4

via ریزش هوای سرد by رؤیا on 2/6/11

آرمان؛ از توی گوشیِ تلفن صدای باد می‌آید، آنقدر که فکر می‌کنم الان است سلام و علیکم گم شود، امّا «محمدحسین جعفریان» پاسخ می‌گوید؛ آرام و متین. خیال می‌کنم بدموقع است برای حرف زدن، می‌پرسم: «می‌خواهید وقتِ دیگری تلفن بزنم؟» می‌گوید مشکلی نیست. بعدتر می‌فهمم که جعفریان نشسته است توی ماشین، «ناصر فیضِ» شاعر هم کنار دستش، در سفر هستند.

مسافران
جعفریان می‌گوید: «به‌خاطر وضعیت جسمی‌ام بیشتر وقتم در منزل می‌گذرد؛ هم برای استراحت و هم برای کار؛ چه نوشتن، چه داوری شعر و کتاب یا کارهای دیگر.» وی در سال ۱۳۷۲ در شمالِ شرق افغانستان مجروح شده است و تعریف می‌کند برخلاف دو دهه‌ گذشته که به‌عنوان عکاس و خبرنگار جنگی زندگی پُرشر و شوری داشته و به کشورهای مختلف سفر می‌کرده، دیگر کمتر از منزل بیرون می‌رود. جعفریان می‌گوید: «مگر گاهی ‌اوقات که برای شرکت در جلسه‌‌های شعر به استان‌های دیگر سفر می‌کنم.» مثل امروز که او در جاده‌ کرمان به جیرفت است، زیر آسمانِ ابریِ کویر. می‌پرسم: «جیرفت چه خبر است؟» جعفریان پاسخ می‌دهد: «به جلسه‌ شعر می‌رویم؛ شب شعری است به‌مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی و دهه‌ فجر.» و توضیح می‌دهد که این شب‌شعرها در ادامه‌ جشنواره‌ بین‌المللی فجر در استان‌های مختلف کشور برگزار می‌شود.

اخراجی‌های ۳
ترانه‌ تیتراژ پایانیِ فیلم سینمایی «اخراجی‌های۳» را محمدحسین جعفریان سروده است. از او درباره‌ این ترانه سوال می‌کنم و جواب می‌گیرم: «این شعر قدیمی است و من آن را خیلی سال قبل نوشته‌ام و چون در نشریه‌ «شلمچه» چاپ شده بود، «مسعود ده‌نمکی» آن را خوانده بود و دوست داشت. همیشه می‌گفت دلش می‌خواهد هر طوری شده است این شعر را در یکی از کارهای سینمایی وارد کند. به قولِ خودش، حتّی کار به جایی رسیده بود که عده‌ای از دوستان او در پروژه‌«اخراجی‌ها» می‌گفتند ده‌نمکی یک شعر آورده تا درباره‌ آن فیلم بسازد.» جعفریان می‌افزاید: «این شعر بخشی از یک مثنویِ بلند و طولانی است؛ کاری که من قبلاً سروده بودم و ده‌نمکی آن را خوانده بود، همین.» و تأکید می‌کند که این شعر سفارشی نیست.

شیری در قفس ۹۰۲
از محمدحسین جعفریان چند کتاب چاپ شده است به شعر: «در حاشیه شط»، «پنجره‌های رو به دریا»، «فریادی پشت پنجره‌ جهان» و «شانه‌های زخمیِ پامیر». تازه‌ترین اثر او گردآوریِ مجموعه شعرهای شهید احمد زارعی است. زارعی یکی از شاعرانِ خوب، از چهره‌های فرهنگی تأثیرگذار و صاحب ذوق و ‌نظر در ادبیات انقلاب بوده است که در سال ۱۳۷۲ به شهادت رسید. جعفریان تعریف می‌کند: «شعرهای زیادی از شهید زارعی نزد زنده‌یاد مرحوم سیدحسن حسینی بود و ایشان پیش از مرگ، شعرها را به من داده بودند تا مطالعه و بررسی کنم. امّا در این میان مجموعه‌ اشعار شهید مفقود شد و من، خجالت‌زده و شرمنده‌ خانواده‌ زارعی بودم تا چند وقتِ قبل که در اثاث‌کشی منزل، شعرها را به‌طور معجزه‌آسایی پیدا کردم.» وی ادامه می‌دهد: «پس از آن، خیلی زود مقدمه‌ای بر کتاب نوشتم، حدود بیست صفحه. «محمدکاظم کاظمی» هم مقدمه‌ دیگری نوشت و مجموعه‌ شعرهای شهید زارعی با این دو مقدمه شد کتابی با نام « شیری در قفس ۹۰۲». جعفریان اضافه می‌کند که کتاب از سوی انتشارات سوره‌ مهر چاپ شده است و به زودی توزیع خواهد شد.

via ریزش هوای سرد by رؤیا on 2/5/11

آرمان؛ کمی مانده به هفتاد سالگیِ «کامبیز درم‌بخش»، ولی او هنوز مثل همیشه‌ اوقاتِ جوانی‌اش پشت میزش می‌نشیند و فکرهایش را می‌نویسد یا نقاشی می‌کند. عصرِ یک ‌روز برفی است که به او تلفن می‌زنم و با اینکه درم‌بخش تازه از پشتِ میز بلند شده تا استراحت کند، با سلام و علیک و لبخند برخورد می‌کند و بعد هم پرمهر و سرِصبر به سئوال‌هایم پاسخ می‌دهد.

تقویمِ ماندگار
از درم‌بخش می‌پرسم: «امروز مشغول چه کاری بودید؟» جواب می‌دهد: «داشتم روی طرح‌های دو تقویم برای سال نو کار می‌کردم.» و توضیح می‌دهد: «به‌نظرِ خودم این کارهایم زیباترین و بهترین تقویم‌های موجود در بازار خواهند بود.» درم‌بخش می‌گوید: «این تقویم‌ها از نظر کیفیتِ چاپ و همین‌طور سوژه و ایده‌ کار بی‌نظیر هستند. فکر می‌کنم عیدیِ خوبی است برای کسانی که به کارهای من علاقه دارند.» «تقویم ماندگار» عنوانِ کارهای جدیدِ کامبیز درم‌بخش است. وی می‌گوید این کارها شبیه تقویم‌های معمولی نیستند که دست‌کم برای یک سال قابل‌مصرف هستند. در واقع، این تقویم‌ها نوعی آلبوم و خلاصه‌ای از مجموعه‌ آثارِ درم‌بخش هستند. کسانی که به‌دنبال نمونه‌کارهای مختلفِ این هنرمندِ بودند، از این تقویم‌ها لذّت خواهند برد. درم‌بخش از طراحی این تقویم‌ها دو هدف داشته است؛ یکی اینکه در آستانه سال نو به علاقه‌مندانِ آثارش هدیه‌ای بدهد و دیگر اینکه او می‌خواهد آثارش را ماندگار کند. درم‌بخش علاوه‌بر این دو تقویم، سه تقویم تبلیغاتی را نیز کار کرده است.

برنامه‌ آینده
جدای تقویم‌ها، درم‌بخش مشغولیاتِ دیگری هم دارد و برایم توضیح می‌دهد که سالِ آینده نمایشگاهی را در ادامه نمایشگاه «بازی‌های ذهنی» برپا خواهد کرد. درم‌بخش می‌گوید: «این نمایشگاه قسمت دوم «بازی‌های ذهنی» است که در گالری آریا برگزار و با استقبال خوبی مواجه شد.» قسمت اولِ «بازی‌های ذهنی» به بهانه‌ ۵۵ سال فعالیت مطبوعاتی و هنری درم‌بخش ارائه شد. او در این نمایشگاه جدیدترین طرح‌هایش را عرضه کرده بود. کاریکاتورهایی که برای خلق آنها از تکنیک‌های متفاوتی استفاده شده بود؛ از بازی با رنگ، قاب و نقاشی گرفته تا کلاژ. درم‌بخش می‌گوید: «در آن نمایشگاه نتوانستم همه‌ آثارم را عرضه کنم. تعداد کارها زیاد است و فکر کردم بهتر است نمایشگاه دیگری برپا کنم.» وی ادامه می‌دهد: «در برنامه‌ام پیش‌بینی کرده‌ام برای پاییز ۹۰ هم نمایشگاهی را در پاریس دایر کنم. در آنجا مجموعه‌ای از طراحی‌هایم را ارائه خواهم کرد.»

پیشنهاد کتاب
علاوه‌بر تقویم‌ها و نمایشگاه‌ها، سال آینده چند کتاب جدید هم از درم‌بخش منتشر خواهد شد. وی می‌گوید یکی از این کتاب‌ها صددرصد به نمایشگاه کتابِ آینده می‌رسد و توضیح می‌دهد: «این کتاب هنوز اسم ندارد، ولی انتشارات «هیچ» آن را منتشر خواهد کرد.» درم‌بخش علاوه‌ بر نوشتن، کتاب هم می‌خواند. او به‌تازگی دو کتاب «مواظب الماس‌‌هایتان باشید» نوشته‌ کریم نصر و «هنر نوگرای ایران» نوشته‌ توکا ملکی را خوانده است و تأکید می‌کند که کتاب‌های خیلی خوبی هستند. درم‌بخش می‌گوید موضوع آنها درباره‌ نقاشی است و از سوی انتشارات «نظر» برای مخاطب نوجوان منتشر شده‌اند. وی ادامه می‌دهد: «هر دو، کتاب‌های روان و ساده‌ای هستند و فارغ از این گروه‌بندی سنی، خواندن آنها را به همه توصیه می‌کنم. به‌نظر من، این کتاب‌ها هم برای کسانی که مبتدی هستند و قصد دارند اطلاعاتی را درباره‌ هنر، سبک‌های مختلف و… کسب کنند بسیار مفید خواهد بود و هم برای کسانی که خودشان هنرمند هستند. آنها می‌توانند با مطالعه‌ این دو کتاب به کشف‌های تازه‌ای برسند.»

via ریزش هوای سرد by رؤیا on 2/5/11

آرمان؛ لابُد «بازیِ سرنوشت» بود که «نسرین ثامنی» نویسنده شد، امّا امروز او یکی از مشهورترین نویسندگانِ رُمان‌های عامه‌پسند و پُرکارترین نویسنده‌ زن پس از انقلاب است. با خودم فکر می‌کردم ثامنی چطور توانسته در کمتر از ۳۰ ‌سال، هفتاد رُمان بنویسد؟ البته، زیاد توی فکر نمی‌مانم! برای اینکه خیلی زود با او تماس می‌گیرم. ثامنی مشغولِ پخت‌وپز است و قرار می‌شود یکی دو ساعتِ بعد تلفن بزنم. نگاه می‌کنم به ساعت؛ دوازده ظهر است و باید بگویم لعنت به سوالِ بی‌وقت، ولی نمی‌گویم.

از شبِ بی‌خوابی

ثامنی می‌گوید: «دیشب، از ساعت یازده به بعد شروع کردم به نوشتن تا صبح. دارم آخرین رُمانم را می‌نویسم. ساعت شش و نیم بود که آرش را بیدار کردم تا صبحانه بخورد و به مدرسه برود. بعد هم با کارهای خانه مشغول بودم تا وقتی‌ که شما زنگ زدید.» می‌پرسم: «شما اصلاً نمی‌خوابید؟» می‌گوید: «می‌خوابم. شاید یکی دو ساعت دیگر بخوابم، ولی بیشتر شب‌ها بیدار هستم و توی روز، هر فرصتی که پیش بیاید استراحت می‌کنم. معمولاً صبح، بعد از اینکه آرش به مدرسه می‌رود، من هم می‌خوابم تا ساعت یازده، ولی امروز کار داشتم و نشد.» می‌گویم: «سخت نیست؟» ثامنی می‌گوید: «دیگر عادت کرده‌ام. نزدیک به بیست‌ و هشت سال است که دارم با این روند کار و زندگی می‌کنم. دوستانم می‌گفتند بی‌خوابی بیمارم می‌کند که خوشبختانه هنوز خوبم و از نظر جسمی مشکلی ندارم.» می‌گویم: «پس به‌زودی هفتاد و یکمین کتابتان چاپ می‌شود.» می‌گوید: «البته این کتاب، رُمانِ مفصلی است و خیلی طولانی. فکر می‌کنم نگارش آن تا پایان سال طول بکشد.» می‌پرسم: «اسم رُمان چیست؟» می‌گوید این کتاب هنوز اسم ندارد و بعد که درباره‌ موضوعِ داستان سئوال می‌کنم، ثامنی پاسخ می‌دهد: «این رُمان سرگذشت سه نسل از یک خانواده است؛ مادربزرگ، مادر و فرزند. تم اجتماعی دارد و درباره‌ مسأله اعتیاد است.» و بعد اضافه می‌کند: «البته، اولین‌بار نیست که در نوشته‌هایم به مسأله‌ اعتیاد می‌پردازم، منتهی این رمان ماجرای دیگری دارد و تکرار داستان‌های قبلی‌ام نیست.» می‌پرسم: «درباره‌ موضوع اعتیاد تحقیق هم کرده‌اید؟» می‌گوید: «رمان، کتاب تاریخ نیست که ارجاع داشته باشد. بیشتر رمان‌های من مضمون اجتماعی دارد و من برای نوشتن از جامعه وام می‌گیرم. درباره‌ سوژه اعتیاد هم اطلاعاتی را جمع‌آوری کرده بودم. در بین همسایه‌هایم کسانی را می‌شناختم که با این معضل درگیر بودند و با آنها صحبت کردم.» می‌پرسم: «یعنی شخصیت‌های داستان را می‌شناسید؟» می‌گوید: «بله، شخصیت‌های این رُمان مابه‌ازای واقعی دارند. دو نسل اوّل را کاملاً می‌شناسم، یعنی مادربزرگ و مادر از اطرافیان من هستند. برای شخصیت‌پردازی فرزند خانواده از قوه‌ تخیل استفاده کردم.» ثامنی ادامه می‌دهد: «اگر در نوشتن نیازی باشد که مسائل روانشناسی را طرح کنم، کتاب‌های روانشناسی می‌خوانم، یا اگر موضوع طلاق باشد یا ارث و میراث و… به کتاب‌های حقوقی مراجعه می‌کنم. گاهی هم در اینترنت جست‌وجو می‌کنم و مطالبی را جمع‌آوری می‌کنم.» می‌پرسم: «پس شما از رایانه هم استفاده می‌کنید؟» ثامنی جواب می‌دهد: «بله، ولی نه برای نوشتن. موقع تایپ تمرکزم را از دست می‌دهم. رُمان‌هایم را توی دفتر می‌نویسم و بعد پاکنویس می‌کنم و به ناشر تحویل می‌دهم.»

تا شبِ آفتابی

کمتر از ۳۰‌روزِ قبل، اواخر دی‌ماه بود که خبرِ چاپِ هفتادمین کتابِ نسرین ثامنی منتشر شد. می‌پرسم: «از «شبِ آفتابی» چه خبر؟» می‌گوید: «من از بازار کتاب خبری ندارم. ناشرم می‌گوید از «شب آفتابی» استقبال شده است. او هم این حرف را براساس گفته‌ مرکز پخش می‌گوید. گویا آنها گفته‌اند که «شبِ آفتابی» بازخورد خوبی داشته است. ناشرم امیدوار است که این کتاب تا پایان سال به چاپ دوم برسد.» می‌پرسم: «اسم این کتاب از کجا آمد؟» ثامنی تعریف می‌کند: «نوشتنِ رُمانم تمام شده بود و داشتم آن را پاک‌نویس می‌کردم. یادم هست که اوایل شب بود و آرش به اتاقم آمد و پرسید که آیا اسمِ کتابم را انتخاب کرده‌ام یا نه؟ من چند اسم توی ذهنم داشتم، ولی هنوز تصمیمی نگرفته بودم. آرش پرسید که آیا می‌تواند پیشنهادی بدهد؟ استقبال کردم و او گفت که اسم کتابم را بگذارم شبِ آفتابی. اسم به دلم نشست، کمی فکر کردم و بعد از مشورت با ناشر، عنوان رُمان را همان گذاشتم که آرش خواسته بود.» ثامنی اضافه می‌کند: «حتّی کتاب را هم به آرش تقدیم کرده‌ام.»

via ریزش هوای سرد by رؤیا on 2/3/11

آرمان؛ «مازیار میری» با روح زندگی عجین است و شاید برای همین پُرشور و بامهر سخن می‌گوید. وقتی قرار شد برای تبریکِ سال‌روز تولدش به او تلفن بزنم، انتظار نداشتم این‌‌قدر خون‌گرم باشد. اما من به‌سادگی با میریِ مهربان روبه‌رو می‌شوم، انگار که با او رفاقتی دیرینه داشته باشم. می‌پرسم: «کجای تهران به دنیا آمدید؟» می‌گوید: «شمیران، محله‌ی دربند.» و تعریف می‌کند که یکی از میری‌های دربند است و خانه‌شان در کوچه‌ی آسیاب گیلاسی بود. بعد اضافه می‌کند: «کوچه‌ی شهید میریِ فعلی.» او از شب‌های تولّدِ کودکی، سرمای هوا را به‌خاطر می‌آورد با شدّتِ برف. میری می‌گوید: «از توی حیاط خانه‌ی ما نهری می‌گذشت، گاهی پیش می‌آمد که شب‌های زمستان، به‌خصوص شب‌های تولدم، شغال از توی نهر عبور می‌کرد.»

