
به خودم مي گويم؛ دخترك، خيال كن اينجا همان لاك پشتي است كه دلت مي خواهد داشته باشي و نداري. با اينجا حرف بزن. اينجا همين يك مخاطب خيالي را كه مي تواند داشته باشد. نمي تواند؟ اصلاً اين لاك پشت را با همۀ صبر و كسالتي كه دارد از هيچ كجاي دنيا بياور و بگذار اينجا. مخاطب تو مي شود. توئي كه مخاطبي نداري. مي تواني حرف هايت را بگويي، تو صدايش كني و مطمئن باشي که از همۀ درها و ديوارهاي دنيا شنواتر است و از خودت هم آرام تر است ... آرام تر ...

