تبليغاتX
چهار ستاره مانده به صبح - حساب و كتاب‌هايي براي يك نمايشگاه - 5

چهار ستاره مانده به صبح

مثل ستاره در سايه سار صبح پا به پاي رفتن و نرفتن، ما هم رها شديم که اين خود اتفاق است

:: در حاشيه‌ي اعتراض وزير ارشاد به سوال‌پراکني مجري تلويزيون و نظرات كاربران

مجري از عمو ارشاد سؤال مي‌كنه: روز اوّل نمايشگاه چطور بود؟ عمو ارشاد صميمانه جواب مي‌ده: برداشت من اين است که همين امروز، آثار رضايت نسبي در بين بازديدکنندگان وجود داشته است. مجري موذيانه ادامه مي‌ده: آيا امروز خودتان به نمايشگاه رفتيد؟ عمو صادقانه مي‌گه: نخير، امّا ارتباط مستمر داشتم و گزارش‌هايي که گرفتم اين موارد را به من انتقال داد.

اون وقت ملّتِ مرفه بي‌درد هي گلايه مي‌كنن كه چي؟ خب، اگه وضعیت پارکینگ مناسب نيست، با مترو كه راحت‌تر مي‌شه رفت مصلا. گيرم، ميزان اميد به زندگيش كمتر باشه ولي خب، ديگه نگرانِ ماشين‌تون نيستين. بعد هم خدايي، قصدتون فقط گير دادنه، يعني چي اطلاع رسانی مناسب نداشته نمايشگاه؟ خب، يه كمي خرج داره، اون پانزده تومن ناقابل رو واريز كنين به حساب خياط، سه سوته راهنمايي‌تون مي‌كنه، سرگردونم نمي‌شين. كور بشوم اگه دروغ بگم!! بعد، شما كه مي‌گين عمو ارشاد مثل مردم عادي وارد نمايشگاه بشه و نماز ظهر رو هم توي نمازخونه‌ي اونجا بخونه! حواستون هست دارين چي مي‌گين؟ يعني چي؟ حتمن انتظار دارين عمو ارشادي از سرويس‌هاي بهداشتي هم استفاده كنن تا بفهمن شما چي مي‌كشي؟ ضمنن اينكه قيمت اغذيه‌فروشي‌هاي داخل نمايشگاه بالاست، مگه كوچه‌ي پرزيدنت رو ازتون گرفتن؟

:: بر اساس پست‌هايي از اين دستِ خانوم ييلاق ذهن با تشكر از پرزيدنت وقت!!

+  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387    | برچسب: نمايشگاه كتاب |