تبليغاتX
Home |G-mail  |Arshive |About |Four Star |Link |My Friends |Poem |Index |Lable |ROYA's shared items |Feed |RRS |BLOGFA
چهار ستاره مانده به صبح - ردّپاي تو روي صحراي دل من

چهار ستاره مانده به صبح

مثل ستاره در سايه سار صبح پا به پاي رفتن و نرفتن، ما هم رها شديم که اين خود اتفاق است

:: نمي داني چقدر ذوق كرده بودم توي دلم! يادت مانده بود فكر و نظر مرا دربارۀ ... آن عيدِ سه سال پيش تر از اين گفته بودم به تو و هنوز يادت بود كه من...   

:: گيرم بهرۀ هوشي ام از آن مرز ِ بايد نگذشته باشد اصلن! اما، صفاتي دارم نزديك به نبوغ! مثلن يكي همين كه عاشقم...

:: خونه دار ُ بچه دار زنيبل ُ بردار ُ بيااااااااار

:: برنامه ريزي مي كنيم! براي همان افزايش اعتماد به نفس و ... دلم رضايت مي خواهد. دست كم از خودم حالا كه دنيا بابِ ميلِ من نمي شود!

مكث

:: مي گذارم به حسابِ لطف و محبّت تو ... انگار پيام آن اسكناس فرسودۀ دويست توماني... ديگران بگذارند به حسابِ هر چه طالب اند... امّا، همين كه صبر و حوصله مي كنم براي تماشاي اسب يعني نااميد نشده اي از من... دوستم مي داري ... پي هر اشاره، بارانِ روشني مي بارد بر تيرگي ذهن و غبار دلم ... حكمت و مصلحتِ مُراد و نامُرادي هاي زندگي ام هر چه باشد، باشد! رفاقت تو را خوش است خدا 

::  چقدر دوست دارم من اين حرفِ اونجاكي را؛ «آدم گاهي از درونِ چيزي كوچك، مي‌تواند چيزهاي بزرگي براي زندگي كشف كند، در اين مواقع هيچ نيازي به توضيح نيست، آدم فقط بايد نگاه كند.»  يك در دنيا، هزار در آخرت خير ببيند محمد آقاي درويش با اين ايده و اشاره و ...

مكث و اندكي بعد...

:: " توی محله های ما٬ وقتی محرم میرسه .. هيئتا علم میشن٬ دسته ای از راه میرسه .. همه سیاه پوش میشن و غم تو دلا جون میگیره .. بازم بساط اشک و نذر٬ توبۀ بدها میگیره .. روضه خون هیئتمون٬ میگه که سخته تشنگی .. خدا کنه که هیچ کسی٬ نمونه تو شرمندگی .. میگفت تو دشت کربلا٬ یه مرد خوب و مهربون .. رفت با یه مشک آب بیاره٬ از سر چشمه روون .. وفتی به نهر آب رسید٬ مشک رو پر از آب کرد .. وقتی که سقا نرسید ... " ادامۀ اين شعر زيبا رو در باغ ميران ِ اين دوست عزيز ِ شاعرم بخونين.


|+| جمعه 1386/10/28 | برچسب: روزمرگي‌هايم |