via ریزش هوای سرد by رؤیا on 3/4/11

آرمان؛ ایستاده‌ام جلوی پنجره، بیرون برف می‌بارد. برف نزول رحمت خداست. به خودم می‌گویم: به رحمت خدا رفت، ولی بعد، وقتی می‌نشینم پشت مانیتور و دوباره به چهره‌ مهری ودادیان نگاه می‌کنم، بغض می‌آید توی گلویم. مادر مهربان قصه‌های همه‌ این سال‌های دور و دراز روی تخت بیمارستان سجّاد است؛ توی لباس‌های بی‌روح با موهای سپید خیلی‌خیلی کوتاه. علیرضا خمسه آمده به دیدارش، توی عکس‌های بعدی مریلا زارعی و هانیه توسّلی کنار تخت ایستاده‌اند. اینجا هم داریوش اسدزاده که از نسل ودادیان است؛ هفتاد و چند ساله‌های سینمای ایران. مهری ودادیان در سال ۱۳۱۵ به دنیا آمد، در تهران. ۲۰ ساله بود که رفت تلویزیون و شد بازیگر نمایش‌های زنده و لابُد توی ذهنش کلّی داستان‌ داشت از آن روزهای شروع تا اواخر دهه‌ چهل، وقتی‌که شد بازیگر سینما و نقش کوتاهی را در «آشیانه‌ خورشید» بازی کرد. فکر می‌کنم به امشب، که چقدر آدم، چقدر زن و مرد پُرغصه می‌شوند، توی خلوت اشک می‌ریزند و هی نگاه می‌کنند به آلبوم پُر از عکس فیلم‌ها و خاطره‌هایشان: بهرام بیضایی، جمشید مشایخی، بهمن فرمان‌آرا، داوود رشیدی، سعید راد، مهدی هاشمی، مرضیه برومند و… مهری ودادیان از سال ۱۳۴۸ تا ۱۳۸۵، نزدیک به ۹۰ فیلم بازی کرد: از «شوهر آهوخانم» تا «راننده تاکسی». و بد به آلزایمر، که خاطره‌های زنی را غارت کرد که مهربان‌ترین مادر خاطره‌های کودکیِ چند نسل اخیر بود؛ از «بهترین بابای دنیا» تا «الو الو من جوجوام». و بدتر به پارکینسون که تن و بدنِ ودادیان را لرزاند و نفهمید آغوش او پناه چه خسته‌دلی‌‌ها و چه داغ‌دیدگی‌هایی بود. فکر می‌کنم به دختر مهری ودادیان که همه‌ هفتاد و چند روز گذشته را در آی‌سی‌یو بیمارستان گذراند و با همه‌ رنج و زحمتی که بود، تسلیم نشد و حالا، کمی مانده به بهار… و مادر نیست تا دست‌هایش را بگیرد، او را در آغوش بفشارد و بگوید آرام باش دخترکم. فکر می‌کنم به ساعت ۹:۳۰ صبح پنجشنبه دوازدهم اسفندماه، به وقتی‌که می‌خواهند پیکر مهری ودادیان را از جلوی خانه‌ سینما تشییع کنند و به پیام‌های تسلیت، به لباس‌های سیاه، به سینی‌های خرما، و به زنی که رفت. فکر می‌کنم به اشک‌ها و اشک‌ها و اشک‌ها و توی دلم دعا می‌کنم کاش پی این داغ، برف مُدام می‌بارید.

via ریزش هوای سرد by رؤیا on 3/4/11

آرمان؛ عصر یکشنبه هشتم اسفند مجموعه داستان «اندوه عیسی» نوشته ولفگانگ بورشرت در نشست «کتاب پارسه» نقد و بررسی شد. این کتاب اوّلین‌بار در سال ۱۳۷۷ از سوی انتشارات نگاه چاپ شد. سه‌سال بعد، انتشارات ن‍ق‍ش‌ خ‍ورش‍ی‍د‏ اصفهان آن را دوباره چاپ کرد و به‌تازگی چاپ سوم آن از سوی «کتاب پارسه» به بازار عرضه شده است. نشست نقد و بررسی کتاب با حضور علی عبداللهی، رضا نجفی و سیامک گلشیری برگزار شد؛ دو نفر اوّل به‌عنوان منتقد و آخری هم که مترجم کتاب است. ابتدا درباره‌ ادبیات آلمان گفتند؛ قبل و بعد از جنگ جهانی دوم. مثلاً ادبیات آلمان در قرن بیستم را بررسی کردند و گفتند در آن دوره نویسنده‌های آلمانی تحت‌تأثیر رومانتیسم بودند و همین‌طور تحت‌تأثیر فلسفه. برای همین ویژگی آثار آن دوره درازه‌نویسی، کلّی‌نویسی و ساختار پیچیده از نظر نحوی و دستوری بوده است. بعد ادامه دادند که با آمدن نازی‌ها به آلمان، زبان فاسد شد. یعنی رواج شعارها و کلیشه‌های زبانی. گفتند کلیشه ویژگی حکومت‌های ایدئولوژیک است. سوبسید دادن به کارهای بی‌ارزش و حزبی یا فرستادن نویسندگان به اردوگاه‌های اجباری یا تبعید هم از دیگر عوامل مؤثر بود. خلاصه، گفتند و گفتند تا رسیدند به پس از جنگ، وقتی ‌که با آشکارشدن جنایت‌های نازی‌ها احساس شرمساری بر ملّت آلمان سایه می‌اندازد و آن‌ها می‌خواهند از گذشته تبرئه بجویند. حالا ملّت آلمان ادبیات جدیدی را می‌خواهد که به دور از فلسفه‌پردازی و نمادپردازی باشد. سپس، از سه نوعِ ادبیات نامبرده می‌شود؛ دوره‌ اوّل، ادبیات بعد از جنگ یا ادبیات ویرانه‌ها با موضوع جنگ. اشاره می‌شود که در دوره‌ دوم، جامعه‌ پس از جنگ و آسیب‌ها و مسائل آن به ادبیات آلمان راه می‌یابد و دوره‌ سوم شامل ادبیاتی می‌شود که مسائل مدرن در آن طرح می‌گردد. خُب، این تقسیم‌بندی برای این بود که جایگاه بورشرت را در ادبیات آلمان مشخص کنند. گفتند که بورشرت از نظر سبک کاری تحت‌تأثیر رئالیسم بود و برخلاف دشواری و پیچیدگی‌های ادبیات آلمانی، ساده‌نویسی را پیشه کرد. او تحت‌تأثیر ادبیات انگلیسی هم بود، به‌خصوص همینگوی. ازاین‌رو، بورشرت را بنیان‌گذار ادبیات جدید آلمان می‌دانند که پس از جنگ جهانی دوم از نقطه‌ صفر آغاز می‌شود. دست‌آخر نوبت رسید به خود بورشرت و کتابش «اندوه عیسی». درباره‌ زندگی‌اش گفتند ‌که در سال ۱۹۲۱ به دنیا آمد و در سال ۱۹۴۷ به دلیل بیماری از دنیا رفت. وی سرجمع ۲۶ سال عمر کرد. ۱۸ ساله بود که جنگ شروع شد و او به جبهه رفت، امّا بورشرت چند نامه‌ درباره‌ هیتلر نوشته بود که نامه‌هایش را در خانه‌اش پیدا و او را به اعدام محکوم می‌‌کنند! اما بخشیده شد و دوباره به جنگ فرستادندش. این‌بار مجروح شد و به خانه بازگشت، منتهی کمی بعدتر، به‌خاطر یک جوک! دوباره به زندان افتاد. توی زندان که بود، پیشرفت بیماری‌اش باعث شد تا او را دوباره آزاد کنند و به جبهه‌ فرانسه بفرستند. آن‌جا اسیر ‌شد. البته، بورشرت فرار کرد و دوباره به خانه‌ بازگشت، امّا آن‌قدر خسته و بیمار که دیگر فقط توی خانه ‌ماند و شروع کرد به نوشتن و در مدّت دو سال، تا زمان مرگ، شعر گفت و نمایشنامه ‌نوشت و کتاب چاپ ‌کرد. مثلاً نمایشنامه‌ « بیرون پشت در» را توی هشت یا ۱۸ ‌روز نوشت. به‌خاطر عمر کوتاه، تجربه‌های فشرده‌ای داشت و فرصت نکرد تا آن‌ها را عمیق‌تر پرداخت کند و به شکل رُمان ارائه کند. به‌قول هانریش بُل: انگار با مرگ مسابقه داشت.

