از همان وقتي كه علف هرزهي عزيز لينك دادند به مطلبي كه سروش صحّت نوشته بود دربارهي نمايشگاه كتاب، ما پي زير و رو كردنِ انبار كاغذپارههايمان برآمديم بلكه آن بريدهي روزنامهي مرحوم شرق را پيدا كنيم كه يادداشتي بود از همين آقاي صحّت در باب نمايشگاه كتاب مورخ ِ بيشتر از سه سال قبل. امشب، توفيق يارمان شد و در نهايت، جُستيم آن بريدهي روزنامه را. تايپ فرموديمش تا بخوانيدش.
* * *
سروش صحّت: "همهي اين كتابها را خواندهاي؟" اينقدر در پاسخ به اين سؤال با سر پايين انداخته از شرم و خجالت اعتراف كردهام كه حتّي يكچهارم كتابهايي را هم كه در قفسهها چيدهام، نخواندهام كه چند سال پيش نزديك بود دچار اشتباه بزرگي شوم و خودم را از لذّت بزرگ كتاب خريدن محروم و به لذّت خواندن محكوم كنم. امّا، خواندن مقالهاي از "امبرتو اكو"* به موقع جلوي اين اشتباه را گرفت. اكو در مقالهاش گفته بود كه نه تنها بخش عمدهاي از كتابهاي كتابخانهاش را نخوانده است، بلكه از بعضي از كتابهاي نخواندهاش چند نسخه دارد، يك نسخهي چپ اوّل، يكي با جلد گالينگور، يكي در قطع جيبي و ... شايد در نگاه اوّل اين كار ديوانگي به نظر بيايد، ولي اين نگاه اوّل اهميّتي ندارد. همهي ما ديوانهبازي را دوست داريم. اگر "جا" داشته باشيم و اگر "پول" داشته باشيم، و اگر از ديدن كتاب كه دوستش داريم در كتابخانه كيف ميكنيم، چه اشكالي دارد كه نسخ متفاوتي از آن جلوي چشممان باشد تا هر بار كه نگاه ما به جمال عطف يا جلد كتاب ميافتد خوشحال شويم؟ ديدن كتابهايي كه خواندهايم خاطرهي خوش خواندن را زنده ميكند و ديدن كتابهاي نخوانده حسي مبارزهجويانه و اميدوارانه را ... "بالاخره ميخوانمت." كتاب خواندن يك لذّت است و كتاب خريدن لذّتي ديگر. نمايشگاه محل عيش و عشرت با دوّمي است. پولها را جمع كنيد، كتابها را بخريد، وزن كتابها را حس كنيد، بعد كه به خانه رسيديد كتابها را روي هم بچينيد، لم بدهيد و در حالي كه آرام آرام چاي ميخوريد يكي يكي كتابها را ورانداز كنيد. اگر حوصله داشتيد ميتوانيد همانجا خواندن يكي را شروع كنيد و اگر نداشتيد نگران نباشيد، از اين به بعد خيالتان راحت باشد كه هر وقت حوصله داشتيد همهچيز مهيّاست.
* امبرتو اكو در كتاب نيوز + لينكهاي مرتبط و نگاهي به زندگي و آثار امبرتو اكو (روزنامهي تهران امروز)

