تبليغاتX
Home |G-mail  |Arshive |About |Four Star |Link |My Friends |Poem |Index |Lable |ROYA's shared items |Feed |RRS |BLOGFA
چهار ستاره مانده به صبح - من عاشق شنبه‌هاي زندگي‌ام

چهار ستاره مانده به صبح

مثل ستاره در سايه سار صبح پا به پاي رفتن و نرفتن، ما هم رها شديم که اين خود اتفاق است

kaj.1.JPG

شنبه‌ها را دوست دارم برخلافِ بسياري كه دلِ خوشي ندارند از اوّلين روز كاريِ بعدِ جمعه‌هايشان. به دو دليل؛ دوّم اينكه، اميل دوركيم معتقد است ساعت هشت تا يازده صبح‌هاي شنبه جان مي‌دهد براي خودكشي. اوّل اينكه، يك روزِ سردِ برفي در آن دهه‌ي دور ِ شصت، شنبه بود كه خدا مرا به دنيا داد! براي همين است كه زندگي و فقط زندگي تنها انتخابِ روزهاي شنبه‌ي من است. حالا اضافه كنيد به اين اعتقاد من، يك خبر و يك خاطره‌ي خوب را منهاي رفتن به دانشكده‌مان كه كلّي خوش گذشت بهم. خبر اينكه، يكي از رفقاي ما، فاطمه جان، عروس مي‌شود به زودي. خاطره‌ي‌ خوب امروزمان هم اينكه، فرشته جان با دريافت اوّلين حقوق استادي‌اش ما (يعني، من و زهره جان) را به شام دعوت كرد و چقدر دلچسب و دلنشين بود امشب. نمي‌دانيد چقدر حس خوبي است كه دوستِ كوچولوي آدم استاد بزرگي باشد براي خودش. ما پُر از حس افتخار هستيم و به خودمان مي‌باليم از اين جهت.

+ گفته بودم ميدانِ كاج را دوست دارم. عكسِ هوايي ميدانِ كاج است مثلن! امشب. آن بالا بوديم ما.

+ + شنبه گشاده! (از پشت يك سوّم)


|+| شنبه 1387/01/31 | برچسب: از زندگي |