via ریزش هوای سرد by رؤیا on 3/4/11

آرمان؛ بار اول گفتند: «فردا تلفن بزنید، ساعت یک‌ونیم.» بار دوم، ساعت و وقتی که خودشان گفته بودند تلفن زدم و خُب، گفتند «توی پمپ‌بنزین هستم. نیم‌ساعت دیگر دوباره تلفن بزنید.» بار سوم بود که تلفن می‌زدم و دیگر با هم حرف زدیم، با «ابوالفضل جلیلی» که این‌روزها مشغول تصویربرداری فیلم «مرخصی کوتاه» است. جلیلی درباره‌ این فیلم می‌گوید: «مرخصی کوتاه بین تله‌فیلم و تله‌تئاتر است که آن را برای شبکه‌ چهار می‌سازم و در ایام نوروز پخش می‌شود.» می‌پرسم موضوع فیلم درباره‌ چیست؟ پاسخ می‌دهد: «موضوع آن درباره‌ گروهی از جوانان و نوجوانان است که می‌خواهند فیلم بسازند.» نوجوانان، دغدغه‌ همیشگی‌ جلیلی بوده‌اند؛ از «گال» تا «دلبران» و یا باقی فیلم‌هایش منهای «حافظ» که جلیلی در آن نگاهی دارد به زندگی حافظ شیرازی و درباره‌ شعر می‌گوید و عشق. می‌پرسم داستانِ «مرخصی کوتاه» از کجا شروع شد و چی شد که تصمیم گرفتید این فیلم را برای تلویزیون بسازید؟ جلیلی می‌گوید: «در شش سال گذشته هیچ فیلمی نساختم، برای این‌‌که امکان کار نداشتم تا این‌که مدیر شبکه‌ چهار پذیرفت و لطف کرد و من هم تصمیم گرفتم این فیلم را بسازم و از هشتم اسفند‌ مشغول فیلمبرداری هستیم.» این‌جای حرف، جلیلی می‌پرسد: «حرف‌هایمان را ضبط می‌کنی؟» می‌گویم نه، دارم می‌نویسم. می‌گوید: «کاش ضبط می‌کردی.» می‌گویم تندتند می‌نویسم که می‌گوید: «تندتند هم که بنویسی، بعد «می‌شود» را می‌نویسی «نمی‌شود»!»
ادامه از قبل
پس از این‌که جلیلی تصمیم گرفت «مرخصی کوتاه» را بسازد، حالا هر روز صبح، وقتی از خواب بیدار می‌شود، بعد از نماز به محل فیلم‌برداری می‌رود که تعمیرگاهی است در تهران. در آن‌جا بساط صبحانه را برپا می‌کنند و بعد از نان و چای، یکی از عوامل که به قول جلیلی بامعرفت باشد، استکان‌های صبحانه‌ را می‌شوید. وی می‌گوید: «توی گروه این‌جوری است که همه همکاری می‌کنند و خودمان کارهایمان را انجام می‌دهیم. بعد هم صحنه را می‌چینیم و فیلمبرداری می‌کنیم.» جلیلی ادامه می‌دهد: «به دلیل این‌که ناگهان تصمیم گرفتیم این کار را انجام بدهیم، فرصت کمی داریم و باید دو هفته‌ای فیلم را تمام کنیم. درحالی‌که در شرایط عادی من برای فیلمبرداری چنین کاری دو تا سه ماه زمان می‌گذارم. «مرخصی کوتاه» را هم به‌خاطر این‌که مدیر شبکه‌ چهار به من اعتماد کرده است، گفتم کار می‌کنم. داستان را گرفتم و حالا، آن را طی دو هفته، امّا با کیفیت مطلوب می‌سازم.» درباره‌ بازیگران می‌پرسم و جلیلی پاسخ می‌دهد: «بازیگران گروهی از نوجوانان علاقه‌مندان به بازیگری هستند که فرصتی برای پرورش استعداد خود نداشته‌اند.» دوباره می‌پرسم بچّه‌ها را از کجا پیدا کرده‌اید که می‌گوید: «در ایام سال بچه‌های زیادی تلفن می‌زنند و می‌گویند به بازیگری علاقه دارند و من اسم‌هایشان را یادداشت می‌کنم و برای این کار سراغشان رفتم.»
مکث و اندکی تأمل
جلیلی می‌گوید: «دو فیلمنامه دارم که از زمانی ‌که دولت نهم روی کار آمده است تا الان نتوانسته‌ام آن‌ها را کار کنم. فضا آن‌قدر بسته است و عرصه آن‌قدر تنگ است که دیگر نمی‌شود حتّی نگاه کرد، چه برسد به این‌که گذر کرد.» وی می‌افزاید: «این‌روزها کتاب که مُرده و خدا رحمتش کند. فیلمنامه هم در حال جان‌کندن است و بیشتر از هر کسی مسئولان در اریکه‌ ارشاد مشکل‌آفرین هستند.» جلیلی تاکنون ۱۴ فیلم سینمایی ساخته است که هیچ‌کدام از آن‌ها در ایران اکران نشده‌اند. خوانده بودم که او در مصاحبه‌ای گفته بود با سانسور قانونیِ فیلم‌ موافق است، امّا سانسور در ایران را قانونمند نمی‌داند. با عدم ‌اکران فیلم‌های جلیلی در ایران، دیگر تهیه‌کننده‌های داخلی حاضر نیستند برای او سرمایه‌گذاری کنند. می‌پرسید پس جلیلی چه می‌کند؟ من هم این را پرسیدم و جواب گرفتم: «بنّایی می‌کنم. با کار بنّایی روزگارم را می‌چرخانم.» داستان فیلمسازی جلیلی غم‌انگیز است و زمانی غم‌انگیزتر می‌شود که آدم با خودش قصّه آخرین فیلم او را مرور می‌کند؛ «حافظ» با مشارکت ژاپن ساخته شد، در جشنواره فیلم توکیو شرکت کرد، در سینماهای ژاپن به نمایش درآمد و جایزه‌ ویژه هیات داوران جشنواره‌ رُم را دریافت کرد.