از روزهای رفته
می‌گوید: «امروز، از خواب که بیدار شدم، توی فکرِ آن کوچه‌ی قدیمی بودم. به یادِ خانه‌مان و آن حیاط و این‌که آن‌روزها چه‌قدر دوست داشتم زودتر بزرگ شوم، تا بتوانم کادویی که عمو نوروز روی دیوار می‌گذاشت را خودم بردارم.» میری می‌گوید: «این را پدر و مادرم گفته بودند. گفته بودند که کادو را عمو نوروز می‌آورد و من، فکر می‌کردم چه‌قدر خوب است که آدم زودتر قد بکشد و دستش به بالای دیوار برسد.» او ادامه می‌دهد: «اما الان اوضاع دیگری است.» و باحسرت می‌گوید: «هر روز از هم‌دیگر دورتر می‌شویم. مثلاً بزرگ شده‌ایم، اما به‌آدم‌های کوچکی تبدیل شده‌ایم. وقتِ بچگی، بالا‌ترین حسادت‌مان این بود که اگر هم‌کلاسی‌مان کیفی، کتابی یا مدادی داشت، دل‌مان می‌خواست ما هم عین آن را داشته باشیم، اما الان ….» مکث می‌کند و می‌گوید: «دیگر می‌خواهیم او نداشته باشد.» میری ادامه می‌دهد: «راستش، صبح غصه‌ام گرفته بود که چرا این‌جوری بزرگ شده‌ایم؟ که چرا فقط قد کشیده‌ایم؟ اما نیت و قصدمان برای زندگی‌کوچک شده است.»

هفته‌ی همیاری
بعد از خانه‌ی دربند، با مازیار میری درباره‌ی خانه‌ی سینما حرف می‌زنم. او می‌گوید: «خانه‌ی سینما نهم تا چهاردهم بهمن‌ماه را هفته‌ی همیاری صنفی اعلام کرده است. این‌روزهای من هم در ساختمانِ سمنان می‌گذرد. هفته‌ی همیاری اتفاقِ مبارکی است که دارم حالم را با آن خوب می‌کنم.» و توضیح می‌دهد: «خانه‌ی سینما با همه‌ی مشکلاتی که از نظر مالی داشت، درنهایت تصمیم گرفت به کمک اعضایش این خانه را حفظ کند.» میری می‌گوید: «البته الان دیگر اعطای کمک مالی و مبلغ آن مهم نیست. برای من هم‌دلی اعضای خانه‌ی سینما جذاب است. هر کسی که می‌آید، حرفی می‌زند، جمله‌ای می‌گوید و امیدِ تازه‌ای تزریق می‌کند و این اتفاق شیرین است و دوست‌داشتنی. و من دارم تجربه می‌کنم؛ دارم کارگروهی، ایثار، از خودگذشتگی و در کنار هم بودن را تجربه می‌کنم.» وی اضافه می‌کند: «فعلاً کاری ندارم مگر این‌که هر روز بیایم این‌جا و با هم‌کارهایم در خانه‌ی سینما دیدار کنم و آن‌ها را درحالی ببینم از هم‌دیگر برای هم‌یاری سبقت می‌گیرند.»

خرابِ رفیق
تازه‌ترین فیلمِ مازیار میری با نام «سعادت‌آباد» برای اکران در بیست و نهمین جشنواره‌ی فیلم فجر آماده است. میری می‌گوید: «قبلاً جشنواره زودتر شروع می‌شد؛ یعنی از دوازدهم بهمن، روز تولد من. بامزه این‌که روز تولدم، روز نمایش فیلم‌هایم هم بوده است. «قطعه‌ی ناتمام» و «به‌آهستگی» در دوازدهم بهمن اکران شدند و خب، بعد از نمایش فیلم، جلسه‌ی مطبوعاتی برگزار شد. درواقع روز تولدم، برای من همیشه توام شده است با جشنواره، تماشای فیلم و ….» و بعد تعریف می‌کند:«پدرم در تلویزیون کار می‌کرد و دوستان پدرم به خانه‌ی ما رفت و آمد داشتند. طبیعی است که من هم از فضای فیلم و تلویزیون دور نبودم. روزهایی بود که بعد از مدرسه، به محل کار پدرم می‌رفتم. آن‌ها مشغول ضبط برنامه و سریال بودند و من از بچگی شکل و شیوه‌ی کار را می‌دیدم.  از یک زمانی به بعد هم فکر کردم دیگر دلم می‌خواهد حرف‌هایم را با صدای بلند به تصویر بکشم. درس‌ام که تمام شد، کارم را شروع کردم و کمی بعد اوّلین فیلم سینمایی‌ام، یعنی «قطعه‌ی ناتمام» را ساختم که برای‌ام کشف بزرگی بود. اولین‌بار بود که فیلمِ خودم را روی پرده‌ی عریض می‌دیدم و این تجربه‌ی خوبی بود.» وی می‌افزاید: «هرچند برای فیلم‌ساز هر فیلم تجربه‌‌ای نو است و حس غریبی دارد، اما «قطعه‌ی ناتمام» تجربه‌ی جذابی هم بود برای این‌که سرآغاز رفاقت‌های تازه بود.» مازیار میری می‌گوید دوستان زیادی دارد، دوستانِ خیلی خوب. و باعشق از آن‌ها یاد می‌کند. او با نگاهِ مثبت به پل‌های ارتباطی جدید که با توسعه‌ی شبکه‌های اینترنتی ایجاد شده‌اند، می‌گوید: «در یک روز می‌توانم با پنج، شش هزارنفر از دوست‌هایم درباره‌ی یک موضوع مشترک فکر کنیم.» و اضافه می‌کند: «دلم می‌خواهد با قشرها و گروه‌های مختلف مردم دوستی داشته باشم. دوستانم بزرگ‌ترین سرمایه‌ی زندگی من هستند.»

via ریزش هوای سرد by رؤیا on 2/3/11

آرمان؛ فکر می‌کنم اگر به «علیرضا کوشک جلالی» در آلمان تلفن می‌زدم خیلی راحت‌تر می‌توانستم با او حرف بزنم تا حالا در تهران. هر بار که تلفن زدم، مردی جواب داد و گفت جلالی توی جلسه است. دست‌آخر، امروز موفق می‌شوم با او صحبت کنم درحالی‌که از آخرین جلسه خلاص شده است، حوالی ساعت پنج بعدازظهر.

جلسه‌بازی
جلالی می‌خندد و می‌گوید: «خیال می‌کردم بوروکراسی در غرب وجود دارد، اما سیستم بوروکراسی در ایران خیلی پیچیده‌تر است. آن‌قدر که کارها الکی در هم گره می‌خورد و بیش‌ترین انرژی آدم صرفِ شرکت در جلسه‌های یک‌شکل می‌شود که محتوای خاصی هم ندارند. برای موضوعی که می‌توانیم آن را در یک ساعت حل کنیم، باید چندبار جلسه برگزار شود.» و ادامه می‌دهد: «همه‌ی امروز را در جلسه بودم. دیشب هم. از این جلسه بیرون می‌آیم، باید به جلسه‌ی دیگری بروم و همین‌طور جلسه‌های بعدی و بعدی.» با خودم می‌گویم اگر من به جای جلالی بودم، بعد از این همه جلسه‌بازی آن‌قدر دمغ و پکر می‌شدم که دیگر جواب سلامِ کسی را هم نمی‌دادم. اما او پُرحوصله است. وقتی می‌پرسم: «توی این جلسه‌ها چه خبر است؟» آرام و مهربان پاسخ می‌دهد: «برای ساختن یک تله‌تئاتر به ایران آمده‌ام که هجدهم بهمن کلید خواهد خورد.» درباره‌ی موضوع تله‌تئاتر سؤال می‌کنم و جواب می‌گیرم: «مجموعه‌ای است از نمایش‌های کوتاهِ طنز که هر قسمت از آن حدود ده تا دوازده دقیقه خواهد بود.» جلالی توضیح می‌دهد که متن را با اقتباس از نمایش‌نامه‌های «کارل فالنتین» نوشته است.
می‌پرسم: «این تله‌تئاتر کی و از کدام شبکه پخش می‌شود؟» می‌گوید: «اولین قسمت‌های آن همزمان با شب عید نوروز از شبکه‌ی چهار پخش خواهد شد.» و ادامه می‌دهد: «درواقع الان مقدمات فنی و اداری کار را انجام می‌دهم تا به مرحله‌ی تولید برسیم.» و دوباره می‌گوید: « امروز  هم که روز جلسه بود.» می‌خندد و اضافه می‌کند: «در این چند روز به اندازه‌ی یک سال جلسه‌دونم پُر شده است. دیگر عقده‌ی خود کم‌جلسه‌بینی‌ام برطرف شد.»
جلالی می‌گوید: «از وقتی به ایران آمدم فقط فرودگاه و اتاق‌های جلسه را دیده‌ام. چه‌قدر هم اتاق‌های متنوع و شیکی دارند. هنوز حتی مادر و خانواده‌ام را ندیده‌ام.» دوباره می‌خندد و اضافه می‌کند: «البته خستگی‌اش مال صد سال اول است و بالاخره درست می‌شود.»

ایرانِ من
از جلالی می‌پرسم: «چی شد که زندگی‌تان بین آلمان و ایران تقسیم شد؟» پاسخ می‌دهد: «یازده سال قبل، وقتی بعد از مدت‌های طولانی دوباره به ایران برگشتم، خودم را می‌دیدم که از فرهنگ اجتماعی مردم در کشورم دور مانده‌ام. در آلمان زندگی می‌کردم و کارم را در گروه‌های مختلف تئاتری ادامه می‌دادم، ولی در ایران احساس کردم دیگر دارم از توبره می‌خورم و باید تغذیه‌ی فرهنگی کنم. باید فرهنگ خودم را بیش‌تر می‌شناختم.» جلالی تأکید می‌کند: «به فرهنگ خودمان بسیار علاقه دارم.» و ادامه می‌دهد: «بعد از آن بود که زندگی‌ام بین ایران و آلمان تقسیم شد. منتقدان آلمانی همیشه درباره‌ی تئاترهایم گفته‌اند که من هم در مقام کارگردانی و هم وقتی اثری را می‌نویسم، تلفیقی از فرهنگ ایرانی و آلمانی را به نمایش می‌گذارم و من این ترکیب را دوست دارم. دلم می‌خواهد نقاط مثبت دو فرهنگ را منتقل کنم.» جلالی می‌گوید: «شانس بزرگی که من داشتم این‌ بود که توانستم از هر دو فرهنگ تغذیه کنم.»

و اما کتاب
«آگهی ازدواج و چند داستان دیگر»، «با کاروان سوخته» و نمایش‌نامه‌ی «جشن» آخرین کتاب‌های علیرضا کوشک جلالی در ایران منتشر شده‌اند. از او می‌پرسم آیا کتاب جدیدی نوشته است؟ می‌گوید:«بله، با چند کتاب تازه به ایران آمده‌ام. «ژوزف و ماریا» اثر «پیتر توررینی» را ترجمه کرده‌ام که این کتاب از سوی انتشارات افراز منتشر خواهد شد. یک کار تحقیقی هم درباره‌ی «کارل فالنتین» انجام داده‌ام که با متن نمایش‌نامه‌های این تله‌تئاتر چاپ خواهد شد.» جلالی ادامه می‌دهد: «قرار بود انتشارات افراز نمایش‌نامه‌ی «موسیو ابراهیم و گل‌های قرآن» را هم چاپ کند، اما هنوز که خبری نیست. فکر می‌کنم این کتاب هم در جلسه‌های اداری گرفتار شده است.»

via ریزش هوای سرد by رؤیا on 2/3/11

آرمان؛ دیگر نگران نباشید! خیال کرده‌اید آقای وزارت ارشاد بلد نیست به‌مثابه‌ی پلیس ۱۱۰ وارد عمل شود؟ نه، عزیزم. این‌طوری هم نیست که بتوان از احساساتِ ملّتِ عاشقِ کتاب سوء‌استفاده کرد. می‌پرسید موضوع چیست؟ شایعه‌ی تعطیلی کتاب‌فروشی‌های‌ تهران را که خاطرتان هست؟ توی هفته‌ی گذشته، بهمن درّی به عنوان متولی فرهنگی کشور با رادیو سراسری ایران درباره‌ی این شایعه صحبت کرد و گفت از تعطیلی حتّی یک کتاب‌فروشی در هر کجای ایران عمیقاً متأسف خواهد شد و این موضوع برایش نگران‌کننده است. اما، … بله، همیشه یک اما هم وجود دارد. آقای درّی گفته‌ که باید ماجرای تعطیلی کتابفروشی‌ها را از چند منظر بررسی کرد. بله، انگار موضوع خیلی پیچیده است. دری گفته‌ اولاً، نحوه‌ی اعلام خبر تعطیلی کتابفروشی‌ها طبیعی و عادی نبود و حکایت از زمینه‌سازی قبلی عده‌ای با اغراض غیرفرهنگی داشت. ثانیاً، موج‌سواری یکی، دو کتاب‌فروشی‌ (که از قضا ناشر هم هستند) به دلیل نوع عملکرد و تخلفات صنفی و اداری‌شان بود که می‌خواستند با اعلام تعطیلی کتاب‌فروشی‌شان فرافکنی کنند و تخلفات خودشان را در سایه‌ی اخبار و اقدام جدید‌شان پنهان کنند و حالا هم که این پروژه‌شان شکست خورده، از تعطیلی کتاب‌فروشی منصرف شده‌اند. ثالثاً، چند کتاب‌فروشی هم که تعطیل شدند، بیش‌تر به دنبال فعالیت اقتصادی و سودآور بودند تا اصالت کار فرهنگی و ترویج کتاب و کتاب‌خوانی. برای همین با هدفمندشدن یارانه‌ها و جلوگیری و ممانعت هوشمندانه‌ی معاونت امور فرهنگی از افزایش قیمت کتاب تصمیم گرفتند شغل خودشان را تغییر بدهند «و اساساً این عده فرقی بین مثلاً خواربارفروشی و بنگاه معاملات ملکی و کتاب‌فروشی قائل نیستند.» خلاصه این‌که، گویا همه‌چیز صرفاً «زنجیره‌ای از بازی رسانه‌ای» بود و تیر آن عده‌ای هم که می‌خواستند «موضوع تعطیلی کتابفروشی‌ها را به اهرمی برای فشار بر متولیان فرهنگی و مشخصاً معاونت امور فرهنگی در دوره‌ی جدید تبدیل کنند» به سنگ خورد! برای این‌که اقدام آن‌ها شوکی بود که تأثیر مثبت داشت و به رونق خرید کتاب از سوی مردم در یکی دو هفته‌ی اخیر منجر شد.

تحول در صنعتِ نشر

آمازون را می‌شناسید؟ جنگل‌های بارانی آمریکای جنوبی؟ نه، منظورم سایت آمازون، بزرگ‌ترین کتاب‌فروشی اینترنتی دنیا است. بله، این کتاب‌فروشی آنلاین به‌تازگی اعلام کرده که در آمریکا به ازای فروش هر ۱۰۰ کتاب چاپی، ۱۱۵ کتاب الکترونیکی می‌فروشد. باور نمی‌کنید؟ آمازون حتی گفته که میزان فروش کتاب‌های الکترونیکی در این سایت، بیش‌تر از کتاب‌های کاغذی است. این یعنی چی؟ یعنی یک تحول بزرگ در صنعت چاپ و نشر کتاب.

