پيش از اين، اعتقاد داشتم، به ديگران هم سفارش مي كردم معمولن، كه آدم نبايد به هيچ كسِ هيچ كس اعتماد و اطمينانِ زياد داشته باشد؛ حتا پدر و مادر و خواهر و برادر و ... نزديك تر از خانواده، حتا نبايد به خودمان هم صد در صد اعتماد و اطمينان داشته باشيم! فقط ۵۰ درصد و بس! مگر خدا كه سزاوارِ سرسپردگي تام است. يادم رفته بود اين حرفهايم، اين روزها هي يادم مي افتد. گاهي خودمان به دست خودمان گند مي زنيم به صلاح و مصلحتِ زندگي مان! بماند که گاهي ديگران خانه خراب مي كنند آدم را.
عين حكمت را پيدا نكردم، پيش از اين خوانده بودم، ياسمين يادآوري كرد. حضرتش، علي (ع) فرموده اند؛ همۀ محبت خود را به پاي رفيقت بريز اما، همۀ اعتمادت را نه. حرفي بود شبيه به اين گويا. گُل گفته است حضرتش. ياسمين هم كه مثل هميشه گُل كاشت در ذهن من!
جاي مليحه جانِ من خيلي خالي است. خيلي زياد. زهره تأييد مي كند. من بيشتر. هي يادِ اوقاتِ گذشته مان مي افتم؛ سه گنجشك بوديم ... سه ... سه ... سه ... دوباره كاش و كاشكي ... چقدر رفيقِ شفيقِ نازنينِ عزيز ناياب است ... هي شُكر خدا بابت رفاقتِ خودمان ... شُكر
+ یکشنبه بیست و دوم مهر 1386  
|