via ریزش هوای سرد by رؤیا on 3/4/11

آرمان؛ آخرین روزهای برگزاری جشنواره‌ هنرهای تجسّمی فجر را می‌گذرانیم تا جمعه، که روز اختتامیه است. دوستان جشنواره‌ای این هفته را هفته‌ فیلم تجسّمی نامگذاری کرده‌اند و در روزهای باقی‌مانده فیلم‌های نقاشی ایرانی (منوچهر طیاب)، مروری بر تاریخچه مختصر خط در ایران (حمید سهیلی مظفر) و ونسان و من (مایکل روبو) در سینما تک موزه هنرهای معاصر تهران به نمایش درخواهد آمد؛ ساعت پنج بعدازظهر. در برنامه‌ این هفته‌ «پاتوق هنرمندان سینما- مستند»

هم هفت فیلم اکران می‌شوند که پنج فیلم آن کوتاه و داستانی‌ هستند: آن بالا کنار جاده (مرجان اشرفی‌زاده)، مهمانی زیر آب (بابک امینی)، خانه فاطمه کجاست (فریدون نجفی)، آقای تایی (محمدرضا اجاقی) و خواب سرد (پیمان نهان قدرتی). می‌پرسید آن دوتا فیلم دیگر چی؟ دو فیلم دیگر هم دو مستند هستند به‌ نام‌های زُروان (حسن نقاشی) و رؤیای دانوب (رضا سبحانی). دانشجوها، خبرنگارها و اعضای صنوف خانه‌ سینما و کانون فیلم سینماحقیقت یادشان باشد که وقتی می‌خواهند برای تماشای فیلم‌های یادشده به سینما سپیده بروند، کارت شناسایی همراه داشته باشند تا بتوانند بلیت رایگان تهیّه کنند. راستی، توی این هفته، نمایش‌های «دایی وانیا» و «مرغ دریایی» با کارگردانی حسن معجونی در تماشاخانه‌ ایرانشهر به‌روی صحنه می‌روند که بلیت آنها هم برای دانشجویان نیم‌بها است؛ البته فقط در هفته‌ اوّل نمایش. اگر گذرتان به تماشاخانه‌ ایرانشهر افتاد، به خانه‌ هنرمندان ایران هم سری بزنید که جشنواره‌ «تصویر سال» است. امسال هم این جشنواره در سه بخش عکس، فیلم و گرافیک و دو بخش کاریکاتور و هنر تبلیغات برگزار شده است.
مری موسارز
از سیزدهم اسفندماه نمایشگاهی از نقّاشی‌های «مری زمانی» در گالری ماه مهر (خیابان آفریقا، کوچه نیلوفر، پلاک ۷) افتتاح می‌شود که به مدت ۱۰ روز ادامه دارد. مری نقاشِ ایرانیِ مقیم نروژ است که درآمد حاصل از فروش آثارش را به نیازمندان،‌ زلزله‌زدگان و کم‌توان‌های جسمی و ذهنی هدیه می‌کند. او از اولین کسانی بود که برای همدردی با زلزله‌زدگان بم در موزه‌ cm گالری ترتیب داد. مری برای سال‌های طولانی در کشور ژاپن زندگی کرده است. از سال ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۷ برای مدّت پنج سال یک نمایشگاه دائمی از آثارش در ژاپن برپا بوده و در جاهای دیگر دنیا مثل چین،‌ نروژ و… هم نمایشگاه‌های هفتگی برپا کرده است. بد نیست بدانید که او دوسال پیش نمایشگاهی در کاخ سلطنتی نروژ برپا کرد و دو تا از تابلوهایش به پادشاه ژاپن تقدیم شد. همچنین بیل کلینتون رئیس‌جمهور پیشین آمریکا هم یکی از آثار مری با نام «پاییز» را خریداری کرده است. سال گذشته هم نمایشگاهی از نقاشی‌های مری در ایران برگزار شده بود که هنرمندان بسیاری از آن بازدید کردند. مثلاً عباس کیارستمی. کیارستمی درباره‌ نقاشی‌های مری گفته بود: «شوکه شدم. تنوع و احساس کار بسیار چشمگیر و ستودنی بود.» بار دیگر عصر جمعه این هفته عباس کیارستمی به گالری «ماه مهر» خواهد رفت تا آثار تازه مری زمانی را ببیند. برای اینکه بدانید آیا دوباره آثار تازه زمانی، کارگردان نامی سینمای ایران را شوکه می‌کند یا نه، باید تا جمعه این هفته صبر کنید! البته غیر از کیارستمی خیلی از بزرگان هنر ایران نیز در افتتاحیه حضور دارند. مثل داریوش مهرجویی که برای گرفتن جایزه امسال خود در جشنواره فیلم فجر حاضر نشد اما به این نمایشگاه خواهد آمد. از مدعوین به این نمایشگاه که بگذریم، می‌گویند تخصص مری زمانی در روانشناسی باعث شده که در آثارش به عمق ذهن و ابعاد درونی شگفت انسانی نزدیک بشود و تضادها، پیچیدگی‌ها و تناقض‌های روانشناختی انسان‌ها را به‌خوبی نمایش بدهد. آخر، مری وقتی برای آموختن نقاشی به ژاپن می‌رود، همزمان تحصیلاتش را در زمینه روانشناسی هم ادامه می‌دهد. ضمناً مری درباره‌ نقّاشی‌هایش شعر هم می‌گوید. مجموعه‌ای از این شعرها با دکلمه‌ خود او و آهنگسازی ناصر چشم‌آذر با نام «معجزه» به بازار عرضه شده است. خود او در مصاحبه‌ای گفته است: «تا چند سال پیش کسی مرا در ایران نمی‌شناخت و نمی‌دانست نقاش شوریده‌ای که در دنیا با نام «موسارز» مطرح شده، ایرانی است. من ایرانی هستم، امّا تمام دنیا در قلب من است و خودم را از آنِ همه دنیا می‌دانم. من اعتقاد دارم خداوند یکی است و ما همه زیرمجموعه‌ای از او و در واقع صفر هستیم. وقتی به «صفر» و درجه «هیچ» برسیم، خداوند بیشتر خود را نشان می‌دهد. از آنجا که آثار من از دلِ سوخته برآمده، لاجرم بر دل هم می‌نشیند.»
بچّه‌ها متشکریم
این هم یک خبر کوتاه درباره‌ یک موفقیّت بزرگ: چهل و سومین دوره از جشنواره بین‌المللی کارتون آموریستیکا ایتالیا با موضوع «اینترنت» برگزار شد و همایون محمودی از ایران موفق به کسب جایزه بزرگ شد.

