيم و خوشبخت باشيم. خدا اينطوري است؛ زيادي خيلي خوب است.

* از حضرتش سجاد (ع)، دعاي وداع با ماه رمضان، صحيفۀ سجاديه

+  جمعه بیستم مهر 1386       |