تبليغاتX
Home |G-mail  |Arshive |About |Four Star |Link |My Friends |Poem |Index |Lable |ROYA's shared items |Feed |RRS |BLOGFA
چهار ستاره مانده به صبح - پرونده‌‌اي براي ...

چهار ستاره مانده به صبح

مثل ستاره در سايه سار صبح پا به پاي رفتن و نرفتن، ما هم رها شديم که اين خود اتفاق است

چهارم؛ آداب و رسوم نوروزيِ من!

pink_piggy.png

 

 

  

 

نسبت به عيد نظر خوبي ندارم؛ تبريكهاي زياديِ الكي و روبوسيهاي مُكرّرِ ناخواسته! فقط اينكه دوست داشتم، از همان اوّلين عيد دانشجويي‌ام، براي بچههايي كه هماتاق بوديم در خوابگاه، يكي دو نفر ديگر از همكلاسيهام، چند نفري از استادهايم و دوستي ناشناس! كارت‌‌پستا بفرستم و مي‌فرستادم. انگاري سنّتِ من شده بود اين كار تا همين پارسال كه با عالم و آدم لَج كرده بودم و ديگر براي هيچ‌كسي كارت و تبريك نفرستادم و يكي، دو ماه بعدتر، وقتي كه رفته بودم دانشكده، آن استادهاي مهربان يادم آوردند كه امسال خبري نبود از آن شعرها و كارت‌ها و تبريك‌هاي هميشه و اينكه همگي كلّي نگران شده بودند چه بلايي سر ما آمده كه تركِ سنّت كرده‌ايم و نمي‌دانيد چقدر حس خوبي بود همين‌كه به يادِ من بودند اوشانان! آن‌قدر كه از همان وقت تا الان، من هي منتظر بودم تا دوباره عيد شود و جبران كنم آن تأخير و تقصير ِ پارسال را. 


|+| سه شنبه 1386/12/21 | برچسب: پرونده سازي |