حكايتِ امشبِ من، حكايتِ آن كسي است كه دارد با دُمش، گردوها ميشكند! "من نميخواهم ساعتها با تو حرف بزنم، نميخواهم براي سؤالاتم جواب قاطع بگويي و راه را براي بوسيدن سد بكني."*
* خاطرات عاشقانۀ يك گدا، ص ۵۲
+ سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387  
|
