تبليغاتX
چهار ستاره مانده به صبح - ستاره‏ها نهفتم در آسمان ابرى

چهار ستاره مانده به صبح

مثل ستاره در سايه سار صبح پا به پاي رفتن و نرفتن، ما هم رها شديم که اين خود اتفاق است

صبح، از سر مهمان نوازي، «شهر فرشتگان» را مي بينم براي دومين بار. خنده دار است كه در هر چه كتاب و فيلم و داستان و قصهء عاشقانه، اگر بخواهم همذات پنداري كنم من، خودم را در نقش مرد آن رابطه مي بينم! الا پرندهء خارزار و جان شيفتهء رومن رولان كه ...

براي من يك بار اين اتفاق افتاد، كسي نشانه شد به راه من تا درك زيبايي هاي زندگي به فهم كوچكم بريزد و بعد، عينهو «مگي» كه «سِت» را تنها مي گذارد، او هم رفت ... در ظاهر البته! به قول شازده كوچولو «آنچه اصل است، از ديده پنهان است!»

من هم اگر از همان ابتداي ماجرا مي دانستم كه قرار به رفتن است و نه ماندن! باز هم انتخابم همين بود كه بود. به قول «سِت»؛ " من ترجيح مي دادم يك لحظه در كنارش باشم .. يك لحظه ببينمش .. يك بار صداش رو بشنوم تا ابديت را بدون اون داشته باشم .. يك بار ... "

و بعد ...  

«گريه كردي؟

- آره.

آدما چرا گريه مي كنن؟

- منظورت چيه؟

از لحاظ جسمي چه اتفاقي مي افته؟

- خب، مجاري اشك براي محافظت از چشم ايجاد رطوبت مي كنن و هنگام بروز هيجانات عاطفي تحريك مي شن و قطرات اشك ظاهر مي شن.

چرا؟ چرا تحريك مي شن؟

- من نمي دونم.

خب شايد ... شايد هيجانات عاطفي اينقدر شديد مي شه كه بدنت نمي تونه تحمل كنه، افكارت، و احساساتت اينقدر قوي مي شه كه بدنت اشك مي ريزه» *

زير صداي اين يادداشت شعر سيمين بهبهاني با آواز همايون شجريان است كه مي خواند؛ دلم گرفته، اى دوست! هواى گريه با من‏ ... گر از قفس گريزم كجا روم، كجا، من؟ ... كجا روم؟ كه راهى به گلشنى ندانم‏ ... كه ديده بر گشودم به كنج تنگنا، من‏ ... نه بسته‏ام به كس دل نه بسته دل به من كس‏ ... چو تخته پاره بر موج رها، رها، رها، من‏ ... زمن هر آن كه او دور چو دل به سينه نزديك‏ ... به من هر آن كه نزديك ازو جدا، جدا، من! ... نه چشم دل به سويى نه باده در سبويى‏ ... كه تر كنم گلويى به ياد آشنا، من‏ ... زبودنم چه افزود؟ نبودنم چه كاهد؟ ... كه گويدم به پاسخ كه زنده‏ام چرا من؟ ... ستاره‏ها نهفتم در آسمان ابرى ـ  ... دلم گرفته، اى دوست! هواى گريه با من...

+  شنبه سوم آذر 1386       |