نهم؛ در بابِ دوستي و دشمني

امسال، كلن مورد بازنگري قرار گرفت تمام ايدهها و تصوّرات سابق بر اين ِ من دربارهي دوست و دوست داشتن. چرا كه، انگاري نسل ِ امروز بشر اصلن قادر نيست به دور از حساب و كتاب رفاقت كند و اين بيچشمداشت خاطرخواهِ خوبيهاي ديگران بودن بس كه هنجار نيست، هي درد ميزايد در قلب آدمي و بيشتر ِ مردمان طالب كسي يا چيزي هستند كه قادر باشد نياز و خواست آنها را برآورده كند و بيشتر شباهت داشته باشد به ايشان و نه اينكه خودش باشد با شخصيتي متفاوت و دنيايي مجزا! هرچند من نيز در اين مدّت پُر شدهام از فكرهاي پَست. بس كه آدم ناجور خورد به تور ِ ما؛ از ظاهرن مذهبي نشانِ مُهر و سجده بر جبين مانده تا فرهنگي متشخص و همين بچه قرتيهاي سوسولِ مُرفه بيدرد!!! نتيجه هم چيزي نبود مگر بياعتمادي كمي تا نسبتي جدي ما در برابر ديگران از هر جنس و نوع! گيرم يادمان داده بودند مردم بيشتر قابل اعتمادند تا غيرقابل اعتماد و اكثرن دوست هستند تا دشمن! فعلن ما به ساز خودمان ميرقصيم و به خواستِ دلمان رفتار ميكنيم با بيخيالي محض نسبت به مذهب و اخلاق و جامعه و ملّت و ... حتّا شما دوست عزيز! (:

