تبليغاتX
Home |G-mail  |Arshive |About |Four Star |Link |My Friends |Poem |Index |Lable |ROYA's shared items |Feed |RRS |BLOGFA
چهار ستاره مانده به صبح - باغ آلبالو

چهار ستاره مانده به صبح

مثل ستاره در سايه سار صبح پا به پاي رفتن و نرفتن، ما هم رها شديم که اين خود اتفاق است

تروفيموف    واريا مي‌ترسد ما ناگهان عاشق همديگر بشويم. بنابراين، هرگز ما را تنها نمي‌گذارد. او با نظر كوتاهش نمي‌تواند بفهمد كه ما، فوق عشق قرار داريم. هدف و معني زندگي ما اين است كه خود را از شر بندگي آنچه بي‌اهميّت و فريبنده است، آنچه بشر را از آزادي و سعادت بازمي‌دارد خلاص كنيم. به پيش برويم. ما بدون مانع رو به ستاره‌ي درخشاني كه در دوردست مي‌تابد به پيش مي‌رويم. به پيش، عقب نمانيد رفقا! ص ۶۳

ميل ندارم به خواندنش، مي‌بينم هيچ‌وقت نمايشنامه‌خواني را دوست نداشته‌ام. بيشتر از هفت روز است كه دست گرفته‌ام كتاب را، حجمي هم ندارد. امّا، خوانده نمي‌شود. فردا بايد عودت داده شود به كتابخانه‌ي محترم. به هيچ‌وجه قصد ندارم تمديد كنم آن را بس كه ... بگذريم. شما اگر دوست داشتيد مي‌توانيد نسخه‌ي الكترونيكي آن را دانلود كنيد از اينجا.

باغ آلبالو

باغ آلبالو

نوشته‌ي آنتوان چخوف، ترجمه‌ي سيمين دانشور، تهران؛ نشر قطره، چاپ اوّل، ۱۳۸۳، ۱۱۰ صفحه


|+| یکشنبه 1387/01/25 | برچسب: كتاب‌هاي ناتمام |