شاعر رنگ و نور

در پاسخِ به دوستانِ عزیزی که در پایانِ خبر قبلی آه کشیدند و حسرت خوردند که چرا ما کتاب الکترونیکی نداریم؟ که چرا صنعت چاپ و نشر کتاب در ایران متحول نمی‌شود؟ و … باید بگویم حالا اگر این‌قدر مشتاق هستید تا کتاب الکترونیکیِ وطنی مطالعه کنید، بدانید و آگاه باشید که انجمن نویسندگان کودک و نوجوان ایران به‌مناسبتِ بزرگ‌داشتِ «احمدرضا احمدی»، شاعر و نویسنده‌‌ی کودک و نوجوان یک لوح‌فشرده‌ی چندرسانه‌ای منتشر کرده‌ که شامل شعرخوانی‌ها، زندگی‌نامه و معرفی آثارِ احمدی است به علاوه‌ی دو فیلمِ کوتاه درباره‌ی زندگی و کتاب‌هایش. آن هم با قیمتِ ناقابلِ ۱۵۰۰ تومان. خدا را چه دیدم؟ شاید هم واقعاً علاقه‌مند باشید و همین‌فردا این لوح‌فشرده نایاب شود.

کتاب‌خانه‌ی آنلاین

کتاب‌خانه‌ی ملی ملک یکی از شش گنجینه‌ی بزرگ نسخ خطی ایران است با نزدیک به ۷۰ هزار کتاب چاپی،  ۳۴۰۰ کتاب چاپ سنگی و ۵۴۸ عنوان نشریه ادواری در ۴۰۰۰ مجلد که بخش قابل‌توجهی از کتاب‌های آن متعلق به سلا‌های پیش از ۱۳۲۰ خورشیدی هستند؛ یعنی اولین کتاب‌های چاپی ایران. این کتابخانه‌ی به‌تازگی امکانی را فراهم کرده تا همه بتوانند از گنجینه‌ی ملک استفاده کنند. می‌پرسید چه‌طوری؟ از طریق شبکه‌ی اینترنت. این‌روزها هر کسی، در هر جایی و در هر زمانی با مراجعه به نشانی الکترونیکی  www.malekmuseum.org به پایگاه‌های اطلاعاتی این کتابخانه دسترسی خواهد داشت.

جایزه، جایزه

اوّل این‌که، «مریم ایخان» با داستان «دستهایش؛ چشمهایش» به‌عنوان برگزیده‌ی جایزه‌ی ادبی طهران در فصل پاییز معرفی شد. دوّم این‌که، شاعران و نویسندگان جوان سراسر کشور می‌توانند برای شرکت در جایزه‌ی یادشده آثار خودشان را یا به نشانی تهران،‌ خیابان شهید احمد قصیر(بخارست)، ‌خیابان دوازدهم، شماره ۳ یا به پست الکترونیکی info@tehranmah.ir ارسال کنند. سوم این‌که، منتظر باشید که تا پایان بهمن‌ماه فراخوان نخستین دوره‌ی جایزه‌ی ادبی مهدی آذریزدی هم منتشر خواهد شد. در این جایزه نیز از نویسندگان نوقلم در حوزه‌های مختلف ادبی مانند شعر، داستان و بازنویسی تقدیر می‌شود.

هفت حکایت

خبرهای رسیده حاکی از این است که کتاب «هفت حکایت از بچه‌ها و پیامبر (ص)» مصطفی رحماندوست برای بیست و دومین‌بار از سوی نشر افق با تیراژ ۵ هزار نسخه به چاپ رسید. خوب است بدانید که این کتاب در اولین جشنواره‌ی کتاب‌های آموزشی رشد و در اولین نمایش‌گاه تصویرگری قرآن (۱۳۷۹) برگزیده شده است.

منتشرشده در روزنامه‌ی آرمان، پنج‌شنبه چهاردهم بهمن ۱۳۸۹

via ریزش هوای سرد by رؤیا on 1/31/11

نام کتاب: عروسی گربه‌ی ملیکا با خانم مگس
نویسنده: سیدنوید سیدعلی‌اکبر
ناشر: واحد کودک مؤسسه‌ی نشر افق (کتاب‌های فندق)
سیده ربابه میرغیاثی

گل آقا؛هر داستان باید یک ایده داشته باشد. برای کشف ایده هم هزار و یک راه وجود دارد. مثلاً؟ مثلاً ایده را می‌توان از راه مشاهده به دست آورد. بیش‌تر توضیح بدهم؟ فرض کنیم که شما می‌خواهید یک داستان برای کودکان بنویسید. معقول این است که اگر بچه‌ای در خانواده و یا فامیل دارید به سراغ او بروید. بعد به خانومِ مارپل یا آقای پوآروی درون‌تان بسپارید که بچه را تحت‌نظر داشته باشند. البته، خیلی نامحسوس. آن وقت است که نخستین ایده‌های بکر برای داستان در ذهن‌تان جرقه خواهد زد. بعدتر هم با خودتان خلوت کنید و یک‌سری بزنید به حسِ و حالِ کودکیِ خودتان و خاطره‌های قدیمی‌تان را از پستوهای حافظه بیرون بکشید تا دوباره بلد باشید از زاویه‌ی دید کودک به جهان نگاه کنید.
می‌پرسید واقعاً می‌شود این‌طوری داستان نوشت؟ نمونه‌ی واقعی مثال بزنم خیال‌تان راحت می‌شود؟ سیدنوید سیدعلی‌اکبر این کار را کرده است. نمی‌شناسید؟ نویسنده است، یک نویسنده‌ی خیلی جوان. چه‌قدر جوان؟ او بیست و شش ساله است، اما هنوز می‌تواند زندگی را از نگاه یک بچّه‌ی شش‌ساله ببیند. سیدعلی‌اکبر از این توانایی خود برای کشف ایده‌های داستانی‌اش استفاده کرده و تاکنون کتاب‌های «قصه‌ی سارا، مربای سیب و رودخانه»، «بچه غول باید توی مدرسه بماند» و «من مامانت را نخوردم» و … از وی منتشر شده است.
برای این‌که بیش‌تر متوجّه بشوید شما را ارجاع می‌دهم به تازه‌ترین اثرِ داستانی سیدعلی‌اکبر که برای کودکان نوشته است؛ یک مجموعه‌ی سه‌جلدی با نام «ملیکا و گربه‌اش».
«عروسی گربه‌ی ملیکا با خانم مگس» جلد اول از این مجموعه است که از سوی واحد کودک مؤسسه‌ی نشر افق (کتاب‌های فندق) چاپ شده است. در این کتاب، چهار داستان را می‌خوانیم که یکی هم‌نامِ عنوانِ آن است و سه داستان دیگر عبارت‌اند از؛ «رستم کیه؟»، «مار از مُدافتاده» و «کبریت اژدهای چرتی».
داستان‌های این کتاب درباره‌ی یک شخصیت محوری است به نام ملیکا که دختربچه‌ی بازیگوش ِ پُرشیطنتِ خیال‌بافی‌ست. نویسنده ملیکا را از کجا آورده است؟ از توی کوچه. نه، اشتباه نکنید. ملیکا بچه‌ی سرراهی نیست. منظورم این است که سیدعلی‌اکبر برای خلق شخصیت اصلی داستان‌هایش از دختربچه‌ای الهام گرفته که در هم‌سایگی آن‌ها زندگی می‌کند. بله، یک دختر واقعی به نام ملیکا.
همان‌طور که نویسنده ملیکای واقعی را به جهانِ خیالیِ داستان وارد می‌کند، در «عروسی گربه‌ی ملیکا با خانم مگس» هم خواننده از دنیای رئال به ذهنِ کودک راه می‌یابد و با ماجراهای تخیلی ملیکا و گربه‌اش همراه می‌شود. شخصیت ملیکا در داستان‌های سیدعلی‌اکبر دوست‌داشتنی‌ست و باورپذیر؛ او جان دارد و مانند کودکان فکر می‌کند و سخن می‌گوید. خواننده با ماجراهای ملیکا و گربه‌اش در موقعیت‌های جالب قرار می‌گیرد و علاوه‌بر این‌که سرگرم می‌شود، حسابی می‌خندد. بله، بهره‌گیری از طنز ویژگیِ مهمِ داستان‌های سیدعلی‌اکبر است.
نویسنده نخستین نشانه‌های شوخ‌طبعی‌اش را با انتخاب عنوانِ داستان‌هایش به‌ نمایش می‌گذارد. دیالوگ‌های ملیکا و گربه و شخصیت‌های فرعی دیگر سرشار از شیرین‌زبانی‌های کودکانه است و مخاطب از خواندنِ آن‌ها لذّت خواهد برد. یعنی جدای طنز موقعیت، نویسنده از شوخی هم برای به خنده انداختنِ خواننده‌اش استفاده کرده است.
داستانِ اول کتاب با پروازِ سیمرغ افسانه‌ای از بالای خانه‌ی ملیکا و گربه‌اش شروع می‌شود تا گربه مجال پیدا کند خودی نشان بدهد.  «مار از مُدافتاده» داستانِ بعدی است که ماجرای دردناک، اما بامزه‌ای دارد. می‌پرسید چه ماجرایی؟ داستان از این قرار است که ملیکا توی دفتر نقاشی‌اش یک مار می‌کشد، اما گربه شیطنت می‌کند و دست ملیکا خط می‌خورد و شکم مار گنده می‌شود. با  گریه و زاریِ مار، ملیکا او را خیلی قشنگ رنگ می‌کند تا دیگر غصه‌ی شکم گنده‌اش را نخورد، ولی زیبایی مار به غرور و خودپسندی او و دردسر برای ملیکا ختم می‌شود. داستانِ «عروسی گربه‌ی ملیکا با خانم مگس» هم درباره‌ی شدت و عمقِ دوستی گربه و ملیکا است. در داستانِ آخر کتاب نیز نویسنده اژدهای بخت‌برگشته‌ای را در مسیر گربه و ملیکا قرار می‌دهد تا این دو شخصیت حسابی سربه‌سرش بگذارند و بخندند.
به‌نظر می‌رسد مهم‌ترین هدف سیدعلی‌اکبر از نوشتن «عروسی گربه‌ی ملیکا با خانم مگس» این است که بهانه جور کند برای به خنده انداختنِ کودکان. بااین‌حال، ماجراهای ملیکا و گربه‌اش به تقویت و پرورش نیروی تخیل مخاطب هم کمک می‌کند و حتی به شکل غیرمستقیم به کودک می‌آموزد تا چه‌گونه سؤال کند یا چه‌گونه با دیگران ارتباط برقرار کند و ….
«غول ده کله» و «ماشین گربه باک نداره» عنوان جلدهای دوم و سوم از مجموعه‌ی «ملیکا و گربه‌اش» است که از سوی واحد کودک مؤسسه‌ی افق (کتاب‌های فندق) به بازار کتاب عرضه شده‌اند.

via ریزش هوای سرد by رؤیا on 1/30/11

آرمان؛ شمارش معکوس برای گشایش بیست و نهمین جشنواره‌ فیلم فجر درحالی آغاز شده است که هنوز پرسش‌های هنرمندان و روزنامه‌نگاران درخصوص بخش «نوعی نگاه» جشنواره بی‌پاسخ مانده است! چرا تعجب می‌کنید؟ بخش «نوعی نگاه»‌ از بخش‌های تازه جشنواره‌ امسال است. همه به دنبال این هستند که بفهمند «نوعی نگاه» از کجا آب می‌خورد؟ می‌پرسید از کجا آب می‌خورد؟ نمی‌دانم. من از کجا باید بدانم وقتی جماعتِ سینماگر هم چیزی نمی‌دانند و «هیچ توضیح قانع‌کننده‌ای درباره این بخش از سوی مسؤولان جشنواره به رسانه‌ها داده نشده است.» این «نوعی نگاه»یی‌های جشنواره فیلم‌هایی هستند از فریدون جیرانی، تهمینه میلانی، علیرضا داوودنژاد، مهرشاد کارخانی، سیروس الوند با عبدالرضا کاهانی که اکران می‌شوند، اما در بخش مسابقه ایران حضور ندارند. اگر از واکنش هنرمندانِ نامبرده خبر خواسته باشید، باید برایتان بگویم که همگی گله‌مندند. میلانی گفته «اگر بخواهند «یکی از ما دو نفر» را در بخش نوعی نگاه قرار دهند، فیلم را از جشنواره بیرون می‌کشیم.» اما طالبی رسماً این کار را کرده است تا جشنواره امسال بدونِ «باد و مه» و در حالتِ «همه‌چی آرومه» برگزار شود. داوودنژاد هم گفته که انتخاب این فیلم‌ها در بخش «نوعی نگاه» کاملاً سیاسی است و این نگرش، سینما را از چشم مردم می‌اندازد. الوند هم پذیرفته شدنِ «پرتقال خونی» را در این بخش توهین‌آمیز می‌داند و گفته است «وجود برخی عناوین در بخش مسابقه برای توجیه نام خودی‌ها در این فهرست است.» اما کاهانی چی گفته؟ او نامه‌ای به علیرضا سجادپور نوشته که عضو هیأت انتخاب جشنواره بوده و برای شرکت دادن «اسب حیوان نجیبی است» در جشنواره سه شرط گذاشته که مهم‌ترین آنها دریافت پروانه نمایش در داخل و خارج کشور است. چی جواب گرفته؟ نمی‌دانم. آقای مدیرکل نظارت و ارزشیابی معاونت سینمایی فقط گفته هر مشکلی که درباره فیلم کاهانی وجود داشته باشد، خودش با گفت‌و‌گو با او حل می‌کند.*

‌ صفر
نه عزیزم، این صفر ربطی ندارد به آن شمارش معکوس. «صفر» نام نمایشگاه راضیه صدیقیان است. می‌پرسید راضیه صدیقیان کیست؟ او کارشناس ارشد نقاشی است و در چند نمایشگاه گروهی مثل نمایشگاه منتخب نسل نو در مجموعه پردیسِ پارک ملت و نمایشگاه گروهی نقاشی موزه هنرهای معاصر حضور داشته و چند روزی است که نمایشگاه تازه‌اش را برگزار کرده است. کجا؟ تهران. ونک، خیابان سئول، شماره ۴۰، گالری «آن». شما هر روز (به‌جز شنبه‌ها) می‌توانید از نقاشیهای صدیقیان بازدید کنید؛ از ساعت ۱۱ تا ۲۰٫ تا کی؟ تا ۲۵ بهمن‌ماه. به غیر از نمایشگاه راضیه صدیقیان، تا دوازدهم بهمن می‌توانید به تماشای یک نمایشگاه نقاشی دیگر هم بروید که در گالری «ماه» برگزار شده است. می‌پرسید نقاش کیست؟ علیرضا دیانی. شما می‌توانید امروز از ساعت ۱۱ تا ۱۹ و یا فردا از ساعت ۱۵ تا ۱۹ به خیابان آفریقا، بلوار گلستان، شماره ۲۶ مراجعه کنید. بدانید و آگاه باشید که از ۱۲ تا ۳۰ بهمن هم نمایشگاه‌های سومین جشنواره بین‌المللی هنرهای تجسمی فجر با عنوان «هفت هنر، هفت هنرمند» در خانه هنرمندان ایران برگزار می‌شود و می‌توانید از خوشنویسیهای جلیل رسولی در تالار ممیز، کاریکاتورهای بهمن عبدی در تالار میرمیران، نگارگریهای علی رجبی در تالار غلامحسین نامی، نقاشیهای غلامعلی طاهری در تالار بهار، پوسترهای محمد خزایی در تالار تابستان، عکسهای علی فریدونی در تالار پاییز و آثار سفال و سرامیک منیژه آرمین در تالار زمستان بازدید کنید. نه، واقعاً دیگر چه می‌خواهید؟ چی؟ آهان، می‌خواهید به آسمان نگاه کنید. خیلی هم خوب.

