تبليغاتX
Home |G-mail  |Arshive |About |Four Star |Link |My Friends |Poem |Index |Lable |ROYA's shared items |Feed |RRS |BLOGFA
چهار ستاره مانده به صبح - رؤيا و رؤياهايش

چهار ستاره مانده به صبح

مثل ستاره در سايه سار صبح پا به پاي رفتن و نرفتن، ما هم رها شديم که اين خود اتفاق است

:: اين روزها، توقع مي رود كه آدم زيرك و ملاحظه كار و دنيا دار باشد و من، كمتر ترجيح داده ام كه اينگونه باشم و بيشتر ضرر كرده ام و آدم نشده ام اما، هنوزم ...  

:: به دوستي، مي گفتم اندر حكايت خودمان كه؛ جنس ما را فقط ما مي فهميم! همان كه ديوانه چو ديوانه ببيند، خوشش آيد!  همنشيني با عاقل جماعت بر ما سخت مي گذرد؛ هميشه !

:: وبلاگ نويسي، نتيجۀ قشنگ ترين احساس من بود، كه به خير منتهي شد و حالا، هر كاري مي كنم، بي خيال ِ اين يكي كار نمي شوم، نمي شوم، نمي شوم! مي نويسم تا ابدالآباد. هر چه بادا باد!

 

:: دوست داشتن دل مي خواهد و نه دليل! همان طور كه خوب بودن، بد نبودن! بدون تبصره، توضيح اضافي، آيه و حديثِ توجيه، اما و اگر ...

 

:: هميشه ساده بودم و پُرحرف با تمايلاتي به شدّت عاشقانه! اما، سنگدل!!! اين سنگ تنها دليل توزان و تعادلِ من است. برخلاف عده اي كه گمان شان بر اين است كه من، ... بگذريم ... كه نيست اينگونه.نبوده هيچ وقت! سيستم جايگزيني من بهينه است با عملكردي به جا، خيلي! براي اينكه من در بندِ شرايط نباشم و شرايط، بابِ من باشد !

 

:: زندگي راحتي نداشتم هيچ وقت! اما، راضي ام، آنقدر كه گاهي، دلم خواسته بروم و در ميدانِ آزادي جار بزنم اين همه خوشي را! برعكس ِ وقتي كه دلتنگم و خسته و مصائبِ اين همه، ديگر از تاب و توان من خارج مي شود و يكهو قاط زدن و درگير شدن و به جاي خنده هاي هميشه، خون گريه كردن و مطمئناً اگر صبح نشود، به ديار باقي شتافتن، به اراده!  و حسرتِ يك اتاق ِ كوچك براي خودم! فقط خودم !!!

 

:: خيلي ها را دوست دارم هميشه و بعضي ها را خيلي دوست دارم هنوز. هميشه فكر مي كردم يك روزي، جايي، وقتي، عاشق ِ كسي مي شوم، هنوزم ...

 

:: هنوزم نفهميدم اين حُسنِ رفتار ِ من است كه راحت هستم با ديگران و خودم و يا اشكالي ست كه بر من وارد است! از ديگران؛ فقط اين را دانسته ام كه در ابتدا، حُسن است و كمي بعد، اشكال! خودم اما، معتقدم شخصيت من اينچنين است و همين خوب است و گاهي خيلي خوب!

 

:: جسارت را دوست دارم ولي نه حماقت را! گاهي اما، جسارت هايم به مرز حماقت مي رسد! ولي خب، از مرز نمي گذرد و همين، اميدوارم مي كند به خودم ...

 

:: بيشتر از هر چيز ديگري به اصل لذت اعتقاد دارم و خودم! گاهي حتي به هر قيمتي !!!

 

:: يك وقتي، بچه تر كه بودم، هر كسي، چيزي كه ناراحتم مي كرد مي نوشتم تا وقتي بزرگ مي شوم هنوز بدانم كه بچه ترها از چه كسي، چه چيزي ناراحت مي شوند و حكايت ماست حالا! خودم را مي نويسم تا يادم بماند خودم!!!

 

:: معمولاً از روزهاي تولّد خوشم مي آيد و هديه خريدن بدون مناسبت و تبريك روز دانشجو !!!

 

:: سالي كه گذشت، در سرم بود كه آدم بشوم اما، نشدم! بي خيال تا سال آينده؛ سلام بر يك هزار و سيصد و هشتادِ خوك !

 

تيتراژ پاياني سال : يك دل مي گه نشم عاشق ِ كس ... يه دل مي گه مي ميرم بي نفس ... يه دل مي گه برم ُ  ... يه دلم مي گه خو كن به قفس ... يه دل مي گه پُر ِ رنگ و رياست ...  يه دل مي گه اين روياي ماست ... يه دل مي گه بگم ُ  ... يه دلم مي گه فردا بمون ... يه دل مي گه پُر از عشقم هنوز ... يه دل مي گه كه بساز و بسوز ... سر كن بي فروغ ... خو كن به دروغ ... اين عمر دو روز ... يك بوم ، دو هوا ... خسته ام به خدا ... نمي خوام ُ مي خوام  ... بشم از تو جدا... روياي عزيز ...ترديد و گريز... بي عشق نمي تونم به خدا ... سلطان قلبم، بي تو سرابم ... آلودۀ فكر ناجور ُ ترديد ... برگرد و از من، عشقي بنا كن ... كانون روحم به عشق ِ تو لرزيد ...

 

*‌

 

آخرين روز از اسفند ماه يك هزار و سيصد و هشتاد و پنج بود كه اين مرثيه را نوشتم براي بدرقۀ آن سال سگي و پيشوازانۀ سال نو بود مثلن اين يادداشت!

ديشب، حرفاي خياط باشي، مرا به ياد اين بيانيه انداخت، سي روز مانده به آن تاريخ در اين سال ...

 

# با كي حرف مي زني؟

& با

# گوشي رو بده بهش ما بايد دربارۀ تو اختلاط کنيم.

& چرا؟

# وا خوب چون دوستتيم

& موضوع اختلاط چيه؟

# رويا و ديوانگي هايش ... نه بذار يه عنوان قشنگ بسازيم ... رويا و روياهايش

 


|+| سه شنبه 1386/11/30 | برچسب: شخصي‌جات |