تبليغاتX
چهار ستاره مانده به صبح - خلوت گزيده

چهار ستاره مانده به صبح

مثل ستاره در سايه سار صبح پا به پاي رفتن و نرفتن، ما هم رها شديم که اين خود اتفاق است

يكي، دو روز وقت دارم براي سامان دادن به كارها، ديدارهاي عقب مانده، بعدش كوله بار خود را بسته، مي روم آن حدودِ نه چندان دور تا شايد به سعي، تقدير شايسته اي رقم زنم براي خودم! شايد هم آدم ديگري شد اين دختر پس از اجبارِ خلوت و سكوت و مرارت و رياضتِ خود خواسته اش!

* فكرش رو بكنين بي خيال اينترنت و وبلاگ و تلفن و دوست و خانواده و ... عينهو خودكشي مي مونه! اما، كاريش نمي شه كرد! مرگ يه بار، شيون هم يه بار! هم واسه خودم بهتره و هم واسه اطرافيانم! يه مدت از دستِ همديگه نفس راحت و آسوده مي كشيم!

+  شنبه بیست و هشتم مهر 1386       |