گاهی به آسمان نگاه کن
اگر اهل عکس و مسابقه هستید، به وبسایت اولین جشنواره کشوری عکس آسمان به نشانی اینترنتی http://www.asemanfestival.com مراجعه کنید. این جشنواره دو بخش دارد؛ نجومی و هنری؛ و از سوی کانونهای نجوم و عکاسی دانشگاه صنعتی امیرکبیر برگزار می‌شود. آخرین مهلت ارسال عکس به دبیرخانه‌ آن هم ۱۵ اسفند است. اگر هم عکاس نیستید، ولی عکس دوست دارید، به تماشای نمایشگاه عکسهای طبیعتِ سپیده هاشمی بروید که تا چهاردهم بهمن در نگارخانه اندیشه (خیابان شریعتی، نرسیده به پل سیدخندان، بوستان اندیشه) برپا خواهد بود. اگر به فلسفه علاقه داشته باشید، لابد از نمایشگاه عکس و چیدمان مریم فخیمی و مهدی منصوری هم خوشتان خواهد آمد. می‌پرسید چه ربطی دارد؟ توجه شما را به گزارش خبرگزاری مهر جلب می‌کنم: «در این نمایشگاه سه چیدمان به چشم می‌خورد که تکمیل‌کننده عکسها و موضوع چهل‌تکه محسوب می‌شود، اما در کل استعاره به فلسفه سهروردی دارد که زمین، آیینه آسمان است و هر کجا که رویم آسمان همین رنگ است. در نتیجه زمین تغییر نمی‌کند و این افکار ما است که در حال تغییر است.» جالب است، نه؟ فخیمی و منصوری در چاپ عکس‌ها از تکنیک دبل اکسپز روی کاغذ استفاده کرده‌اند. یعنی چی؟ یعنی «این تکنیک کمک می‌کند عکس در یک لحظه خاص و در منظره خاصی با فکر فرد ترکیب شود و یک لحظه به‌خصوص را پدید آورد که دنبال کردن دو تصویر همزمان در یک قاب می‌تواند برای مخاطب جالب و دیدنی باشد.» بله، می‌تواند. برای بازدید از نمایشگاه «چهل‌تکه و آدمک دامن‌پوش» تا فردا فرصت دارید. باید کجا بروید؟ بلوار اندرزگو، خیابان سلیمی، باغ انجمن خوشنویسان، نگارخانه شیرین؛ از ساعت۱۱صبح تا ۸ شب. راستی، هفته‌نامه الکترونیکی «تاک» با موضوع هنرهای تصویری از جمله عکاسی، سه‌شنبه منتشر می‌شود و برای دریافتِ آن کافی است به نشانی اینترنتی http://talkmagazine.net مراجعه کنید.

* من نوشته بودم؛ «شمارش معکوس برای گشایش بیست و نهمین جشنواره‌ی فیلم فجر درحالی آغاز شده است که هنرمندها و روزنامه‌نگارها افتاده‌اند پی نخود سیاه! چرا تعجب می‌کنید؟ نخود سیاه نام مستعار یکی از بخش‌های جشنواره‌ی امسال است؛ بخش «نوعی نگاه». همه به دنبال این هستند که بفهمند «نوعی نگاه» از کجا آب می‌خورد؟ می‌پرسید از کجا آب می‌خورد؟ نمی‌دانم. من از کجا باید بدانم وقتی جماعتِ سینماگر هم چیزی نمی‌دانند و «هیچ توضیح قانع‌کننده‌ای درباره این بخش از سوی مسؤولان جشنواره به رسانه‌ها داده نشده است.» فقط خوانده‌ام که «به‌نظر می‌رسد این بخش درواقع بخش فیلم‌های مشکل‌دار جشنواره است و مسؤولان جشنواره با قرار دادن فیلم‌های مسأله‌دار می‌خواهند به نوعی خود را از شر این فیلم‌ها راحت کنند.» فیلم‌های مسأله‌دار؟ می‌دانید داستان از این قرار است که همه‌ی فیلم‌های این بخش «به معضلات اجتماعی می‌پردازند و به همین دلیل فیلم‌هایی تلخ و گزنده از آب درآمده‌اند. این نوع مضامین همان چیزهایی است که مسؤولان سینمایی تعبیر «سیاه‌نمایی» را درباره آن به کار می‌برند و در این دوره، معاونت سینمایی بدون این‌که بخواهد آن‌ها را توقیف کند، برای نمایش آن‌ها محدودیت ایجاد کرده‌است.» نخودی‌های جشنواره فیلم‌هایی هستند از فریدون جیرانی، تهمینه میلانی، علیرضا داوودنژاد، مهرشاد کارخانی، سیروس الوند با عبدالرضا کاهانی که اکران می‌شوند، اما در بخش مسابقه‌ی ایران حضور ندارند. اگر از واکنش هنرمندانِ نام‌برده خبر خواسته باشید باید برای‌تان بگویم که همگی عصبانی هستند و کارد بزنی خون‌شان درنمی‌آید. میلانی گفته «اگر بخواهند «یکی از ما دو نفر» را در بخش نوعی نگاه قرار دهند، فیلم را از جشنواره بیرون می‌کشیم.» اما طالبی رسماً این کار را کرده است تا جشنواره‌ی امسال بدونِ «باد و مه» و در حالتِ همه‌چی آرومه برگزار شود. داوودنژاد هم گفته که انتخاب این فیلم‌ها در بخش «نوعی نگاه» کاملاً سیاسی است و این نگرش سینما را از چشم مردم می‌اندازد. الوند هم پذیرفته شدن «پرتقال خونی» را در بخش نخودی‌ها را توهین‌آمیز می‌داند و گفته است «وجود برخی عناوین در بخش مسابقه برای توجیه نام خودی‌ها در این فهرست است.» اما کاهانی چی گفته؟ او  نامه‌ای به علیرضا سجادپور نوشته که عضو هیأت انتخاب جشنواره بوده و برای شرکت دادن «اسب حیوان نجیبی است» در جشنواره سه شرط گذاشته که مهم‌ترین آن‌ها دریافت پروانه نمایش در داخل و خارج کشور است. چی جواب گرفته؟ نمی‌دانم. آقای مدیرکل نظارت و ارزشیابی معاونت سینمایی فقط گفته هر مشکلی که درباره فیلم کاهانی وجود داشته باشد خودش با گفت‌و‌گو با او حل می‌کند.» تیتر گزارش را هم گذاشته بودم؛ «خودی‌ها و نخودی‌ها در جشنواره‌ی فیلم فجر»

via ریزش هوای سرد by رؤیا on 1/30/11

آرمان؛ اسم «جواد جزینی» بیشتر از هر چیزی کلاس‌ها و کارگاه‌های داستان و داستان‌نویسی را برایم تداعی می‌کند. او طراح استاندارد مهارتی داستان‌نویسی و مدیر نخستین هنرستان داستان‌نویسی در ایران بوده است. اگر بخواهم درباره جزینی در مقام معلمِ نویسندگی بگویم، باید شما را ارجاع بدهم به توصیفِ «جی مک ‌اینرنی» از «ریموند کارور»؛ «کارور برخورد راحتی داشت. فکر نمی‌کرد که کار او این است که توی ذوق کسی بزند. حرفش این بود که کسی که با وجود همه ناملایماتِ زیر و درشت تلاش می‌کند نویسنده شود، به اندازه کافی توی ذوقش می‌خورد، و این را به وضوح از روی تجربه می‌گفت.» بله، جزینی هم این‌جور آموزگاری است.

‌ در باران آمد
جزینی در خیابان است، بیرون باران می‌بارد. می‌گوید بیست دقیقه دیگر به خانه می‌رسد. دوباره که تلفن می‌زنم، می‌گوید: «رفته بودم دخترم را از کلاس زبان بیاورم.» جزینی دو فرزند دارد؛ بهار و باران. بعد می‌پرسد: «شما صبح هم زنگ زده بودی؟» می‌گویم «بله» و ادامه می‌دهد: «از امروز دوره جدید آموزش برای مربیانِ ادبی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان را شروع کردم. صبح اولین جلسه این کلاس برگزار شد. برنامه‌ای که سالی یکبار اجرا می‌شود و در واقع، آموزش‌های ضمن‌خدمت برای مربیان کانون است. فردا و پس‌فردا هم ادامه دارد.» می‌پرسم: «موضوع درسی این دوره چیست؟» جواب می‌دهد: «در این دوره‌ها، مربی‌ها هر سال درباره یک موضوع درس می‌گیرند. من توی این سه روز باید درباره بررسی ساختار قصه‌های نوجوانان و بازشناسی انواع داستان نوجوان مانند واقع‌گرا، فانتزی، علمی و تخیلی و… تدریس کنم.»

‌ قاطر مُرده
می‌پرسم: «واقعاً چرا کسی برای قاطر مرده گریه نمی‌کند؟» می‌خندد و می‌گوید: «این نام یکی از قصه‌های مجموعه بود که دست‌آخر عنوان کتابم شد.» کتاب «کسی برای قاطر مرده گریه نمی‌کند» را انتشارات ققنوس منتشر کرده است و باید چند هفته‌ قبل‌تر توزیع می‌شد، اما هنوز از آن خبری نیست. علّت را از جزینی جویا می‌شوم و می‌گوید: «بله، کتاب هنوز توزیع نشده. ظاهراً چاپ شده، یعنی ناشر به من این را گفته، اما هنوز در بازار پخش نشده است.» او تعریف می‌کند که نزدیک به پنج سال قبل بود که کتاب را برای اخذ مجوز به ارشاد فرستاد، اما کتاب در آنجا ماندگار شد. جزینی می‌گوید: «امیدوار بودم با گفت‌وگو بتوانم از داستان‌هایم رفع ابهام کنم.» وی ادامه می‌دهد: «مجبور شدم قصه‌هایی را که ارشاد پافشاری می‌کند از مجموعه حذف کنم.» می‌گویم: «مگر موضوع این قصه‌ها چیست؟» جواب می‌دهد: «موضوع قصه‌هایم اجتماعی بود و درباره برخی حوادث سال‌های اخیر.»*

‌ وعده‌ی بهاری
اوایل دی‌ماه امسال بود که «آشنایی با داستان‌های مینی‌مالیستی و پلیسی» به کتابفروشی‌ها آمد. جزینی می‌گوید: «قرار بود جلد دوم از این مجموعه با نام «آشنایی با داستان‌های کودک و نوجوان» بهمن ماه چاپ شود که هنوز خبری نیست.» و ادامه می‌دهد: «جلد سوم درباره داستان‌های رئالیسم جادویی است که به ناشر تحویل داده‌ام و این‌روزها مشغول نگارش جلدی بعدی‌ با موضوع داستان سیّال ذهن هستم.» جزینی توضیح می‌دهد: «پیش‌بینی من و انتشارات نیلوفرِ سپید یک مجموعه ۱۰ جلدی بود، اما به‌هرحال در توانِ خودم و در توانِ ناشر نیست که بتوانیم همه آنها را به نمایشگاه کتاب برسانیم.» جزینی می‌گوید: «امیدوارم چهار جلدِ نخست به نمایشگاه برسد.»

‌ آخرین خبر
از جزینی می‌پرسم: «دیگر برای کودکان و نوجوانان نمی‌نویسید؟» می‌گوید: «اتفاقاً در این سال‌ها قصه‌های پراکنده‌ای نوشته‌ام که آنها را به‌صورت مجموعه داستان آماده کرده‌ام، اما هنوز با ناشر حرفی نزده‌ام.» جزینی اضافه می‌کند که «کسی ستارخان را دوست ندارد» عنوان این مجموعه خواهد بود.

* من نوشته بودم؛ «می‌پرسم: «واقعاً چرا کسی برای قاطر مرده گریه نمی‌کند؟» می‌خندد و می‌گوید: «این نام یکی از قصه‌های مجموعه بود که دست‌آخر عنوان کتاب‌ام شد.» کتاب «کسی برای قاطر مرده گریه نمی‌کند» را انتشارات ققنوس منتشر کرده است و باید چند هفته‌قبل‌تر توزیع می‌شد، اما هنوز از آن خبری نیست. علّت را از جزینی جویا می‌شوم و می‌گوید: «بله، کتاب هنوز توزیع نشده. ظاهراً چاپ شده، یعنی ناشر به من این را گفته، اما هنوز در بازار پخش نشده است.» او تعریف می‌کند که نزدیک به پنج سال قبل بود که کتاب را برای اخذ مجوز به ارشاد فرستاد، اما کتاب در آن‌جا ماندگار شد. جزینی می‌گوید: «امیدوار بودم با گفت‌وگو و اعتراض بتوانم از داستان‌هایم رفع ابهام کنم.» وی می‌افزاید: «البته، قصه‌ها مشکل ندارند. مشکل کج‌فهمی و بدفهمی مسئولان اداره‌ی کتاب بود. من معتقدم در این اداره کسانی نشسته‌اند که صلاحیت بررسی داستان را ندارند. آن‌ها حتی قدرت شناخت داستان را هم ندارند.» و ادامه می‌دهد:«مجبور شدم قصه‌هایی را که ارشاد پافشاری می‌کند از مجموعه حذف کنم.» می‌گویم: «مگر موضوع این قصه‌ها چیست؟» جواب می‌دهد: «موضوع قصه‌هایم اجتماعی بود و درباره‌ی برخی حوادث سال‌های اخیر.» از جزینی می‌خواهم مثال بزند و او می‌گوید: «مثلاً قتل‌های زنجیره‌ای، درگیری دانشجویان و ….»

1

via ریزش هوای سرد by admin on 7/16/10

عنوان کتاب: مرگ چیست؟
نویسنده‌ها : ماتیو دولوبیه، ماری ابینه، گنائل بوله و کارتین پروتو
مترجم‌ها : فخرالدین نجاتی، حمیده موسوی
تعداد صفحه : ۲۳ صفحه
قیمت : ۵۰۰ تومان
انتشارات : کتاب‌‌های خورشید خانوم

هزار کتاب: دو حالت دارد؛ یا شما بچّه دارید یا بچّه ندارید، امّا بچّه‌ها را دوست دارید. در هر دو حالت نمی‌توانید در برابر ذهنِ حسّاس و دلِ لطیفِ آن‌ها بی‌تفاوت رفتار کنید و یا بی‌دقّت. می‌پرسید چه‌طور؟ مثلا کودکی با کلّی «چرا» نزد شمای بزرگ‌سال می‌رسد که برایش داناترین ِ دیگران هستید و می‌پرسد: چرا همه‌ی آدم‌ها مثل هم نیستند؟ چرا آدم‌ها با هم دعوا می‌کنند؟ چرا نمی‌توانم هر کاری دلم می‌خواهد انجام بدهم؟ چرا باید به مدرسه بروم؟ چرا بعضی از مردم خانه ندارند؟ چرا آدم‌های بدجنس وجود دارند؟ چرا‌….
حالا سؤال من این است؛ شما به این کودک چه‌گونه پاسخ می‌دهید؟ می‌گویید: «برو بچّه بازی‌ات رو بکن، تو رو چه به این سؤال‌ها.» یا حواله‌اش می‌دهید به آینده: «بزرگ که شدی خودت می‌فهمی.» یا‌… مثلا فرض کنید کودک از شما درباره‌ی مرگ می‌پرسد و این‌که چرا می‌میریم یا کِی می‌میریم یا‌‌…؟ شما که نمی‌توانید مرگ را از بچّه مخفی کنید. امروز جوجه‌اش می‌میرد و فردا ممکن است یکی از شخصیت‌های محبوب کارتونی‌اش. پس‌فردا هم یکی از فامیل؛ پدربزرگ و مادربزرگ، دایی و عمو و‌…‌
آیا هم‌چنان سکوت خواهید کرد و کودک را با یک ذهن پُر از پرسش به حالِ خود می‌گذارید؟ لابُد خیال می‌کنید این‌جوری کودک کم‌تر با موضوع مرگ درگیر می‌شود و  احساس امنیّت بیش‌تری خواهد کرد. زهی خیالِ باطل! چرا؟ برای این‌که بیش‌تر کودکان در برابر این سکوت واکنش دیگری نشان می‌دهند و با کلّی نگرانی درباره‌ی زندگی، همیشه دل‌واپسِ مرگِ پدر و مادر و دیگر نزدیکانِ خود هستند. می‌پرسید چه باید کرد؟ گفت‌وگو.
‌باید با کودکان درباره‌ی مرگ گفت‌وگو کرد، البته در چارچوب فهم و درک او. صحبت‌های والدین باید فلسفه‌ی ساده‌ای داشته باشد و با جمله‌های روشن و شفّاف بیان گردد. خیال کنید به بچّه بگوییم: «عزیزم، نترس از مرگ، مرگ پایان یک کبوتر نیست.» و یا «ریه‌های لذّت پُر اکسیژن مرگ است.» به نظرتان کودک مفهوم ِ آن را دریافت می‌کند؟ می‌پرسید پس چه باید گفت؟
خُب، کمی حوصله کنید تا «گاستون پسر کنجکاو» را معرّفی کنم که یک‌جورهایی هم‌زادِ آن فرهادِ کنجکاو در کتابِ علوم دبستان است، منتها با شخصیّتی جذاب‌تر که مُدام درباره‌ی معنی و مفهوم زندگی و جهان از خود و دیگران سؤال میکند.
‌گاستون پسر کنجکاو‌ یک مجموعه‌ی دوازده جلدی است که نویسندگان آن -ماتیو دولوبیه، ماری ابینه، گنائل بوله و کارتین پروتو- در هر کتاب یک موضوع خاص را بررسی می‌کنند و  به سؤال‌هایی که در ذهن کودک پیش می‌آید پاسخ‌های قابل‌فهم می‌دهند. برای نمونه، در کتاب مرگ چیست؟ یک‌روز صبح گاستون از خواب بیدار می‌شود و می‌بیند که ماهی کوچولویش سرحال نیست. او خیال می‌کند ماهی خوابیده است، امّا پدر گاستون می‌گوید: «نه پسرم، او خواب نیست؛ مُرده است.» ماجرا با روی‌دادهای دیگری درباره‌ی مرگ ادامه پیدا می‌کند و گاستون ضمن آشنایی با فرایند مرگ از نظر فیزیکی، این پدیده را به عنوان جزئی از زندگی می‌پذیرد.
علاوه بر داستانِ کوتاه گاستون، نویسندگان از جمله‌های مستقیم هم برای توضیح مرگ به کودکان استفاده کرده‌اند که ‌بچّه‌ها‌ را مخاطب قرار داده‌اند و با واژه‌هایی قانع‌کننده و اطمینان‌بخش درباره‌ی مرگ صحبت کرده‌اند. مثلا «بچّه‌ها! وقتی قلب از حرکت بایستد، آدم می‌میرد و وقتی آدم بمیرد، این مرگ برای همیشه است.» این هم‌آن هدفی‌ست که در بخش «سخنی با والدین و مربیان گرامی» هم یادآوری می‌شود.
در شناس‌نامه‌ی کتاب از تصویرگر نام نبرده‌اند، امّا داستانِ گاستون مصوّر است و ماجرای اصلی در بستر تصاویر روایت می‌شود. برای جمله‌های مستقیمِ نویسندگان درباره‌ی مرگ هم از طرح‌های گرافیکیِ رنگی استفاده شده است که به‌نظر من برخلافِ تصاویرِ ساده و بامزه‌‌ی گاستون و خانواده‌ی او برای کودک قابل‌درک نیست.

