تبليغاتX
Home |G-mail  |Arshive |About |Four Star |Link |My Friends |Poem |Index |Lable |ROYA's shared items |Feed |RRS |BLOGFA
چهار ستاره مانده به صبح - رضايت شخصي

چهار ستاره مانده به صبح

مثل ستاره در سايه سار صبح پا به پاي رفتن و نرفتن، ما هم رها شديم که اين خود اتفاق است

ليلي گلستان؛ «همه‌ي عمر فکر کرده‌ام اگر ارضاي شخصي نداشته باشي، نمي‌تواني ديگران را راضي کني. اگر خودت خوشحال نباشي، نمي‌تواني ديگران را هم خوشحال کني. خودم و رضايت خودم شرط اول زندگي‌ام بود. هنوز هم هست.
مادرم که از نسل ديگري بود، رضايت شخصي را در راضي کردن ديگران مي‌ديد، اما نمي‌دانست که کسي که قرار است راضي شود، در پشت ذهنش مي‌داند که مادرم خودش راضي نيست.
يادم مي‌آيد تازه موز به ايران آمده بود. مادرم دو عدد موز خريده بود. يکي را به من داد و يکي را به برادرم و خودش نخورد. من هرگز مزه‌ي زهرِمارِ آن موز را فراموش نمي‌کنم. حالا اگر خوش نصف موز را خورده بود و نصف ديگر را به من داده بود بهتر نبود؟...بهتر نبود؟چرا خيلي بهتر بود.»

 منبع

عكس

خودش است: ليلي گلستان


|+| جمعه 1386/05/26 | برچسب: جرايد |