داشتم دربارۀ رمان و داستان كوتاه ِ سامرست موام را مي خواندم، خياط باشي عزيز مرا گفتند كه "محض رضای خدا آرام تر کتاب بخوان!!! " خب، از آنجا كه فضاي خالي در زندگي من زياد است بنابراين تصميم گرفتيم امروز، فردا را با تماشاي فيلم سرگرم شويم. اين دو فيلم خيلي خاص! يا قابل توجه نبودند! ولي، خوب بودند!!!
Dont forget look behind you*
يه فيلم عاشقانۀ ترسناك كه هم عشق دارد و هم تخيل و هم ترس و هم خيانت و هم روح و هم طمع و هم ... فیلم حکایت زن نویسندهای است که بعد از مرگ پسرش، دچار نوعي احساس تقصير مي شود. همزمان، همسرش به همراه یکی از دوستانش برای تصاحب چهار میلیون پوند ثروت او نقشه مي كشند تا او در ماجرایی عاشقانه گرفتار شود و ...
از فيلم*
ترجمۀ عنوان فيلم مي شود نيمۀ روشن اما، در شبكۀ ويديويي تاريك و روشن نامگذاري شده است!***
"هنوز خيلي چيزها هست كه من نمي دونم! اگه يه گره روي طناب مي تونه جهت باد رو عوض كنه و اگه مردي كه غرق شده مي تونه زنده بشه پس، يه مرد دست و پا چلفتي هم مي تونه زبر و زرنگ بشه"
به نظر من، ترجمۀ عنوان فيلم مي شود اخبار كشتيراني اما، در شبكۀ ويديويي ساحل خاطرات نامگذاري شده است!!!**
بعد نوشت: بالاخره «خون بازی» رو هم دیدم و براي اينكه از حالِ بد به حالِ خوب برسم واسه خودم تكرار مستند راز* رو گذاشتم تا ميزان مثبت انگاري خونم برود بالا!
طلاق با عشق + پرندۀ خارزار + كافه ستاره + گيس بريده + نصف مال من نصف مال تو + شهر فرشتگان

