اين روزها، بيشتر از هميشه شبيه به خودم هستم؛ با همان آتش عشق سوزان كه البته، تكليفش مشخص نيست هنوز كه اصلاً ... مهم نيست! انگار كه وسط خواندن يك شعر باقي آن را فراموش كرده باشد. خدا را ميگويم كه انگار يادش رفت آن شعر سرنوشت مرا ... نميدانم اما، اين روزها هم آيا قرار بر سكوت است و يا بالاخره بايد ... مي خواهم با همين مباني اخلاقي و اعتقادي و عاطفي و وجداني خودم از اين به بعد را بگذرانم بدون اينكه تنهام بخورد به ديگران ....
+ شنبه سیزدهم مرداد 1386  