via ریزش هوای سرد by رؤیا on 3/4/11

آرمان؛ حالم گرفته است. به هر کسی تلفن می‌زنم گوشی را برنمی‌دارد و یا تلفن روی پیام‌گیر است. می‌خواهم دوباره شماره دکتر قطب‌الدین صادقی را بگیرم که تلفن زنگ می‌خورد و بعد، سلام و احوال‌پرسی و صدای پشت خط می‌گوید: «صادقی هستم.» می‌توانید تصور کنید چقدر خوشحال می‌شوم؟
اپیزود اوّل
قطب‌الدین صادقی می‌گوید: «این روزها مشغول تمرین نمایشی هستم با نام «خاطره‌ای که نداشتم حتّی اگر هزار سالم بود» که متن آن را بر اساس نمایشنامه‌ای از «ژان پل سارتر» نوشته‌ام.» و ادامه می‌دهد: «این نمایش ۲۶ بازیگر دارد که دانشجویان تئاتر دانشگاه سوره هستند. درواقع، «خاطره‌ای که نداشتم …» نمایشی کارگاهی و آموزشی است. ما هر روز برای مدّت چهارساعت تمرین می‌کنیم تا نمایش را به جشنواره‌ بین‌المللی تئاتر دانشگاهی ایران برسانیم.» یعنی تا اردیبهشت ۱۳۹۰ که چهاردهمین دوره‌ این جشنواره برگزار خواهد شد. صادقی می‌گوید: «برای موسیقی، طراحی‌صحنه و… باقی کارهای نمایش هم از بچّه‌های دانشگاه سوره استفاده کرده‌ایم و درواقع، این نمایش محصول دانشگاه سوره است.» و اضافه می‌کند: «اجرای چنین نمایش‌هایی حرکتی است برای انتقال تجربه‌های نسل ما به نسل بچّه‌های تئاتر که از طریق یک کار علمی صورت می‌گیرد.» قطب‌الدین صادقی هر سال یک نمایش کارگاهی با هدف‌های آموزشی ‌روی صحنه می‌برد. آخرین اجرای وی نمایش دو اپیزودی «نبرد مده‌آ» بود نوشته‌ «هاینر‌مولر» که در اپیزود «نبرد» به صحنه‌هایی از حکومت و زندگی هیتلر در آلمان و در اپیزود دوّم، به «مده‌آ» اثر سوفوکل با شیوه‌ای مدرن پرداخته می‌شد. صادقی درباره‌ نسل جوان تئاتر می‌گوید: «به‌هرحال بچّه‌ها یک‌دست نیستند؛ بچّه‌های بااستعداد داریم و بچّه‌های کم استعداد و بچّه‌های بی‌استعداد. تلاش ما بر این است که استعدادیابی کنیم و تجربه‌های خودمان را به دانشجویان علاقه‌مند و پی‌گیر منتقل کنیم. همه‌ این نسل را نمی‌توان یکی دانست و درباره‌شان کلّی حرف زد، امّا این نسل نسبت به نسل‌های پیشین کم‌کار هستند و کمتر زحمت می‌کشند. نمی‌خواهم بگویم تنبل هستند، امّا آن‌ها می‌خواهند خیلی زود به نتیجه برسند و از میان‌بر بروند، درحالی‌که باید مراحل را به‌ترتیب طی کنند و باید بدانند که این‌جوری و خیلی زود به جایی نمی‌رسند.» صادقی از ناصر عاشوری و رضا افشار به‌عنوان بازیگرهای بااستعدادی یاد می‌کند که فعالیت خویش را از نمایش‌های کارگاهی او آغاز کرده‌اند و موفّق هم بوده‌اند.
اپیزود دوّم
«کافکا با من سخن بگو» نمایش دیگری است از قطب‌الدین صادقی که از خیلی قبل‌تر در تلاش بود تا شرایط لازم برای اجرای آن را در بیست‌ونهمین جشنواره‌ بین‌المللی تئاتر فجر فراهم سازد و خُب، به دلیل کار و سفر و زندگی نشد تا این روزهای پایانیِ سال. صادقی می‌گوید: «همین روزها تمرین برای این نمایش را آغاز خواهیم کرد.» و توضیح می‌دهد که «کافکا با من سخن بگو» کاری حرفه‌ای است و نمایشنامه را خودش نوشته و موضوع آن درباره‌ زندگی و آثار کافکاست و مقدمه‌ تمرین و اجرای نمایش را با همراهیِ میکاییل شهرستانی فراهم خواهد کرد. صادقی می‌گوید همه‌ آثار کافکا را دوست دارد؛ «قصر»، «گروه محکومین»، «محاکمه»، «مسخ»، «نامه به پدر» و… امْا وی تأکید می‌کند «محاکمه از همه‌ آثار کافکا کوبنده‌تر است.» ماجرای این رُمان درباره‌ مردی است که به دست حاکمی خارج از صحنه به جرمی نامعلوم دستگیر و درنهایت مجازات می‌شود.

