
ليلي گلستان؛ «همهي عمر فکر کردهام اگر ارضاي شخصي نداشته باشي، نميتواني ديگران را راضي کني. اگر خودت خوشحال نباشي، نميتواني ديگران را هم خوشحال کني. خودم و رضايت خودم شرط اول زندگيام بود. هنوز هم هست.
مادرم که از نسل ديگري بود، رضايت شخصي را در راضي کردن ديگران ميديد، اما نميدانست که کسي که قرار است راضي شود، در پشت ذهنش ميداند که مادرم خودش راضي نيست.
يادم ميآيد تازه موز به ايران آمده بود. مادرم دو عدد موز خريده بود. يکي را به من داد و يکي را به برادرم و خودش نخورد. من هرگز مزهي زهرِمارِ آن موز را فراموش نميکنم. حالا اگر خوش نصف موز را خورده بود و نصف ديگر را به من داده بود بهتر نبود؟...بهتر نبود؟چرا خيلي بهتر بود.»

