تبليغاتX
Home |G-mail  |Arshive |About |Four Star |Link |My Friends |Poem |Index |Lable |ROYA's shared items |Feed |RRS |BLOGFA
چهار ستاره مانده به صبح - در دلم بود كه بي دوست نباشم هرگز!

چهار ستاره مانده به صبح

مثل ستاره در سايه سار صبح پا به پاي رفتن و نرفتن، ما هم رها شديم که اين خود اتفاق است

بانو گفته، نوشته؛ " اين پست رو هیچی نفهمیدم!عصبانی بودی؟؟ " بعدش فكر كردم موقع نوشتن اون حرفها چه حسي داشتم؟! موقع نوشتنش عصباني نبودم ولي، در كل عصباني ام! به قول مانا " تلخترین اشکهای دنیا را به گمانم آنهایی به چشمهای آدم می آورند که فکر میکنی قرار است شیرین ترین لحظه هاي دوستي را با آنها بگذراني. و من هنوز چرايي اش را نمي دانم. " اصلن به قولِ خودِ بانو " خطرناك ترين دوستان كساني هستند كه تا هم فيها خالدون زندگي ات را خبر دارند ولي يكبار هم زنگ نمي زنند حالت را بپرسند!! " كمي عصباني شده ام بابتِ رفتارِ عده اي از دوستانِ به خيالِ خودم دوست و بيشتر كلي خودم را سرزنش مي كنم بابتِ سادگي هاي زيادم!


|+| دوشنبه 1386/07/23 | برچسب: رفقا |