via ریزش هوای سرد by رؤیا on 3/4/11

آرمان؛ محمدرضا عبدالملکیان مدیرعامل «دفتر شعر‌جوان» است؛ پاتوق شاعران جوان ۱۵ تا ۲۵ ‌ساله. وی هر روز در این دفتر حضور دارد، مثل حالا که به او تلفن می‌زنم؛ غروب است و بیرون، باران ریخته توی جانِ تاریکی و این‌جا، پشت گوشی تلفن، مردی ساده و صمیمی جواب مرا می‌گوید با سلام و نمی‌دانید چه لذّتی دارد صدای شعر را شنیدن.
دفتر شعر جوان
تشکیل جلسه‌های هفتگی شعرخوانی و نقد و بررسی آثار برای اعضای تهرانی‌، تهیه جزوه‌های نقد شعر برای اعضای شهرستانی، انتخاب و انتشار گزیده آثار شاعران هر دوره در قالب کتاب‌هایی با عنوان «جنگ شعر جوان» و برگزاری کنگره‌ سراسری شعر جوان در پایان هر دوره، از مهم‌ترین فعالیت‌های دفتر شعر جوان است. عبدالملکیان می‌گوید: «در بخش انتشارات به‌زودی ۱۲ کتاب جدید از شاعران جوان منتشر می‌شود و از آثار منتشر شده‌ قبلی هم ۱۰ کتاب تجدید چاپ می‌شود. یعنی درمجموع ۲۲ کتاب تا نمایشگاه سال آینده چاپ خواهد شد.» خوش‌آهنگی صدای عبدالملکیان مرا به یادِ شعرهای کوتاه دل‌نشینی می‌اندازد که چند وقت قبل از وی خوانده بودم، توی روزنامه. ته شعرها نوشته بودند از مجموعه‌‌ای در دست انتشار. برای همین سوال بعدی‌ام درباره‌ کتاب‌های تازه‌ عبدالملکیان است. می‌گوید: «دو کتاب جدید دارم؛ دو مجموعه شعر جدید که یکی با نام «این کوچه را از روی رودخانه نوشتم» در مرحله‌ چاپ است.» و اضافه می‌کند: «این کتاب شامل ۱۰۰ شعر کوتاه است که موضوع و مضمون آن‌ها درباره‌ کوچه است و تا پایان امسال یا اوایل سال آینده از سوی نشر دارینوش منتشر می‌‌شود.» عبدالملکیان ادامه می‌دهد: «کتاب دیگر در مرحله‌ ویرایش نهایی است و به‌زودی به ناشر سپرده خواهد شد. یعنی گفت‌وگوی مقدماتی آن با نشر مروارید انجام شده است.» وی توضیح  می‌دهد: «این کتاب هم مجموعه‌‌ شعرهای من در سال‌های اخیر است که گردآوردی شده‌اند و با عنوان «جهان را به شاعران بسپارید» چاپ خواهد شد.» و می‌گوید: «این‌ کتاب شامل شعرهایی با موضوع‌های گوناگون است. برخی از کارهایم به‌خاطر ویژگی خاصی که داشتند در این‌جا آمده‌اند. مثلاً «پل خواب» یک منظومه بلند بود که قبلاً در قالب کتاب منتشر شده است. «حالا که رفته‌ای» هم مجموعه شعر کوتاه بود که شکل و ویژگی خاص داشت. شعرهای مستقل دیگری نیز هستند که در این مجموعه گردآوری شده‌اند و برای چاپ نهایی شدند و درمجموع، «جهان را به شاعران بسپارید» مکمل کارنامه‌ شعری من خواهد بود.» حرفِ کارنامه شد، پس اشاره‌ای هم بکنم به باقی کتاب‌های عبدالملکیان که تاکنون چاپ شده‌اند: «حالا که آمده‌ای»، «مه‌در‌مه»، «مهربانی»، «ساده با تو حرف می‌زنم»، «ریشه در ابر»، «ردپای روشن باران»، «آوازهای اهل آبادی» و…
و خدای من …
با محمدرضا عبدالملکیان که حرف بزنید، مُدام می‌شنوید «خدای من». چی بهش می‌گویند؟ تکیه‌کلام؟ آره، تکیه‌کلامش است و آن‌ را یک‌جور پُرصلابت و باصمیمیت می‌گوید که آدم حضور خدا را حس می‌کند، آن‌قدر نزدیک که انگار… استغفرالله. قبل‌تر خیال می‌کردم طبیعت‌گراییِ او در شعرهایش به‌‌خاطرِ شغل سابق و یا تحصیلات وی است. آخر عبدالملکیان قبل‌تر مدیرکل دفتر آموزش‌های رسمی وزارت کشاورزی بود و درسِ مهندسی کشاورزی خوانده است… اجازه بدهید برای‌تان از باقی حرف‌های عبدالملکیان بگویم درباره‌ روزمرگی‌های زندگی‌اش: «از سال ۸۵ که بازنشسته شدم، بیشتر شب‌ها بیدار هستم و روز… در واقع، روز برای من از حدود نیمه‌اش آغاز می‌شود و عموماً از ظهر به بعد در دفتر شعر جوان هستم تا غروب. مگر جلسه‌ای باشد و بخواهم جای دیگری بروم. نحوه‌ گذران روزهای زندگی‌ام این‌گونه است.» عبدالملکیان ادامه می‌دهد: «شب‌ها می‌نویسم و می‌خوانم. در خانه‌ام اتاق کار ندارم، اما طبیعتاً به خلوت خاص خودم نیاز دارم.» وی توضیح می‌دهد: «در زندگی جدید ما، بعد از این‌که پسر و دخترم سر زندگیِ خودشان رفته‌اند، این خلوت برایم فراهم است و شرایط آن‌گونه است که دلم می‌خواهد.»

