تبليغاتX
Home |G-mail  |Arshive |About |Four Star |Link |My Friends |Poem |Index |Lable |ROYA's shared items |Feed |RRS |BLOGFA
چهار ستاره مانده به صبح - لاك پشت من

چهار ستاره مانده به صبح

مثل ستاره در سايه سار صبح پا به پاي رفتن و نرفتن، ما هم رها شديم که اين خود اتفاق است

لاك پشت

به خودم مي گويم؛ دخترك، خيال كن اينجا همان لاك پشتي است كه دلت مي خواهد داشته باشي و نداري. با اينجا حرف بزن. اينجا همين يك مخاطب خيالي را كه مي تواند داشته باشد. نمي تواند؟ اصلاً اين لاك پشت را با همۀ صبر و كسالتي كه دارد از هيچ كجاي دنيا بياور و بگذار اينجا. مخاطب تو مي شود. توئي كه مخاطبي نداري. مي تواني حرف هايت را بگويي، تو صدايش كني و مطمئن باشي که از همۀ درها و ديوارهاي دنيا شنواتر است و از خودت هم آرام تر است ... آرام تر ... 


|+| پنجشنبه 1386/05/25 | برچسب: نشخوارهاي ذهني |