2

via ریزش هوای سرد by رؤیا on 12/5/10

نام کتاب: چه‌گونه ترنج دانش‌مند شد
نویسنده : گیتی صفرزاده
تصویرگر : علی‌رضا کریمی‌مقدم
تعداد صفحه : ۴۸ صفحه
قیمت : ۱۰۰۰ تومان
نوبت چاپ : اول ۱۳۸۷
انتشارات : گل‌آقا

هزار کتاب: چه‌گونه ترنج دانش‌مند شد مجموعه‌ای‌‌ست از ۲۲ داستانِ کوتاهِ علمی با چاشنی طنز که طرحی داستانی دارد و در آن درباره‌‌ی یک‌سری مباحثِ جدّی از تاریخ علم و دانش‌های اجتماعی صحبت می‌شود؛ از انقراض دایناسورها گرفته تا مفیدترین اختراع‌های بشری.
‌گیتی صفرزاده‌ با هدفِ دادن شناختی علمی از جهان، یک شخصیّتِ شاداب و جذاب خلق کرده به نام ترنج که دخترکی‌‌ست پُرهوش امّا سربه‌هوا با شیطنت‌های شیرین‌. ماجراهای چه‌گونه ترنج دانش‌مند شد حولِ محور این شخصیّت اتّفاق می‌افتد که شباهت بسیاری دارد با کودکان و نوجوانانِ امروزی. نویسنده با آشنایی به چارچوب دنیای محدود کودک مطالب خود را از دید او و از زبانِ ترنج بیان ‌می‌کند. او تلاش کرده تا با پرداختِ درست، نوشته‌ای ساده و روان را در اختیار مخاطب بگذارد که خواندنِ آن در عین لذّت، فایده هم دارد و شناختی علمی از طبیعت و پدیده‌های آن را ارائه می‌کند.
مطالبِ کتاب دقیق و صحیح است و روابط علّت و معلولی را برای کودکان و نوجوانان روشن می‌کند و به آن‌ها کمک می‌کند تا برای تجزیه و تحلیل مسائلِ مختلف آمادگی داشته باشند. صفرزاده مخاطبِ کم‌سالِ خویش را با کاربرد علم در زندگی آشنا کرده و از طریقِ داستان او را به مشاهده‌ی بیش‌تر و دقیق‌‌تر جهان دعوت می‌کند.
به‌نظر من، مهم‌ترین امتیازِ کتابِ چه‌گونه ترنج دانش‌مند شد در قالبِ نوشتاری و زبانِ طنز آن است. یک کتاب جدّی که با مخاطب شوخی می‌کند و در عین‌حال، رسالتی آموزشی دارد. کودکان و نوجوانان به داستان‌های ماجرایی علاقه‌ دارند و کتابِ صفرزاده پُر از اتّفاق‌‌های شخصی و خانوادگی و علمی و اجتماعی‌ست. نویسنده در این کتاب علاوه‌بر ارائه‌ی مطالبی درباره‌ی کسوف، اختراع کاغذ و جاروبرقی، زلزله، نفت، رایانه، پرندگان، برچسب انرژی و‌… به دانش اجتماعی نیز می‌پردازد. او در داستان‌های ترنج درباره‌ی ایران سخن می‌گوید و آداب و رسومِ مختلف مردم (مانند عید نوروز، شب چلّه و…) را معرّفی می‌کند؛ مجموعه‌‌اطلاعاتی که باعث افزایش معلوماتِ عمومی کودکان و نوجوانان می‌شود و مهم‌تر این‌که، آن‌ها را به خنده می‌اندازد.

*تیتر نام یکی از داستان‌های این کتاب است.

via ریزش هوای سرد by رؤیا on 11/18/10

عنوان کتاب: این مگسِ وزوزو
نویسنده : عبّاس تَربُن
تصویرگر : رضا مکتبی
تعداد صفحه : ۲۴ صفحه
قیمت : ۱۳۰۰ تومان
نوبت چاپ : اول ۱۳۸۸
انتشارات : امیرکبیر (کتاب‌های شکوفه)

هزار کتاب؛ اگر تجربه‌ی شعرخوانی برای کودکان را داشته باشید حتما این نکته دست‌تان آمده و خودتان می‌دانید بچّه‌ها شعرهایی را دوست دارند که بتوانند آن‌ها را با آواز بخوانند. کارشناس‌های ادبیات نیز می‌گویند مهم‌ترین ویژگی شعر کودک آهنگین بودن آن است. منظور؟ می‌خواهم درباره‌ی این مگسِ وزوزو بنویسم. چرا تعجّب می‌کنید؟ لابُد با خودتان می‌گویید آدم مبحثِ شعر، با این لطافت و ملاحت را ربط می‌دهد به حشره‌ی سِمج و رواعصابی مثل مگس؟ صبر کنید. مگر نه این‌که شعر هنر زیبا دیدنِ همه‌چیز است؟ نمی‌خواهید که بگویید مگس هیچ‌چیزی نیست؟ خُب، یک آقای شاعرِ پُرذوق هم کتابِ شعری دارد به نام این مگسِ وزوزو که برای گروه سنّی الف و ب سروده شده است. کدام آقای شاعر؟ عبّاسِ تربُنِ جوان را می‌گویم. اشتباه نکنید! جوان پس‌وندِ فامیلی‌اش نیست. منظورم این است که تربُن سنّ و سالی هم ندارد، ۲۸‌– ۲۷ ساله است.
این مگسِ وزوزو مجموعه‌‌ی‌ست از ده شعرِ نسبتا! کوتاه به‌نام‌های ‌کتاب نو‌، ‌آقای بابا‌، ‌خورشید پرتقالی‌، ‌پچ‌پچ‌، ‌پیراهنی قدّ دریا‌، ‌این مگس وزوزو‌، ‌مثل یه سیب‌زمینی‌، ‌دلم نون و پنیر می‌خواد‌، ‌جوراب‌ و ‌تیک‌تاک تیک‌ که در قالب چهارپاره سروده شده‌اند منهای شعر ‌پچ‌پچ‌ با ‌تیک‌تاک تیک‌.
شعرهای این مجموعه روایت‌های خیال‌انگیزی هستند درباره‌ی زندگی روزمره‌ی کودکان به‌علاوه‌ی توصیفِ عناصر طبیعت. شاعر در کتابِ این مگسِ وزوزو از زبانِ کودکان یا سایر پدیده‌های جهان با مخاطب سخن می‌گوید؛ از زبانِ بچّه‌ای که چشم‌انتظارِ پدرش است تا به خانه برگردد؛
بابای من هر شب
با ماه می‌آید
با شادی و لبخند
از راه می‌آید

در دستِ خود دارد
یک جعبه‌ شیرینی
گاهی کمی میوه
یا نان ماشینی

گاهی نمی‌آید
با دست‌های پُر
خسته است، با این‌حال
کم می‌کند غُرغُر

غم‌های من، لاغر
غم‌های او، چاق است!
گاهی به این‌ خاطر
بابا بداخلاق است

امّا دلش آبی‌ست
اندازه‌ی دریا
من مطمئنم اوست
آقاترین بابا!
یا از حرف‌های یک کتاب نو که نشسته توی قفسه و داد می‌زنه: «بیا جلو!» یا درباره‌ی یک کلاغ پیر که پر کشیده است با صدای «قار»!
انتخاب وزن‌های کوتاه و لحنِ دل‌نشینِ شاعر باعث شده است تا شعرها ضرب‌آهنگِ تند داشته باشند. بیانِ زیبا و استفاده از کلماتِ ساده‌ی قابلِ‌فهم برای کودک نیز از دیگر ویژگی‌های مثبت این مجموعه است. تربُن با کاربرد کلمه‌هایی که حواس پنج‌گانه‌ی کودک را تحریک می‌کند از نظر احساسی نیز مخاطب را درگیر می‌سازد. ضمن این‌که تربُن از علاقه‌ی کودکان به طنز باخبر است و در روایت‌های شاعرانه‌ی خویش، شوخ‌طبعی‌ هم دارد.
تصویرسازی‌های شاد و پُر از رنگ و شکل ِ کتاب نیز اثر رضا مَکتبی است.

via ریزش هوای سرد by رؤیا on 11/18/10

گل آقا؛ مهدی حجوانی نویسنده و پژوهش‌گر ادبیات کودک و نوجوان به‌تازگی کتابی را با نام «زیبایی‌شناسی ادبیات کودک» منتشر کرده است. جلسه‌ی رونمایی این کتاب در روز سه‌شنبه چهارم آبان‌ماه با حضور چهره‌های ادبیات کودک و بزرگ‌سال مانند هوشنگ مرادی کرمانی، مصطفی خرامان، شهرام اقبال‌زاده، محمّد طلوعی و … در مرکز فرهنگی شهر کتاب برگزار شد. در این جلسه علاوه‌ بر نویسنده‌ی کتاب، «فریدون عموزاده خلیلی»، نویسنده‌ی کودک و نوجوان و «امیرعلی نجومیان»، منتقد و استاد دانشگاه در رشته‌ی زبان و ادبیات انگلیسی به معرفی و بررسی کتاب یادشده پرداختند.

در پیش‌گفتارِ «زیبایی‌شناسی ادبیات کودک»* از زبانِ‌ نویسنده می‌خوانیم؛ «کتاب حاضر، برگرفته از رساله‌ی دکترای من در دانش‌کده‌ی هنر، دانش‌گاه تربیت مدرس تهران است و پیش از هرچیز لازم می‌دانم از استاد فرهیخته زنده‌یاد دکتر قیصر امین‌پور یاد کنم که استاد مشاور من بود.»

مهدی حجوانی صحبت‌های خویش در این جلسه را هم با یادِ قیصر آغاز کرد و توضیح داد که سیاق کتاب و رساله فرق دارد و سعی کرده کتاب به شکل رساله نباشد که این تلاش با موفقیت نسبی همراه بوده است. وی در ادامه با طرح این سؤال که «چرا بحث این کتاب شکل گرفت؟» درباره‌ی انگیزه‌ی خویش برای نگارش این کتاب سخن گفت: یکی از رایج‌ترین بحث‌ها در ادبیات کودک این است که ادبیات کودک یک گونه‌ی ادبی تحقیرشده است. خودمانی‌اش یعنی، این نوع از ادبیات تحویل گرفته نمی‌شود. آسیب‌شناسی این عارضه بیش‌تر از حوزه‌ی اجتماعی انجام شده است. می‌گویند نظام‌ها و دولت‌ها ادبیات کودک را برای کنترل کودک ساختند تا کودکان را شهروندی مطیع و پیرو نظم عمومی تربیت کنند. یعنی ادبیات کودک را به یک مقوله‌ی آموزشی تقلیل داده‌اند. درحالی‌که اگر بتوانیم برای ادبیات ذاتی قائل شویم، زیبایی عنصر ذاتی و درونی ادبیات کودک است و ماده‌ی آموزشی عنصر عرضی و بیرونی است. ذات ادبیات کودک وجه زیباشناختی است درحالی‌که بیش‌تر تعریف‌ها مبتنی بر رویکرد آموزش‌محور است.

حجوانی در ادامه درباره‌ی ساختار کتاب «زیبایی‌شناسی در ادبیات کودک» توضیح داد که مبتنی بر سه فصل است؛ زیبایی‌شناسی ادبیات کودک از دیدگاه نظری، زیبایی‌شناسی ادبیات کودک از دیدگاه تحولات تاریخی و زیبایی‌شناسی ادبیات کودک از دریچه‌ی نقد و بررسی که در این بخش به دو کتاب «شازده کوچولو» و «هری‌پاتر» پرداخته شده است. وی گفت: فصل اوّل مهم‌تر است، برای این‌که تازه‌تر است. در پیشینه‌ی این بحث کم‌تر کتابی را پیدا می‌کنید که به‌طورمفصل به رویکرد زیبایی‌شناسی و آموزش‌محوری پرداخته باشد؛ چه ایرانی و چه خارجی. اگر هم پرداخته باشد به این مفصلی نیست. در فصل دوّم هم درباره‌ی ادبیات کودک ایران نوشته‌ام و اتفاق‌های مهم بعد از انقلاب که بیش‌تر محققان از نوشتن درباره‌ی کسانی که در قید حیات هستند پرهیز می‌کنند چون دردسرساز است. امّا در این کتاب سیر ادبیات کودک در قبل از انقلاب و بعد از انقلاب بررسی شده است.

نویسنده‌ی رُمان «الف دال میم» با بیان این‌که زیبایی‌شناسی و آموزش‌محوری ادبیات کودک و تقابل آن‌ها موضوع اصلی کتاب است ادامه داد: ما منکر آموزش‌محوری هستیم به آن معنا که در روان‌شناسی بحث شده است. اگر منظور تأثیر است، هر فرایندی آموزشی است؛ هم ادبیات و هم زندگی. با کدام بحث مسأله داریم آموزش به عنوان یک قصه و هدف پیشینی برای تغییر در نظر گرفته شود.

حجوانی در اثبات این مسئله که ادبیات کودک اگر ذاتی داشته باشد اوّل ذات زیبایی است و بعد آموزش، گفت: شما می‌توانید متن‌های ادبیات کودکی را پیدا کنید که آموزشی نیست، ولی باز هم ادبیات کودک است. امّا نمی‌توان متنی را پیدا کرد که زیبا نباشد و فقط آموزشی باشد. این ادبیات نیست. متن کودکانه‌ای که آموزش ندارد می‌تواند معنا داشته باشد. حتی اگر معنا نداشته باشد از آن با تعبیر «هیچآنه» یاد می‌شود. «آلیس در سرزمین عجایب» نمونه‌ای هیچآنه است. نه این‌که معنا ندارد، بیش‌تر مطایبه است و نسبت به آثار آموزشی پیش از خودش متفاوت است.

وی در ادامه‌ی صحبت‌های خود ترانه‌ی عامیانه‌ی «اتل‌ متل» و داستانِ «شازده کوچولو» را مثال زد: برای نمونه در «اتل متل توتوله»، توتوله چه معنایی دارد؟ معلوم نیست. یا وقتی می‌گوییم «گاو حسن چه‌جوره؟ نه شیر داره، نه پستون» مگر می‌شود گاو را بی‌شیر و پستون فرض کرد؟ «شیرشو بردن هندستون» قبلاً گفتیم این گاو شیر ندارد پس چه‌گونه شیر آن را به هندوستان برده‌اند؟حالا چرا هندوستان؟ چرا شیر توی راه خراب نشده است؟ بعد می‌خوانیم «یه زن کُردی بستون» با خودمان می‌گوییم آخر یک زنِ کُرد در هندوستان چه می‌کند؟ «اسمشو بذار عم‌قزی»؟ عم‌قزی نام تُرکی است. چه‌گونه می‌شود یک زنِ کُرد با اسم تُرکی در هندوستان؟ اصلاً یعنی چی؟ می‌بینید که این‌ها مهمل است، ولی ماندگار بوده و زیبا هم است. ریتم قشنگی دارد و بازی‌گونه است و هم‌چنین ادبیات است، ادبیاتِ شفاهی.