via ریزش هوای سرد by رؤیا on 3/4/11

آرمان؛ وقتی به «افشین شاهرودی» تلفن می‌زنم، توی جلسه‌ داوری است و می‌گوید برای فردای آن روز هم وقت ندارد و سر کلاس درس است. دست‌آخر، در غروب یک روز تعطیل با او حرف می‌زنم و متوجّه می‌شوم که شاهرودی مشغول داروی عکس‌های دومین مسابقه‌ عکس فرش دستباف است. خودش می‌گوید: «در این دوره من هم جزو ترکیب هیأت داوران بودم.» مسابقه عکس فرش دستباف ایران به همت روابط عمومی مرکز ملی فرش ایران برگزار می‌شود و شاهرودی با ساعد نیک‌ذات، ناصر تقوایی، رضی میری و اسماعیل عباسی داوری را از دهم بهمن شروع کرده بودند. شاهرودی درباره‌ این مسابقه می‌‌گوید: «به‌طورکلّی برگزاری هر مسابقه‌ عکاسی به‌ نفع عکاسی ایران است، امْا درباره‌ این مسابقه باید بگویم که تعداد عکس‌هایی که به دبیرخانه فرستاده شده بود قابل‌توجه بود. نزدیک به ۷۰۰۰ عکس برای شرکت در مسابقه ارسال شده بود. سطح عکس‌های رسیده خوب بود، ولی من هیچ عکس عالی و برجسته‌ای ندیدم.» وی اضافه کرد: «امّا مجموعه‌ای که برای نمایش انتخاب شد و به روی دیوار خواهد رفت، مجموعه‌ قابل‌قبول و خوبی است.»
درس و کتاب
از شاهرودی درباره‌ روزهایی که مشغول تدریس است سئوال می‌کنم و او می‌گوید در دانشکده خبر، مرکز مطالعات رسانه و مؤسسه فرهنگ فیلم درس می‌دهد و موضوع کلاس‌هایی که او برگزار کرده، نقد عکس، فتوژورنالیسم و خلاقیّت در عکاسی است. وقتی از شاهرودی درباره‌ ضرورت آموزش برای عکاسی می‌پرسم، پاسخ می‌دهد: «بسیاری از هنرمندان خودآموخته‌اند. من هم هرگز برای یادگیری عکاسی به کلاس نرفتم. بااین‌حال، الان گاهی خودم هم از شاگردهایم یاد می‌گیرم، ولی به‌نظر من انگیزه‌ درونی تعیین‌کننده است. بسیاری هزینه‌ زیاد پرداخت می‌کنند و وقت زیادی هم می‌گذارند اما عکاس نمی‌شوند.» سپس این بیت از حضرت مولانا را می‌خواند: «بشوی اوراق اگر هم‌درس مایی/ که علم عشق در دفتر نباشد.» حرف دفتر و شعر شد، این را هم بگویم که افشین شاهرودی جدای عکاسی، شعر هم می‌گوید. از او درباره‌ کتاب‌هایش می‌پرسم و او به آخرین کتاب شعرش با نام «افشین‌های شاهرودی» اشاره می‌کند که از سوی انتشارات داستان‌سرا منتشر شده است و می‌گوید: «الان دفتر شعر جدیدی برای چاپ ندارم.» وی توضیح می‌دهد: «بخشی از دریافت‌های شعری مربوط می‌شود به جنبه‌های بصری و دیداری شعر. من فکر کردم همان‌طور که می‌توانیم شعر را بشنویم و بخوانیم، می‌توانیم شعر را ببینیم.» شاهرودی ادامه می‌دهد: «در سال ۷۶ بود که برای اوّلین‌بار شعر دیداری را تجربه کردم؛ شعرهایی که علاوه‌بر خواندن و شنیدن می‌توان آنها را دید. این نمایشگاه در گالری سیحون برگزار شد، امّا افتتاحیه‌‌ آن مصادف شد با بازی فوتبال ایران و استرالیا و دیده نشد. بعدها به‌مرور کارهای دیگری انجام دادم و کتاب «خاطرات من و چاه و باغچه» از سوی نشر آرست چاپ شد و بعد هم کتاب «از زمان جنون» که نشر نیم‌نگاه منتشرش کرد.» البته، شاهرودی ایده‌های جدیدی را در زمینه‌ عکاسی آزموده است که نتیجه‌ آن در قالب کتابی با نام «فتوکاریکاتور» ارائه خواهد شد. وی درباره‌ این کتاب می‌گوید: «فتوکاریکاتور هم تجربه‌ تازه‌ای است.» و توضیح می‌دهد: «در شعر دیداری برای نزدیک کردن عکس به کلام تلاش کردم و در این‌جا برای نزدیک کردن عکاسی به کاریکاتور.» موضوع شاهرودی در این کتاب عکاسان است و کتاب با متن‌های سامان توکلّی از سوی انتشارات نیک‌تصویر منتشر خواهد شد. شاهرودی می‌گوید: «کتاب دیگری هم در جریان انتشار دارم که مجموعه کامل اشعار اسماعیل شاهرودی است.» وی توضیح می‌دهد که اسماعیل شاهرودی از اولین پیروان شعر نو بود و نیما مانیفست شعر معاصر را در ابتدای کتاب «آخرین نبرد» او نوشته است. شاهرودی می‌گوید: «در سال‌های اخیر درباره‌ این شاعر اصلاً صحبت نشده است.» وی ادامه می‌دهد: «من با همکاری دوستم محمد ولی‌زاده مجموعه اشعار کامل اسماعیل شاهرودی را برای چاپ آماده کردیم که مؤسسه انتشارات نگاه آن را منتشر می‌کند.»
پیشنهاد خوب
شاهرودی برای گذران روزهای پایانیِ سال، نمایشگاه «تصویر سال» را پیشنهاد می‌کند که در خانه‌ هنرمندان ایران برگزار شده است. وی می‌گوید: «تصویر سال رویداد خوبی است که به یک حرکت جدی در زمینه‌ عکاسی تبدیل شده است. البته فقط در حیطه‌ عکاسی نیست، امّا بخش عکاسیِ فعالی دارد.»

