اين بيكاري، اين بيپولي، ... لازم بوده حتمن. براي رشد و پرورشِ فكر و خيالِ من لازم بوده كه بيكار بشم، بيپول بشم و گرنه، از كجا اين همه فرصت پيدا ميكردم براي زندگي كردن ... فكر كردن ... حس كردن ... من اين خودسازي ِ مستتر در اوقاتِ به ظاهر ناخوبِ زندگيام رو دوست دارم. وقتي كه ديگه سرگردان و پريشان نيستم توي موجِ بيخاصيّتِ شناورِ ديگران ...