یا در داستانِ «شازده‌کوچولو»، اگر تمام ظرائف داستان را حذف کنیم انگار هفت‌شهر عشق را روخوانی کرده باشیم. فرض کنید نویسنده صرفاً مفاهیم سفر، حقیقت، هجرت، استبداد شاهان، میخوارگی و … را طرح می‌کرد. در این‌صورت اثر او یک مقاله‌ی آموزشی بود و نه یک کتابِ جهانی و دیگر معلوم نبود که ناشری آن را چاپ می‌کرد یا نه؟ آیا کسی آن را می‌خواند؟ پس چه عاملی باعث ماندگاری «شازده کوچولو» شده است؟ آفتاب آمد، دلیل آفتاب؛ به اعتبار زیبایی‌شناسی‌اش.

«فریدون عموزاده خلیلی» سخنرانِ بعدی این نشست هم ابتدا گریزی زد به اوایل دوره‌ی ۶۰ که نخستین جریان‌های نقد کتاب شروع شد. وی گفت: در آن زمان نقدها عموماً کارگاهی بود. به‌نظر می‌رسید یک منتقد کتاب داستان‌نویسیِ ابراهیم یونسی را گرفته جلویش و کتاب داستان هم کنار آن و براساس فرمول‌ها می‌آمد آن کتاب را شبیه‌سازی می‌کرد و می‌نوشت. در مرحله‌های بعدتر به کتاب‌های براهنی و دیگران استناد می‌شد و من فکر می‌کردم فایده‌ی این نقدها چیست؟ این نقدها چه چیزی را به ادبیات اضافه می‌کند؟ امروز به این نتیجه رسیده‌ام که نقد حتّی اگر یک نظر جدید را اضافه کند، کار خودش را کرده است. اگرچه محل مناقشه باشد و یا حتی غلط باشد. این سیرتاریخی در شتابی خوب به ‌جایی رسیده است که امروز کتاب منتشر می‌شود، کتابی درباره‌ی زیبایی‌شناسی ادبیات کودک. در این سیر نمی‌توان حضور و تأثیر حجوانی را نادیده گرفت. او نقد و پژوهش را از دوره‌ی ۶۰ شروع کرد و اوّلین ‌کار‌های جدی در این زمینه را انجام داد؛ انتشار پژوهش‌نامه‌ی ادبیات کودک و بعد‌تر، کتاب ماه و …. نقش انکارناپذیر مهدی حجوانی در جریان‌های نقد و بررسی ادبیات کودک شایسته‌ی تقدیر است.

عموزاده خلیلی در ادامه گفت: من به عنوان نویسنده فکر می‌کنم موضوع این کتاب برای نویسنده‌ها هم یک موضوع مهم و جدی و اساسی است؛ به‌راستی، زیبایی در ادبیات کودک چیست؟ بعد از خواندنِ کتابِ «زیبایی‌شناسی در ادبیات کودک» این سؤال برای من مطرح شد که منشاء زیبایی داستان چیست؟ کدام عوامل و عناصر است که داستان را زیبا می‌کند؟ آیا زیبایی باعث می‌شود مخاطب از اثر لذت ببرد؟ آیا معیار زیبایی با توجّه به مخاطب متفاوت است و یا برای کودک و بزرگسال یکسان خواهد بود؟ آیا لذّت و زیبایی لازم و ملزوم یک‌دیگر هستند؟ اگر فرمول ثابتی برای زیبانویسی و ایجاد لذّت در داستان وجود داشته باشد، آیا این فرمول برای کودکان هم صدق می‌کند؟ مثلاً ممکن است طنز و شوخ‌طبعی یکی از عناصر زیبایی در داستان باشد. آیا این عنصر در داستان کودک با بزرگ‌سال یکسان بروز پیدا می‌کند؟ چه عاملی باعث تفاوت طنز در ادبیات کودک و طنز در ادبیات بزرگ‌سال می‌شود؟ چه عاملی باعث ایجاد طنز در داستان‌های نیکلا کوچولو می‌شود؟ و آیا طنز چخوف به کارِ داستان کودک می‌آید؟ کدام‌یک از مجموعه داستان‌های چخوف را می‌توان برای نوجوان هم خواند؟ داستان «بوقلمون‌صفتان» چه ویژگی‌ای دارد که برای کودک و نوجوان قابل‌ارائه است، امّا داستان‌های دیگر نه! یا مثلاً تخیّل. اگر تخیّل یکی از عوامل زیبایی‌شناسی باشد، به‌نظر می‌رسد تخیّل در کودکان با بزرگسالان متفاوت است. حال، چه عاملی باعث تمایز تخیّل در کتاب‌های «لافکادیو» یا «آلیس در سرزمین عجایب» با داستان‌های مارکز یا «مسخ» کافکا می‌شود؟ یا عاطفه، پژوهش‌هایی ازاین‌دست باید نشان بدهد عاطفه در ادبیات کودک چیست؟ در داستانِ «پیرمرد و دریا» شاهد یک رابطه‌ی عاطفی قشنگ بین دو شخصیّت اصلی داستان هستیم که خواننده‌ی بزرگ‌سال را متأثر ساخته و درگیر می‌کند این ارتباط انسانی و عاطفی که می‌تواند وجه زیبایی داستان پیرمرد و دریا باشد چه تفاوتی دارد با هورتن وقتی نسبت به موجوداتِ ریز روی گرده‌ی گل‌‌ها واکنش عاطفی نشان می‌دهد و خواننده نیز به‌همراه وی بغض می‌کند و نگران می‌شود و حس انسانی خوبی دارد؟

سخنرانِ بعدی، «امیرعلی نجومیان» بود که ضمن تمجید نسبت به نگاه استدلالی کتاب، به استراتژی دفاعِ نویسنده در برابر آموزشی‌بودن ادبیات کودک خرده گرفت و گفت: لزوماً مسأله‌ی آموزش در ادبیات کودک از پیش طراحی‌شده نیست. بخش عمده‌ی مسأله‌ی آموزش در ادبیات کودک ناخودآگاه جریان دارد. این‌ آن‌قدر مسأله نیست که بخش از پیش طراحی‌شده‌اش. ادبیات کودک سراسر آموزش است، چون فاصله‌ای بین تولیدکننده و مصرف‌کننده است. امّا نویسنده در این کتاب می‌گوید ذات ادبیات کودک زیبایی است و آموزش را در کنار آن مطرح می‌کند. حال این سؤال پیش می‌آید که اگر ذات ادبیات کودک زیبایی است، آیا نمی‌توان این ذات را برای ادبیات بزرگ‌سال هم فرض کرد؟ آیا زیبایی می‌تواند ماهیتی برای ادبیات کودک بسازد؟

توصیفی که من از معنای زیبایی‌شناسی در کتاب دریافت کردم زیبایی‌شناسی با زیبایی به عنوان عنصر زیبایی‌ یکی است. درحالی‌که «پیتر لامارک» در مقاله‌ی «زیبایی‌شناسی و ادبیات یک نسبت مسأله‌ساز» نوشته است: زیبایی‌شناسی به‌هیچ‌وجه نباید به زیبایی تقلیل پیدا کند چنان‌چه در قرن هجدهم بود. صحبت کردن فقط درباره‌ی زیبایی آثار ادبی آن‌قدر خنثی است که انگار فقط درباره‌ی لذّت صحبت کنیم. زیبایی‌شناسی همان اصول نقد ادبی است. تشخص زیبایی‌شناسی بیش از هر چیز در ارزیابی و نقد آثار است. زیبایی‌شناسی به دنبال این است که یک اثر در چه شرایطی به‌وجود آمده است و چه تأثیری داشته است؟ نجومیان این بحث را ادامه داد و گفت که هانت زیبایی‌شناسی را بررسی و تحلیل سازوکار هنر تعریف کرده است و منظور او از سازوکار نوعی داوری هنری، نوعی نظریه‌پردازی و نوعی فلسفه‌بافی است.

نجومیان ‌افزود: تعریف زیبایی، تعریف ادبیات بزرگ‌سال و کودک، رابطه‌ی لذّت و زیبایی، رابطه‌ی زیبایی و تصویر مسائلی هستند که زیبایی‌شناسی را به حوزه‌های گسترده‌تر می‌برد. و این پرسش را طرح کرد که: به‌راستی، زیبایی‌شناسی ادبیات چیست؟ سپس نظر متفکرانِ این حوزه را بیان کرد که می‌گویند وقتی ما ادبیات را به مثابه‌ی هنر درنظر بگیریم یعنی زیبایی‌شناسی انجام داده‌‌ایم. پس نسبتی بین ادبیات و هنر وجود دارد. نجومیان با این مقدمه از فلسفه‌ی هنر گفت و سپس، پرسش‌هایی را مطرح کرد که هر کدام می‌تواند موضوعِ یک پژوهش مستقل باشد؛ ادبیات تخیلی چه‌گونه به جنبه‌ی تخیّلی، حقیقت، اخلاق و ایدئولوژی ربط پیدا می‌کند؟ ماهیت زبان ادبی در ادبیات کودک چیست؟ زبان ادبی چه ویژگی‌ خاصی دارد؟ ساختار روایت در ادبیات کودک با بزرگسال چه فرقی دارد؟ آیا ادبیات حامل نوعی حکمت، معرفت یا حقیقت است؟ فرایند خواندن متن ادبی چگونه است؟ ارزش ادبی در چیست؟

در پایان این نشست نیز به سؤال‌های حضار درباره‌ی کتاب و مباحث طرح‌شده پاسخ داده شد.

*انتشارات پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی. ۱۳۸۹٫ ۲۰۷ ص. ۴۵۰۰ تومان

via ریزش هوای سرد by رؤیا on 11/1/10
عنوان کتاب :‌ گربه‌ی مومیایی‌شده
نویسنده : جکلین ویلسون
مترجم : فریده خرّمی
تعداد صفحه : ۱۰۷ صفحه
قیمت : ۱۷۰۰ تومان
نوبت چاپ : اول،۱۳۸۸
انتشارات : آفرینگان

هزار کتاب؛ قبل‌تر درباره‌ی ‌جکلین ویلسون‌ و لیزیِ دهن زیپی‌اش در هزار کتاب خوانده‌اید و حالا می‌خواهم دخترکِ زرنگ و قشنگ دیگری را به‌تان معرّفی کنم به‌نام ‌وریتی‌ که راویِ رُمانِ گربه‌ی مومیایی‌ شده است.
گربه‌ی مومیایی ‌شده با عنوان اصلی The cat mummy در سال ۲۰۰۱ میلادی منتشر شده و ترجمه‌ی فارسیِ آن از سوی نشر آفرینگان چاپ شده است، در ۱۰۷ صفحه و با قیمت ۱۷۰۰ تومان. ماجرای این کتاب درباره‌ی دختری‌ست که با پدر و مادربزرگ و پدربزرگش زندگی می‌کند. مادرش؟ وریتی مادر ندارد. روزی که او به‌دنیا آمد، مادرش مُرد.
داستان با یک سؤال آغاز می‌شود؛ «تو حیوان خانگی داری؟» و سپس، راوی شروع می‌کند به‌صحبت کردن درباره‌ی هم‌شاگردی‌هایش، سوفی و لورا و آرون و‌… و حیوان‌های خانگی آن‌ها؛ یکی‌شان گربه دارد و دیگری خرگوش و سوّمی مار بوآ و‌… تا این‌که نوبت می‌رسد به‌حیوان خانگی خودش، یک گربه‌ی راه‌راه به‌نام ‌مِی‌بِل‌ که به قول وریتی؛ «خیلی خسته‌کننده‌ست. هیچ‌کاری نمی‌کند. فقط می‌خوابد.» با این‌حال می‌بل سنگ‌صبورِ وریتی‌ست و محرم‌ترین مخاطبِ او. وریتی درباره‌ی حرف‌هایی که نمی‌شود به‌کسی گفت با می‌بل درددل می‌کند. کدام حرف‌های ناگفته؟ وریتی یک راز خیلی محرمانه‌ی به‌شدّت معصومانه دارد. می‌پرسید چه رازی؟ «وریتی گاهی درباره‌ی مادرش با می‌بل حرف می‌زند.» بله خُب، «چون می‌بل هیچ‌وقت ناراحت نمی‌شود.» وریتی پدرش را زیاد نمی‌بیند چون قبل از این‌که او بیدار شود پدرش می‌رود سرکار و وقتی می‌خوابد هنوز سر کارش است. به‌قول مادربزرگ، انگار با کارش ازدواج کرده است. می‌پرسید چرا با مادربزرگش حرف نمی‌زند؟ مادربزرگ هنوز هم وقتی وریتی از مادرش حرف می‌زند چشم‌هایش پُر از اشک می‌شود. حتا پدربزرگش هم گریه می‌کند. پس وریتی حرف مادرش را نمی‌زند چون نمی‌خواهد آن‌ها را ناراحت کند.
جکلین ویلسون در رُمانِ گربه‌ی مومیایی ‌شده ضمنِ طرحِ هول‌آورترین پدیده‌ی جهان هستی، یعنی مرگ، به‌سراغ احساساتِ پنهانِ کودکان می‌رود و با داستان‌پردازی عالی به‌کودک فرصت می‌دهد تا غم ‌را تجربه کند و با برون‌ریزی احساسات واپس‌رانده‌اش به‌درکِ دوباره‌ای از خویشتن و جهان برسد.
این رُمان در نه فصل روایت می‌شود. نویسنده بعد از معرّفی شخصیّت‌های اصلی و توضیح درباره‌ی روابط آدم‌های داستان، وریتی و خانواده‌اش را با یک نگرانی روبه‌رو می‌کند؛ می‌بل گم می‌شود. سپس، ماجرای گم‌شدن می‌بل گسترش پیدا می‌کند و نویسنده در سایه‌ی این اتفاق، به خواننده نشان می‌دهد که باوجود گلایه‌های مُدامِ وریتی، می‌بل چه‌قدر اهمیّت داشته است. در ادامه‌‌، داستان بعد از پیدا شدن می‌بل دچار تعلیق می‌شود. چه‌طور؟ برای این‌که وقتی وریتی گربه‌اش را پیدا می‌کند که او دیگر مُرده است. وریتی موضوع را از خانواده‌اش پنهان کرده و تلاش می‌کند تا با مرگ حیوان خانگیِ دوست‌داشتنی‌اش کنار بیاید و‌…‌
نویسنده در بخش پایانی رُمان نیز راه‌حل خوبی را ارائه می‌کند که زیبا و تأثیرگذار و دوست‌داشتنی‌‌ست و خاطره‌ی گربه‌ی مومیایی ‌شده را در ذهنِ مخاطب به‌یادماندنی می‌سازد. ضمن این‌که ایده‌ی هوش‌مندانه‌ی ویلسون را می‌توان در موارد مشابه استفاده کرد و نتیجه گرفت. می‌پرسید ایده‌‌اش چه بود؟ گفتن ندارد. بهتر است کتاب را تهیّه کنید و بخوانید. گربه‌ی مومیایی‌شده رُمانِ پرُهیجان و جذابی‌‌ست که کودکان و نوجوانانِ هفت تا پانزده‌ساله (به‌خصوص دخترها) از خواندنِ آن لذّت خواهند برد. علاوه‌براین، نویسنده حرف‌هایی هم برای والدین دارد. او به پدر و مادرها هشدار می‌دهد که پشت و پناهِ کودکان خود باشند و برای آن‌ها روشن می‌کند که هر کودکی بیش‌تر از اسباب‌بازی‌ و کلاس آموزشی و مدرسه‌ی خوب و تأمینِ مالی به کسی نیاز دارد تا به‌صحبت‌های او گوش بدهد.

via ریزش هوای سرد by رؤیا on 11/1/10
عنوان کتاب : کافکا و عروسک مسافر
نویسنده : جوردی سی‌ئررا‌‌ ای ‌فابرا
مترجم : رامین مولایی
تعداد صفحه : ۱۰۸ صفحه
قیمت : ۲۵۰۰ تومان
نوبت چاپ : اول ۱۳۸۷
انتشارات : ایران‌بان

