تبليغاتX
چهار ستاره مانده به صبح - من اعتراف می‌کنم، پس من یک نفر دیگر هستم.

چهار ستاره مانده به صبح

مثل ستاره در سايه سار صبح پا به پاي رفتن و نرفتن، ما هم رها شديم که اين خود اتفاق است

cow

" من اعتراف می‌کنم
فقط لازم است یک حسینی یا هاشمی در اتاق بازجویی باشد
و من در اتاق دربسته‌ای گرفتار شده باشم
تا من اعتراف کنم

من اعتراف می‌کنم که سه‌سال و دو ماه و دوازده‌ روز قبل
برخلاف قانون خندیدم
و اعتراف می‌کنم که هر وقت تلویزیون یک وزیر را نشان می‌دهد
عصبانی می‌شوم
من اعتراف می‌کنم که برخلاف قوانین زن بودم
و اعتراف می‌کنم که برخلاف قوانین گاهی از مغزم استفاده کردم
من اعتراف می‌کنم که گاو نبودم
و نمی‌خواستم مثل گاو زندگی کنم
و به‌خاطر همین انحرافات از بازجو می‌خواهم مرا ببخشد

cow

من اعتراف می‌کنم که در روزهای جوانی
به جای اینکه پنج بار فیلم‌های هندی را ببینم
یک بار تاریخ فلسفه‌ی یونان را خواندم

من اعتراف می‌کنم که گاهی خوشحال می‌شوم
و امیدوارم قاضی از این گناه من درگذرد
من اعتراف می‌کنم که از دیدن مردی که دوستش دارم
چشمانم برق می‌زند
و امیدوارم خدا مرا ببخشد

من اعتراف می‌کنم که به جای رفتن به دیسنی‌لند به دانشگاه مریلند رفتم
و به جای رفتن به دیسکو به یونسکو رفتم
و امیدوارم بازجو از این گناهان من درگذرد

من اعتراف می‌کنم که عطر بوی خوبی می‌دهد
و بچه‌ها کوچک هستند
و پیرمردها بالاخره یک روز می‌میرند
من به همه این اندیشه‌های انحرافی اعتقاد داشتم و به آن اعتراف می‌کنم

من اعتراف می‌کنم که زمین گرد است
حتی اگر قاضی شک کند که پس چرا نمی‌افتیم؟
من اعتراف می‌کنم که خارجی‌ها آدم هستند
و دو تا چشم دارند
و با دماغ‌شان بو می‌کشند
و با قلب‌شان عاشق می‌شوند
و با دست‌شان دست می‌دهند

من اعتراف می‌کنم
با شرم بسیار اعتراف می‌کنم
که چندین بار از چراغ قرمز میدان انقلاب رد شدم
تا به خیابان آزادی برسم

cow

من اعتراف می‌کنم که از همه‌ی درهای بسته می‌ترسم
و اعتراف می‌کنم که وقتی چشمانم را با چشم‌بند می‌بندند
بدنم می‌لرزد
و به هر چیزی که آنها بخواهند اعتراف می‌کنم

خدا مرا ببخشد
و قاضی بخشش خدا را بپذیرد " *

منبع

عكس 

+  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386       |