تبليغاتX
چهار ستاره مانده به صبح - خداي من در آن گنبد اثيري

چهار ستاره مانده به صبح

مثل ستاره در سايه سار صبح پا به پاي رفتن و نرفتن، ما هم رها شديم که اين خود اتفاق است

"من مذهب دارم، مذهب خودم را، و حتّا از تمام اين كشيش‌ها با همه‌ي دورويي‌ و حقّه‌بازي‌شان مذهبي‌ترم. من بر عكس اين‌ها خدا را مي‌پرستم و به وجود باري‌تعالي و به وجود آفريننده‌اي اعتقاد دارم. حال اين آفريننده هر كه مي‌خواهد باشد، براي من مهم نيست. او ما را به اين دنيا آورده تا تكليف‌مان را نسبت به وطن و به خانواده انجام دهيم. ديگر لزومي نمي‌بينم در اين كه هر روز به كليسا بروم و ظرف‌هاي نقره را ببوسم و از جيب خود يك مُشت دلقك را كه از ما بهتر مي‌خورند پروار كنم! آدم مي‌تواند خدا را مانند گذشتگان در جنگلي يا مزرعه‌اي، يا حتّا با نظر كردن به اين گنبد اثيري ستايش كند.

مادام بوواري،ص ۲۰۴

+  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387       |