هزار کتاب؛ قبل‌تر شنیده بودم این ماجرای کافکا را. کدام ماجرا؟ همین که می‌گویند اواخر عمرش توی پارک با دختربچه‌ای روبه‌رو می‌شود، دخترکی گریان و غم‌گین و بعد، کافکا احساس مسئولیت می‌کند و پی‌جو می‌شود که چه پیش آمده است برای دختر؟ گم شده؟ کسی او را اذیت کرده؟ یا چی؟ دخترک می‌گوید عروسکش گم شده است. کافکا با خود می‌اندیشد در برابر رنج عظیم و اندوه عمیق دخترک چه کاری از دستش برمی‌آید؟ و «ناگهان فکری به ذهن فرانتس کافکا رسید. راه‌حل خیلی ساده بود…. حداقل برای ذهن نویسنده‌ی او.»
می‌پرسید راه‌حل چی بود؟ کافکا به دخترک می‌گوید عروسک او به مسافرت رفته است و به‌زودی برایش نامه خواهد نوشت. کافکای نویسنده هم برای مدتی نقش نامه‌رسانِ عروسک‌ها را بازی می‌کند و  هر شب نامه‌ای برای دخترک می‌نویسد از طرفِ عروسکش، بریجیدا. نامه‌نویسی‌های او برای سه هفته ادامه پیدا می‌کند تا این‌که سرآخر دخترک واقعیت پررنجِ فقدانِ بریجیدا را هضم کرده و با یک هدیه‌ غافل‌گیر می‌شود؛ یک عروسکِ دیگر.
رُمان کافکا و عروسکِ مسافر بازنویسی این ماجرا‌ست به‌قلمِ نویسنده‌ای اسپانیایی، ‌جوردی سی‌ئررا‌ ای ‌فابرا‌ که در سال ۱۹۴۷‌ متولد شده است، در بارسلونا. او تاکنون بیش‌تر از ۳۰۰ کتاب برای کودک و نوجوان و بزرگ‌سال‌ها نوشته است که یا رمان و داستان بوده و یا نقد ادبی، تحلیل موسیقی، نمایش‌نامه و‌…
جوردی در کافکا و عروسکِ مسافر می‌نویسد که بعد از خواندنِ مقاله‌ا‌ی از ‌سزار آیرا‌ با عنوان ‌عروسکِ مسافر‌ علاقه‌مند می‌شود این داستان را بنویسد؛ داستانی که ‌دورا دیمانت‌ بازگو کرده است.
دورا زن محبوبِ کافکا تنها کسی‌ست که در آن‌مدت با او زندگی می‌کرد. هرچند او نیز از متن نامه‌های کافکا به دخترک بی‌خبر است و تلاش‌های کلاوس واگنباخ ِکافکاشناس هم برای پیدا کردن دخترک به نتیجه نرسیده است؛ «اثری از کافکا که تنها به یک دختربچه تعلق دارد.»
جوردی در این رُمان درباره‌ی ماجرای یادشده داستان‌سرایی می‌کند و ضمنِ بازآفرینیِ نامه‌های کافکا، پایانی خیالی برای آن می‌نویسد و درنهایت اثری دوست‌داشتنی خلق می‌کند؛ کافکا و عروسکِ مسافر، روایتی دل‌چسب در ستایشِ ذات زیبای زندگی.
نویسنده کتاب را به کافکا تقدیم کرده است «از طرف سوسکی که روزی، چون کودکی از خواب برخاست.» و داستان خود را در چهار فصل روایت می‌کند؛ خواب یکم: عروسک گم‌شده. خیال دوم: نامه‌های بریجیدا. رؤیای سوم: راه دور و دراز عروسک مسافر و لبخند چهارم: هدیه. هر فصل هم به بخش‌های کوچک‌تری تقسیم می‌شود که با حروف الفبا نام‌گذاری شده‌اند؛ از الف تا ع، غ، ف، ق، ک، گ، ل، م، ن، و، ه، ی‌…
راوی دانای کل است و ماجرا با معرفی مکان وقوع داستان آغاز می‌شود؛ پارک اشتگلیتس. سپس، شخصیت‌های اصلی وارد می‌شوند: کافکا و دخترک و کم‌کم دورا و مادر دخترک و عروسک و‌…‌
جذابیت ماجرا و پرده‌برداری از زاویه‌های پنهانِ روح حسّاسِ کافکا به کنار، نثر داستان نیز شاعرانه است و خیال‌انگیز. تصویرگری ‌پِپ مونتسِررات‌ هم یکی دیگر از نکته‌های مثبتِ کافکا و عروسکِ مسافر است که مخاطب نوجوان را برای خواندن این رُمان ترغیب خواهد کرد؛ داستانی درباره‌ی پذیرش واقعیت‌های سختِ زندگی، طعمِ خوب دل‌بستگی و  کشفِ خوش‌بختی‌های عظیم به شرطی ساده؛ جست‌وجوی بهانه‌هایی کوچک برای شادی و امیدواری.

via ریزش هوای سرد by رؤیا on 11/1/10
عنوان کتاب: گروفالو
نویسنده : جولیا دونالدسن
تصویرگر : آکسل شفلر
مترجم : آتوسا صالحی
تعداد صفحه : ۳۲ صفحه
قیمت : ۱۲۵۰ تومان
نوبت چاپ : اول ۱۳۸۷
انتشارات : کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان

هزار کتاب؛ روباهِ ‌تنوری، جغد بستنی، املت‌ِ مار غذاهای محبوب گروفالوست. گروفالو؟‌ نمی‌شناسید؟ گروفالو با آن عاج‌ها، پنجه‌ها و دندان‌های ترس‌ناک، زانوهای قلنبه‌قلنبه و ناخن‌های برگشته. نترسید! نترسید! من که هنوز از آن زگیل سمّی نوکِ دماغِ گروفالو حرفی نزده‌ام یا چشم‌های نارنجی و زبان سیاه‌اش، از آن‌ تیغ‌های بنفشِ پشت‌اش هم. تازه هنوز نگفته‌ام گروفالو کی به‌دنیا آمده و کجا زندگی می‌کند. آن‌وقت لابُد اگر بشنوید گروفالو در تنگنای قافیه به‌جای یک «ببر» خلق شده خیلی تعجّب می‌کنید. بله، گروفالو شخصیّتِ داستانیِ ‌جولیا دونالدسن‌ است که در کتابی به همین‌نام از موش کوچولویی رو‌دست می‌خورد. داستان چیست؟ ماجرایی در ستایش تفکر به‌جای قدرت، کارآیی اندیشه در برابرِ زور، پیروزی یک موش کوچولو در برابر دیوی هول‌ناک به‌نام گروفالو.
ایده‌ی اصلی این داستان برمی‌گردد به افسانه‌ای چینی که درباره‌ی یک موش است و ببر. وقتی‌که دونالدسن می‌خواهد این افسانه را بازنویسی کند به‌جای ببر یک شخصیّتِ خیالی خلق می‌کند تا قافیه‌‌اش جور شود و گروفالو بی‌خبر از همه‌جا وارد جنگلِ زیبای دونالدسن می‌شود درحالی‌که موش کوچکی جلوی او ایستاده و ادعا می‌کند ترس‌ناک‌ترین حیوانِ جنگل است!
جولیا دونالدسن یکی از ده نویسنده‌‌ای‌ست که از او در فهرست نویسندگان کتاب‌های پرفروش جهان در دهه‌ی گذشته نام برده‌اند. جولیا کار خود را با سرودن ترانه‌های کودکانه برای برنامه‌های تلویزیونی آغاز کرد تا این‌که در سال ۱۹۹۳ میلادی یکی از ترانه‌های او به‌نام A Squash and a Squeeze به‌صورت کتاب چاپ شد. دونالدسن مُدام در هر کجای ذهن و زندگی خود جست‌جو می‌کند تا ایده‌ای تازه برای خلق داستان و یا سرودن ترانه پیدا کند و تاکنون، نزدیک به ۱۵۴ کتاب چاپ کرده است که بیش‌تر از ۱۰۰عنوان آن کتاب‌های آموزشی برای مدارس است.
گروفالو یکی از معروف‌ترین کتاب‌های دونالدسن است که بیش‌تر از سه میلیون و نیم نسخه از آن فروش رفته است. گروفالو به زبان‌های آلمانی، ایتالیایی، فرانسه، ترکی، روسی و فارسی ترجمه شده است و داستان آن درباره‌ی پیاده‌روی یک موش در جنگل است که در دو موقعیت روایت می‌شود و در هر موقعیت موش کوچولو از خطر می‌رهد بس که بلا و ناقلا است. نثر ساده و روان، ساخت ترکیب‌های تازه و تصویرگری مناسب از نقاط قوّت این کتاب است.
گروفالو برای اوّلین‌بار در سال ۱۹۹۱ میلادی در اندازه‌ی کوچک (A5) منتشر شد و بعد، در سال ۲۰۰۴ میلادی بود که در اندازه‌ی‌ بزرگ (A4) هم به بازار آمد و در نوامبر ۲۰۰۹ میلادی یکی پرفروش‌ترین کتاب‌های جهان شد. گروفالو از سوی شنوندگان رادیو بی‌بی‌سی به‌عنوان بهترین داستان برای خواب معرفی شده است و علاوه‌بر اجرای تئاتر عروسکی برمبنای این داستان، انیمیشن تلویزیونی گروفالو هم در سال ۲۰۰۹ میلادی تولید شده است. جلد دوّم این کتاب هم با نام ‌فرزندِ گروفالو‌ چاپ شده است که در آن گروفالو به بچّه‌اش درباره‌ی موش کوچکی هشدار می‌دهد که ترس‌ناک‌ترین حیوان جنگل است و…

via ریزش هوای سرد by رؤیا on 11/1/10

نام کتاب: تقسیم
نویسنده: پیرو کیارا
مترجم: مهدی سحابی
ناشر: مرکز

گل ‌آقا؛

یک
«پیرو کیارا» نویسنده‌ای‌ست ایتالیایی، معروف به استاد قصّه‌گو که در سال ۱۹۱۳ میلادی متولّد شده و در ۱۹۸۶ نیز از دنیا رفته است. گفتم که پیرو اهلِ قصّه و داستان است. هرچند اوائل شعر می‌گفت، ولی بعدتر تمرکز کرد روی داستان‌سرایی. به‌عبارت‌دیگر، قصّه‌گویی شفاهی. خودش می‌گوید کشف این استعدادش را به پدر و مادرش مدیون است. از او نزدیک به پنجاه جلد کتاب منتشر شده که از این همه یکی هم به فارسی ترجمه و چاپ شده است؛ رُمان «تقسیم» که ازقضا بهترین اثر او است. پیرو این کتاب را در سال ۱۹۶۴ میلادی نوشته و هنوز هم جزو پرفروش‌ترین کتاب‌های معاصر ایتالیا است. کتاب را زنده‌یاد «مهدی سحابی» ترجمه کرده که هجدهم آبان‌ماه مصادف است با اوّلیّن سال‌مرگِ او؛ مردی پُرهنر با انتخاب‌های معرکه برای ترجمه که از معروف‌ترین آثار او می‌توان به در جست‌وجوی زمان از دست رفته، بارون درخت‌نشین، آرزوهای بزرگ، مرگ قسطی، مادام بواری، باباگوریو …. اشاره کرد.

دو
در ابتدای رُمان نقلِ قولی آمده از «بوکاچو» که در یک عبارتِ تک‌جمله‌ای درون‌مایه‌ی تقسیم را فاش می‌کند؛ «قصه‌ای باید بگویم از چیزهای کاتولیک و از فجایع و از عشق، کمی با هم آمیخته ….»
داستان را دانای کل روایت می‌کند و ماجرا با معرّفی «امرنتزیانو پارونتزینی» آغاز می‌شود که مرد میان‌سالِ مجردی‌ست و کارمند اداره‌ی دارایی. در داستان با مرد دیگری هم آشنا می‌شوید به نام «مانسونتو تتامانتزی» که وکیل بوده و حالا مُرده و ارث و میراث او رسیده به سه دخترِ تُرشیده‌اش.
این آقای وکیل به خُلق بد معروف است و سلیقه‌ی کج! علاقه‌ی اصلی‌اش در زندگی تولید میوه‌های هیولایی بود. عشقِ او به زشتی آن‌قدر بود که زنی «راشیتیک» را به هم‌سری گرفت و کلی تلاش کرد تا دخترانِ زشت‌تری داشته باشد. مانسونتو معتقد بود ایجاد یک چیز واقعاً زشت کار راحتی نیست و به اندازه‌ی رسیدن به چیز زیبا زحمت می‌برد و تأکید می‌کرد ارزیابی نتیجه‌ها صرفاً به سلیقه بستگی دارد و هر کسی یک شکل را می‌پسندد و او زشت می‌پسندید. البته، هر کدام از سه دخترِ زشتِ او یک حُسنِ زیبا داشتند که در تلاش برای رسیدن به زشتی کامل از دستِ مانسونتو  دررفته بود.
فورتوناتا دختر بزرگ‌تر (۴۰ ساله) موهای زیبا داشت و دختر بعدی، تارسیلا (۳۸ ساله) واجدِ پایین تنه‌ا‌ی بی‌نقص بود و کوچک‌ترین دختر که کاملیا (۳۶ ساله) نام داشت به‌خاطر دست‌های لطیف‌اش شهره‌ بود.
بعد از مرگِ مانسونتو، تارسیلا تصمیم می‌گیرد ازدواج کند تا این‌که یک‌روزی در کلیسا آن آقای کارمند اداره‌ی دارایی را می‌بیند و نقشه می‌کشد برای آشنایی بیش‌تر با او. تاجایی‌که یکی، دو هفته بعد پای آن آقا به خانه‌ی دخترهای مانسونتو باز می‌شود و … آقای کارمند اداره‌ی دارایی هم که قصد ازدواج داشته، سبک و سنگین می‌کند دخترها را و درنهایت، خواهر بزرگ‌تر را به زنی می‌گیرد، امّا … با ورود پارونتزینی زندگی هر سه دختر متحوّل می‌شود و او با ایثاری مثال‌زدنی! تن و جانِ خویش را بین سه خواهر تقسیم می‌کند؛ شب اوّل را با فورتانا می‌گذراند که هم‌سر او بود، شب دوّم را با خواهر تارسیلا، و شب سوّم را با کامیلا.
نویسنده داستانِ زندگی این چهار نفر (به‌علاوه‌ی پسری که در میانه‌ی ماجرا با تارسیلا دوست می‌شود) را با شیواترین و شیرین‌ترین بیانِ ممکن در بیست‌وهفت فصل تعریف می‌کند تا وقتی‌که قدرتِ جسمیِ پارونتزینی در برابر میلِ شدیدِ  جنسی او شکست می‌خورد و او می‌میرد!
در رُمان تقسیم بیش‌تر از هرچیزی شاهدِ انعکاسِ فلسفه‌ی شخصیِ پیرو کیارا هستیم درباره‌ی زندگی؛ او به زندگی کردن معتقد بود و می‌گفت زندگی در هر شرایطی، ساده یا دشوار با شادی یا غم همیشه با لذّتی بزرگ همراه است.
به‌نظر من، «نقسیم» داستانِ خوبی است درباره‌ی اشتیاق و عشقی شدید میان یک مرد و سه زن با روایتی دل‌نشین که خواندنِ آن لذّت‌بخش است و درکش، آسان. ماجراجویی‌های فاجعه‌بارِ سه خواهر با نثرِ تمیز و طنّازی‌های آقای نویسنده، از این رُمان اثری خواندنی ساخته که سرگرم‌کننده است و دوست‌داشتنی.
در مقدمه‌ی «تقسیم» هم می‌خوانیم که مهارتِ پیرو در قصه‌گویی باعث شده تا نثر او روان و بی‌تکلّف و نگرش مستقیم و بی‌پیرایه‌‌ای نسبت به واقعیت باشد. اگر تقسیم را بخوانید شما هم موارد یادشده را تأیید خواهید کرد.