via ریزش هوای سرد by رؤیا on 3/4/11

آرمان؛تصور می‌کردم همصحبتی با «آیدین آغداشلو» سخت است، اما وقتی به استاد نقاشی و هنر و تاریخ ایران تلفن می‌زنم، او با متانتِ همیشه‌‌گی‌اش جواب می‌گوید آغداشلو بی‌تعارف از ابتدای روزش شروع می‌کند و می‌گوید: «صبح خیلی زود بیدار می‌شوم، حدود ساعت هفت همیشه بیدار هستم و بعد شش، هفت نوع قرص مختلف می‌خورم. بعد از خوردن صبحانه‌ مختصرم، پشت میز کارم می‌نشینم و نقاشی می‌کنم تا ظهر. ظهر معمولاً از رستوران برایم غذا می‌آورند و تنهایی ناهار می‌خورم و بعد ظرف‌ها را با دقت می‌شویم. همه‌چی را سرجایش می‌گذارم. خانه‌ام را گردگیری می‌کنم.» وی تأکید می‌کند: «خانه‌ من همیشه مرتب است. به نظم خیلی اهمیت می‌دهم و تحمل هیچ بی‌نظمی را ندارم.» و ادامه می‌دهد: «جایی که زندگی می‌کنم کارگاه من است، در یک زیرزمین. جای دنج و کم سروصدایی است و می‌توانم ساعت‌ها و ساعت‌ها کار کنم و فقط وقتی لازم باشد بیرون می‌روم.» وی می‌گوید: «بعدازظهرها معمولاً کسانی که با من کار دارند، به دیدنم می‌آیند. بعد از تمام شدن قرارها و ملاقات‌ها، دوباره شروع می‌کنم به کار تا شب. برای شام هم غذای مختصری می‌خورم و سپس کارم را ادامه می‌دهم تا دوازده شب. بعد هم فیلم می‌بینم تا نیمه‌های شب که بالاخره می‌خوابم.» آغداشلو اضافه می‌کند: «وقتی کار می‌کنم به موسیقی دلخواهم گوش می‌کنم. ساعت‌ها پشت میز می‌نشینم و بعد بلند می‌شوم و کمی راه می‌روم.» آیدین آغداشلو درباره‌ شیوه و شکل کارش توضیح می‌دهد که گاهی اوقات به مرمت نقاشی‌های قدیمی می‌پردازد و تقریباً هر روز نقّاشی می‌کشد. وی درباره‌ مرمّت نقاشی‌های قدیمی می‌گوید: «این نقاشی‌ها را خودم پیدا کردم و دوستشان دارم و نمی‌خواهم آسیب‌خورده باشند.» و درباره‌ نقاشی‌های خودش هم می‌گوید: «اگر سریع کار کنم، هر ده روز یک نقاشی بزرگ را کامل می‌کنم. در این اواخر، یعنی شش‌ماه گذشته تعداد بسیاری نقاشی کشیدم و کسانی که دوست دارند به کارگاه مراجعه می‌کنند و آنها را می‌بینند و می‌خرند. دیگر از نمایشگاه و بازی‌های دیگر این کار آسوده شده‌ام. نمایشگاه نمی‌گذارم و کارهایم را یکی‌یکی می‌فروشم.» آغداشلو می‌افزاید: «وقت‌هایی که نقّاشی بزرگ می‌کشم، مثلاً تابلوهای شش‌متری، چون برای اینکه به فضای وسیع نیاز دارم، به کارگاه یکی از دوستانم می‌روم.» وی ادامه می‌دهد: «وقتی نقاشی می‌کنم، پشت ‌سر هم نقاشی می‌کشم و وقت‌هایی که نقاشی نمی‌کشم، می‌نویسم؛ گاهی مقاله و گاهی دیگر کارهای تحقیقی و یا تصحیح می‌کنم.» آغداشلو علاوه‌ بر نقاشی و نوشتن، کارشناس هنری نیز است. وی در این‌باره می‌گوید: «وقت‌هایی که لازم باشد برای کارشناسی از خانه بیرون می‌آیم. به هنر دوره‌ اسلامی علاقه دارم و اگر جایی چیزی باشد، برای کارشناسی بیرون می‌روم. این اواخر دوبار برای کارشناسی به خارج از کشور سفر کردم که این قسمت دلپذیری است که من را برای بیرون رفتن از خانه ترغیب می‌کند.» وی درباره‌ سخنرانی‌هایش هم صحبت می‌کند و می‌گوید: «وقتی برای سخنرانی دعوت می‌شوم، از ۱۰ جلسه، هشت جلسه را نمی‌پذیرم. آن سخنرانی را هم که می‌روم برای این است که احساس تکلیف می‌کنم. چون سخنرانی وقت‌گیر است و باعث می‌شود کار نکنم.» جدای همه‌ اینها آیدین آغداشلو تدریس هم می‌کند؛ هفته‌ای دو روز: «درس می‌دهم برای اینکه باید با نسل بعدی خودم در تماس باشم.»
تنهایی بی‌هیاهو
همسر و فرزندِ آیدین آغداشلو در خارج از کشور زندگی می‌کنند؛ در کانادا، تورنتو. وی می‌گوید: «آپارتمان خانوادگی‌ام در نیاوران است که هفته‌ای یکبار به آنجا سر می‌زنم، برای اینکه هنوز تحمّل جای خالی خانواده‌ام را ندارم؛ حتّی بعد از ۱۰ سال.» او دو یا سه‌بار در سال برای دیدن خانواده‌اش به تورنتو سفر می‌کند؛ برای روز تولّدش و برای عید نوروز. آیدین آغداشلو درباره‌ تنهایی و سبک زندگی‌اش هم صحبت می‌کند: «تنها زندگی می‌کنم و به تنهایی خو کردم. دقیقاً می‌دانم در روز باید چه کنم. از تنهایی‌ام استفاده می‌کنم، خیلی زیاد. تا لازم نباشد کسی را نمی‌بینم و تا واجب نباشد از خانه بیرون نمی‌روم. به هیچ اداره یا دستگاهی مراجعه نمی‌کنم. چون کاری ندارم. بسیاری اوقات استقبال می‌کنم از اینکه به من کاری نداشته باشند. چندان هم مایل نیستم در این بازار آشفته‌ هنرهای تجسمی ایران حضور داشته باشم یا مداخله کنم. چند وقت قبل به یکی از دوستانم می‌گفتم که دیگر ترجیح می‌دهم نقاشی‌ام را به کسی نشان ندهم و مطلقاً در جایی عرضه نکنم. احساس می‌کنم ترتیب غیرمنصفانه‌ای در این بازار جاری شده که همه به آن عادت کرده‌اند و اگر این ادامه پیدا کند برای اعتراض دیگر نقاشی نمی‌کنم.»

