تبليغاتX
چهار ستاره مانده به صبح - پيري

چهار ستاره مانده به صبح

مثل ستاره در سايه سار صبح پا به پاي رفتن و نرفتن، ما هم رها شديم که اين خود اتفاق است

احساس مي‌كنم مصيبت نويسنده بودن را بي‌اندازه دوست خواهم داشت. در همين نگاه اوّل عاشقش شده‌ام. مجموعه‌اي است از ۳ نامه و ۱۰ نوشته و ۱۲ قصّه و ۴ شعر از ۲۴ نويسنده و شاعر و موسيقي‌دان و پيكرتراش.

يادداشتي در كتاب هست از سامرست مؤام كه در هفتاد سالگي‌اش نوشته است؛ " فراموش نكن كه وقتي آدم پير مي‌شود زياد در پي چيزهايي نيست كه زندگي را برايش مطبوع كند. پيري خود جبران‌كننده‌ي بسياري چيزهاست. ... ديگر آدم موظّف نيست كارهايي را انجام دهد كه موافق ميلش نيست. آدم مي‌تواند از موسيقي، نقِاشي و ادبيات لذّتي متفاوت با ايّام جواني‌اش ببرد و با اشتياق بيشتري. اگر اميال چندان سركش نيست، نيز كمتر كمرشكن است. " ص ۲۷ و ۲۸  فقط خنده‌دار يا گريه‌دارش اين است كه من، در اين سن و سال همين حس و عقيده را دارم!!!

مصيبت نويسنده بودن

مصیبت نویسنده‌ بودن 

گردآوری‌کننده و مترجم: سیروس طاهباز. تهران؛به‌نگار، ۲۸۸ صفحه، چاپ اول، ۱۳۶۸

+  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387       |