سه
راستی، با اقتباس از داستان «تقسیم» یک فیلم کمدی هم ساخته شده به نام Come Have Coffee with Us که «پیرو کیارا» نیز در آن بازی کرده است. علاوه‌براین، ایتالیایی‌های بامعرفت برای زنده نگه‌داشتن یاد «پیرو کیارا» جایزه‌ای را به نامِ او راه‌اندازی کرده‌اند که یکی از معتبرترین جوایز ادبی در ایتالیا است. به‌نظر من، خوب است ما هم مرامِ خودمان را نشان بدهیم و هم‌این امروز به کتاب‌فروشی برویم و رُمانِ «تقسیم» را بخریم؛ هم برای قدردانی از تلاش‌های ستودنیِ زنده‌یاد «مهدی سحابی» و هم برای شادیِ دلِ خودمان؛ حیف‌تان نمی‌آید لذّتِ خواندنِ این کتاب را از خودتان دریغ کنید؟

via ریزش هوای سرد by رؤیا on 10/19/10

نام کتاب: کافه خنده
نویسنده: علیرضا لبش
انتشارات سوره مهر
قیمت: ۲۹۰۰ تومان

گل آقا؛

لبش؟
«کافه خنده» آبروی طنز را حفظ کرده است. این را من نمی‌گویم! «محمّدعلی علومی» می‌گوید که در عرصه‌ی طنز و طنّازی کلّی پیراهن پاره کرده و یادداشتی نوشته درباره‌ی محتوای کتاب از نظر سوژه‌های طنز و بازی‌های زبانیِ نویسنده و خیلی هم تأکید کرده بر دامنه‌ی وسیع مطالعاتِ علیرضا لبش. لبش؟ نویسنده‌ی جوانِ کتاب «کافه خنده» که از آثار او می‌توان به کتاب‌های «خنده در مراسم تدفین»، «نسکافه‌های بعدازظهر»، «مرثیه‌ای برای گم‌گشتگی» اشاره کرد. کتاب‌های قبلیِ لبش مجموعه‌ی شعر و طرح هستند، امّا «کافه خنده» مجموعه‌ی نثر طنز است و مطالب آن به دو بخشِ یادداشت‌های نسبتاً بلند و یادداشت‌های خیلی کوتاه تقسیم می‌شود.

طنز یعنی چه؟
شاید با خودتان بگویید این طنز که می‌گویم یعنی چه؟ اگر از جوک و فکاهی و بگومگوی فحش‌دار فاکتور بگیرید، یک مُدلِ دیگر از حرف هم هست انگار طعنه، که ظریف است و غم‌انگیز و بیش‌تر از این‌که بهانه‌ای باشد برای خنده، وسیله‌ای‌ست برای انتقاد و قدمی‌ست در جهتِ اصلاح. اصلاً چرا من روده‌درازی می‌کنم؟ علیرضا لبش در «یک گفت‌وگوی کاملاً ساختگی» شُسته و رُفته گفته که طنز یعنی چه؟

o طنز یعنی چه؟
- با دلی خونین، لبی خندان بیاور همچو جام.
o به چه کسی طنزنویس می‌گویند؟
- به جام.

کلاغه به خونه‌اش نرسید؟
«پیرزن نادان و مرحوم کلاغ» اوّلیّن یادداشتِ «کافه خنده» است. در این ماجرا می‌خوانیم که شخصیّت‌های انسانی و حیوانی ِ داستانی عامیانه از روزگارِ کهن به دنیای معاصر وارد می‌شوند و پس از آن به انواع و اقسامِ بلاها و آسیب‌های روانی و اجتماعی و اقتصادی و …. دچار می‌شوند، طوری‌که مرگ شرف پیدا می‌کند به این زندگی. خواننده با مطالعه‌ی هم‌این تک‌یادداشت متوجّه‌ی درستیِ ادّعایِ علومی می‌شود؛ بله، لبش برای نگارشِ طنزهای «کافه خنده» بی‌گُدار به آب نزده است و اطلاعات خوبی درباره‌ی موضوع‌های مختلف دارد؛ از قصه‌های ساده‌ی عامیانه گرفته تا مباحثِ زیادی جدّیِ فلسفی. علاوه‌براین، نویسنده در رشته‌ی جامعه‌شناسی تحصیل کرده و پشتوانه‌ی علمی‌اش باعث شده تا در نگاه به پدیده‌ها و آسیب‌های شهری و اجتماعی نکته‌سنج باشد و پُردقّت. منتها، لبش بر خلافِ جماعتِ جامعه‌شناس‌ شرح مشاهده‌های خود را در قالب مقاله‌های علمی یا پژوهش‌های دانش‌گاهی ارائه نکرده است. او علاوه‌بر توصیف، تبیین و پیش‌بینی آینده‌ی جامعه‌ی ایرانی، از وضع موجود انتقاد می‌کند. مجموعه‌ی متونِ «کافه خنده» آینه‌ی شرایط زندگی مردم و مهم‌ترین وقایع اجتماعی، سیاسی و اقتصادی در ایرانِ اواخرِ دهه‌ی هشتاد است. لبش درباره‌ی فرمول موفقیّتِ خود می‌نویسد: «جامعه‌ای که بین سنتی بودن و مدرن شدن گیر کرده تمام اشخاص، مکان‌ها، رفتارها، روابط و اتفاق‌هایش طنزآمیز است. فقط کافی است بتوانید آن‌ها را بنویسید. البته یک اشکال وجود دارد: خنداندن آدم‌های چنین جامعه‌ای به‌شدت سخت است. تمام لطیفه‌ها و نوشته‌های طنزآمیز برای این‌ها خاطره است.»

علاوه‌بر بازنویسیِ قصّه‌های عامیانه، لبش قهرمان‌های قصّه‌های قدیمی را هم به بازی می‌گیرد و حتّی سربه‌سرِ شخصیّت‌های آشنای کتاب‌های درسی می‌گذارد و حرف‌هایش را در قالبِ خاطراتِ فلانی و بهمانی بیان می‌کند. خاطرات چوپان دروغ‌گو، خاطرات حسن‌کچل، خاطرات خاله سوسکه، خاطرات کبری و خاطرات کوزت عنوان برخی از یادداشت‌های «کافه خنده» است که نویسنده در آن‌ها به موضوع‌هایی مانند تقلبی بودن مدرک‌های دانش‌گاهی، گلدکوئیست، عمل بینی، فرار مغزها، گشت ارشاد، تولید خودرو، محصولات چینی، بحران اقتصاد جهانی و …. می‌پردازد.

راستی، لبش در بخشِ دیگری از «کافه خنده» هم به سراغ غول‌های بزرگِ جهانِ علم و دانش مثل ادیسون، داروین، نیوتن و … رفته و برای‌شان نامه نوشته است. خواندنِ نامه‌های این طنزنویس خالی از لطف نیست. ضمناً پیشنهاد می‌کنم «اصغر آقا، نامزد انتخابات» و «مردم آنگولا خودشان به اندازه‌ی کافی سیاه هستند، لطفاً سیاه‌ترشان نکنید» را هم بخوانید که با نگاهی به انتخابات و سخنرانی‌های رجل سیاسی نوشته شده‌اند.

دیگر؟ نویسنده توصیه‌نامه‌هایی را هم دارد درباره‌ی این‌که چگونه می‌توان یک معلم نمونه بود یا چگونه می‌توان شاعر بزرگی شد یا یک مجری تلویزیونی و روزنامه‌نگار …. او در این یادداشت‌ها ضمن نشان دادنِ وضعیّتِ افراد در مشاغل مختلف (از نظرِ شایستگیِ علمی یا صلاحیّتِ اخلاقی و …) از روابط بیمار در سیستم‌های اداری و شیوع دورویی و دروغ و … در گروه‌های مختلف جامعه انتقاد می‌کند. برای نمونه در یادداشت «چگونه کارمند نمونه شوید» می‌خوانیم؛ «پیشرفت سه پله دارد. پاچه‌خواری، خودشیرینی و زیرآب‌زنی. اگر می‌خواهید از فردا ترفیع و پایه حقوق بالا داشته باشید، از همین امروز اقدام کنید. خوردن پاچه همراه با کله بسیار مقوی و مفید است. خودشیرینی هم شما را از خریدن شیرینی و مراجعه به قنادی معاف می‌کند. انسان‌ها مانند حوض هستند. گاهی گل‌آلود می‌شوند. باید هر چند وقت یک‌بار زیرآب‌شان را مانند حوض زد و عوض‌شان کرد.»

via ریزش هوای سرد by admin on 9/25/10

نام کتاب: جنبش تن با کو
شاعر : سجاد گودرزی
نشر: چشمه
قیمت ۲۴۰۰ تومان

گل آقا؛ بخشی دارد این کتاب به نام «انجمن شاعران زنده»، کدام کتاب؟ «جنبش تن با کو» را می‌گویم. بخش آخرش اظهارنظری شوخ و شنگ است درباره‌ی شعر و شخصیتِ تنی چند از شاعران ایرانیِ زنده. مثلاً؟ محمّدعلی سپانلو، احمدرضا احمدی، محمّدشمس لنگرودی، سیدعلی صالحی، حافظ موسوی، عبّاس صفاری، اکبر اکسیر، بهزاد زرین‌پور و سجاد گودرزی که شاعرِ هم‌این کتاب است و درباره‌ی خودش سروده است:

آدم‌های بزرگ دماغ‌های بزرگی داشته‌اند
مثل مصدق
مثل وودی آلن
من اگر بزرگ‌نشده‌ام
دماغم جلوِ رشدم را گرفته است

گودرزی (متولّد ۱۳۵۵) نزدیک به پانزده سال است که شعر می‌نویسد و قبل‌تر کتاب «سیاهه‌مسیرها» را منتشر کرده، نشر ثالث، ۱۳۸۵٫ حالا هم نشر چشمه، «جنبش تن با کو» را در مجموعه‌ی جهان تازه‌ی شعر» چاپ کرده، بهار ۸۹٫ در این مدت هم «جنبش تن با کو» یکی از پرفروش‌ترین‌های بازار کتاب بوده است و حکماً موردپسندِ مخاطبِ شعر.

کتاب مجموعه‌ای‌ست از ۷۵ شعر در سه بخش؛ یکی همان «انجمن شاعران زنده» و دو بخش دیگر «گردویی در گلو» و «مراقبه‌ی سه ماگ‌اور» نام‌گذاری شده‌اند. ماگ‌اور؟ بله، ماگ‌اور. شاعر در پی‌نوشتِ صفحه‌ی آغازینِ همین بخش می‌نویسد که «ماگ‌اور ساحری زبردست است و قدرتمندترین مرد مقدس در تمام قبیله.» این بخش هم سه‌قسمتی‌ست؛ ماگ‌اور اول، دوم و سوم. تفاوتِ شعرهای بخش دوّم با اوّل در موضوع است. اشعارِ «گردویی در گلو» عاشقانه‌اند و از زبانِ مردِ شاعری که علاوه‌بر عاشقی، دچار خودشیفتگیِ مفرط هم است، که در فراقِ معشوقه‌ای امروزی با لنز و ابروهای تاتو، افتاده‌ست به دامِ شعر‌و می‌خواهد با جادوی کلمات مرهم بنشاند بر دردش. دردش؟ بله خب، معشوقه‌ای چشم‌سفید با روحی فراموش‌کار که فقط دستور می‌دهد و عاشقش را ترک و جای او را با دیگری پُر کرده‌ست، درد ندارد؟ این‌طوری‌ست که شعرهای گودرزی حتّی وقتی‌که زیادیِ عاشقانه‌ست طعم تلخی دارد و گاهی هم شعر، انگارِ بگو‌مگویی‌ست با چاشنی تحقیر و تهدید و …. در شعرهای گودرزی دیگر نشانی نیست از آن عاشقانِ مجنون‌صفتِ قدیم که در چشم‌شان جز معشوق هیچ نبود و زمزمه‌ی زیر لب‌شان ناله بود و نه طعنه. البته، شاعر زهرِ این طعم را با طنزِ پنهانِ در جانِ شعرش گرفته‌ست. مثلاً؟ شعرهای زیر را بخوانید محض نمونه؛

نگران نباش

نگران نباش
چیز مهمی نیست
به نبودنت عادت می‌کنم
اصلاً وقتی نیستی
خلاقیتم گل می‌کند
نمی‌گویم راضی‌ام
اما بارها بعدِ رفتنت
سر از کشف الکل درآورده‌ام

****

هفته روزی یک روز می‌چرخد

پنجشنبه‌ها را که گذشته‌ای
برای زیارت اهل قبور
از کلمه‌ی زوج که متنفری
بین سه‌شنبه و یک‌شنبه
فرقی نمی‌کند
وقتی با ریش سه‌تیغ و
دندان مسواک‌زده
روبه‌روی ساعت نشسته باشم
حتماً منتظرم که
خبر مرگت بیایی

سناریوِ غالب
صبح که برمی‌خیزیم
همسران خواب‌آلودمان را می‌بوسیم
در اتاقی که حباب‌های قلب از آن بالا می‌رود
از کادر بیرون می‌آییم
لباس‌های‌مان را می‌پوشیم
با صدای بستن در
پلک‌ها باز می‌شود
و هر دو یک جمله را تکرار می‌کنیم
بادمجان بم آفت ندارد

****

بانوی انتحاری

می‌دانم
دیگر پایان بیت است
بارت را بسته‌ای برای اول‌شخص مفرد
با ردیف پتک
نمی‌خواهم ببینمت
برای دل‌خوشی‌ام
قراری بگذار
در روزی که نمی‌آیی
بینداز پشت گوش
با موی بافته‌ات

در بخش دوّم کتاب هم، شاعر به راه جهان افتاده‌ست و به مشاهده‌ی وقایعِ جاری زندگی می‌پردازد و سپس، با نگاهی انتقادی آن‌چه را که دیده و شنیده‌ست در پرداختی شاعرانه برای مخاطب بازگو می‌کند. البته روایتِ او لطیف‌ست و ظریف و با خوش‌طبعی‌های شاعرانه. درعین‌حال، غم‌انگیز. برای نمونه دو شعر زیر را بخوانید؛

گنج‌نامه

بادها را بگویید بوزند
به سراپرده‌های رنگارنگ بی‌پرچم
به خیمه‌های برافراشته‌در تمام شب
بر بلندی‌های پردرخت
که نه مجلس سهراب‌کشان است
نه لشگرکشی برای فتح کشوری
تعطیلات گرم تابستان است
و خانواده‌ها آمده‌اند
در سایه
کتیبه‌ها را برای فرزندان‌شان بخوانند
بادها را بگویید بوزند
منم داریوش
شاه شاهان

****

زهر کش‌دار

شکل تکامل‌یافته‌ی مار بود آن روز قطار
چنبره‌زده در ایستگاه
با دو چشم روشن و
چهره‌ای درهم‌کشیده بر ریل مقدر
به مسافران امکان داده بود
با خیال راحت چمدان‌شان را ببندند
دست‌های‌شان را تکان دهند
و چند لحظه بعد
با زهری کش‌دار
سوتش را به بازماندگان ریخته بود

علاوه‌بر شوخ‌طبعیِ شاعر، شدّتِ حضورِ عناصر طبیعی در شعرهای گودرزی هم ستودنی‌ست. ضمن این‌که بیش‌تر شعرهای این کتاب کوتاه و یا خیلی کوتاه هستند و شاعر با پُرگویی حوصله‌ی خواننده را تنگ نمی‌کند. این هم مزیّتِ دیگری‌برای «جنبش تن با کو». پیشنهاد می‌کنم اگر هوسِ کتابِ شعرِ دل‌نشین کردید حتماً «جنبش تن با کو» را دست بگیرید، مطمئن باشید لذّت خواهید برد.

کتابک

خبرگزاری مهر

رسانه‌ی کودک

شهر کتاب (فروشگاه مرکزی)

همشهری آنلاین

هنر آنلاین

روزنامه‌ی شرق

خبرگزاری فارس

مؤسسه‌ی شهر کتاب

ایران پرتو

خبرگزاری پانا

خبرگزاری ایکنا

خبرگزاری ایسنا

با خانواده

روزنامه شاپرک

کتاب‌خانه دیجیتال حسینیه ارشاد

نویسک

http://www.juliadonaldson.co.uk

http://www.nancytillman.com

http://robertmunsch.com

http://lauranumeroff.com

http://www.corneliaspelman.com

http://www.eric-carle.com

http://www.oliviathepiglet.com

http://www.alisonmcghee.com

http://www.doreencronin.com

اخبار پیام نور

دانلود رایگاه کتاب‌ها و جزوه‌های پیام نور


http://cleverbot.com

http://www.madelinemiller.com

http://thepiratebay.se

http://www.adabreedveld.nl

http://www.arthurdepins.com

http://www.tevdore.ge

http://www.guardian.co.uk

چگونه به سادگی یک پادکست بسازیم؟

در دل طبیعت وحشی

داستان نامه


خدای چیزهای کوچک

پیشخوان همشهری

پایگاه خبری رسانه کودک

پایگاه آموزش ایران