تبليغاتX
Home |G-mail  |Arshive |About |Four Star |Link |My Friends |Poem |Index |Lable |ROYA's shared items |Feed |RRS |BLOGFA
چهار ستاره مانده به صبح - گفته‌ها و ناگفته‌هاي بچگي

چهار ستاره مانده به صبح

مثل ستاره در سايه سار صبح پا به پاي رفتن و نرفتن، ما هم رها شديم که اين خود اتفاق است

شما را نمي‌دانم. من اما بيشتر دهات مي‌كشيدم با يك خانه كه سقف شيرواني داشت و دو تا پنجره‌ي روشن و يك در مثلن چوبي كه رو به جاده‌اي باز مي‌شد كه آن سمت ديگرش به رودخانه‌اي مي‌رسيد با كلي ماهي قرمز و پُل داشت و حاشيه‌ي آن طرفِ رود هم، گل داشت با چمن و يكي، دو تا جوجه و چند تا كلاغ سياه آن بالاي نرسيده به قله‌هاي سپيدپوش ِ رشته‌كوه‌هايي كه خورشيد داشت در ميان دو تا از آنها طلوع مي‌كرد و چند تكه ابر هم براي خالي نبودن آسمانِ نقاشي ام و از آن دودكش‌هاي معروفِ پرُُ دود تا يعني نشان داده باشم اجاق خانه گرم است هنوز و الي ماشاءالله!

چند وقتي است ذهن ما را درگير كرده است نقاشي‌هاي (براي نمونه +  و + و + و + و + و + )  اين پسركوچولوي تُخس پُررو كه خودِ من دلخوشي ندارم از شيطنت‌هاي عجيب و غريبش. خوب نقاشي مي‌كند با دقت كافي براي ترسيم جزئيات ولي رنگ آميزي نه‌چندان جالب و موضوع‌هاي نگران‌كننده در نقاشي‌هايش كه هي جنگ است و خون و مرگ و خشونت و درگيري و حيوانات هيولامانند و اژدهاپيكر با داس و چاقو و تبر و خنجر و ...

حال اگر درست باشد اين حرف كه نقاشي زبان كودك است و  دريچه‌اي به ذهن و خيال او  تا از اين طريق بيان كند احساسات و عواطفش را ما بايد كلي نگرانِ بشويم بابت اينكه توي كمتر نقاشي‌اي از اين كوچولويمان سر و كله‌ي خورشيد مهربان پيدا مي‌شود و خبري از آسمان و زمين هم نيست خيلي وقت‌ها. فقط حيوانات آن هم از نوع درندگان و جنگ و امثالهم كه صورتِ خوشي ندارد اصلن!


|+| یکشنبه 1386/12/19 | برچسب: از زندگي |