via ریزش هوای سرد by رؤیا on 2/25/11

آرمان؛ مراسم چهل و هشتمین سال‌گرد تأسیس شورای کتاب کودک چهارشنبه ۴ اسفند در تالار کتابخانه حسینیه ارشاد برگزار شد. در ابتدای برنامه، «یحیی مافی» از بنیادگذاران شورا ضمن خیرمقدم گفت: «شورای کتاب کودک چهل و هشتمین سالش را با حضور شما عزیزان و سروران جشن می‌گیرد. چهل و هشت سال در شرایط خاصی که همگی می‌دانیم {داریم} یک زمان بسیار بسیار طولانی است و شاید تشکلی نظیر شورای کتاب کودک کمتر داشته باشیم.» وی در ادامه هدف از برگزاری چنین جلسه‌هایی را هم‌سویی با اعضای شورا عنوان کرد و گفت: «فعالیت‌های شورا برای بالابردن دانش و فرهنگ جوانان است. اگر قرار است مملکت به ترقی و تعالی برسد توجه به نسل جوان بسیار ضروری است و هر چه در راه این‌ها تلاش شود کم شده است.»

رونمایی از جلد سیزدهم فرهنگنامه‌
سپس، مجری مراسم با خطاب بانوی ادبیات کودک ایران از «توران میرهادی» دعوت کرد تا پشت تریبون حاضر شود. میرهادی درحالی که جلد سیزدهم فرهنگ‌نامه‌ی کودک و نوجوان را توی دستش گرفته بود به‌روی صحنه آمد و گفت: «ما سالی بسیار بسیار پرکار، بسیار بسیار پرتلاش برای این‌که اثری با کیفیت مناسب به دست بچه‌های این سرزمین برسانیم.» او عشق به نسل جوان کشور و عشق به سرزمین و به فرهنگ ایرانی را انگیزه‌ی فعالیت‌های شبانه‌روزی گروه فرهنگنامه ذکر کرد. شورای کتاب کودک نزدیک به سی‌سال قبل، در سال ۱۳۵۸ بود که تدوین فرهنگنامه را آغاز کرد. این دانش‌نامه برای کودکان و نوجوانان ده تا شانزده ساله تهیه می‌شود تا پاسخ‌گوی سؤال‌های آن‌ها درباره‌ی موضوع‌های مختلف باشد.

سلامی دوباره به کتاب‌خانه‌های کشور
«نوش‌آفرین انصاری» دبیر شورای کتاب کودک هم گزارش کاری سال گذشته‌ی شورا را اعلام کرد و گفت: «سال گذشته سال بسیار خوبی بود؛ تؤام با غم و شادی.» وی از تشکیل گروه‌های کاری در زمینه‌های کتاب و کودکان با نیازهای ویژه، کتاب و کودک بیمار، پژوهش کتابخانه، بازی‌های سنتی، مروجان کتابخوانی، ترویج فرهنگنامه و تشکیل شورای مشورتی فرهنگنامه و تشکیل مشاوران نوجوان شورایی به‌عنوان مهم‌ترین فعالیت‌های شورا در سال گذشته یاد کرد و گفت: «تا مسأله‌ی کتاب‌خانه‌های ما حل نشود، هیچ‌کدام از فعالیت‌های شورا به ثمر نخواهد رسید.» وی پیشنهاد کرد: «سال ۱۳۹۰ را سال بهبود کتاب‌خانه‌ها در هر جا که هستیم قرار بدهیم تا با دست‌آوردهای بهتر ترویجی به پیشواز پنجاهمین سال تأسیس شورای کتاب کودک برویم.»

ادبیات کودک و نوجوان؛ چرا و چگونه
«شکوه حاجی‌ نصرالله» هم گزارش تحلیلی خود را درباره‌ی وضعیت ادبیات کودک در سال ۱۳۸۸ ارائه کرد. وی با کلّی آمار و ارقام و جدول و نکته آمده بود و گزارش داد که در سال ۸۸، ۹۹۶ اثر به شورا رسید که از این تعداد، ۶۹۰ اثر به فهرست شورا راه پیدا کردند و ۳۰۶ اثر در خارج از فهرست قرار گرفتند. وی با اشاره به معیارهای بررسی کتاب در شورا، کتاب‌های تألیفی و ترجمه را مقایسه کرد و نتیجه گرفت که در زمینه‌ی تألیف کتاب برای کودکان و نوجوانان ضعف جدی وجود دارد. حاجی نصرالله از بخش ادبیات کهن به‌عنوان تنها بخش فعال در ادبیات کودک ایران نام برد و درباره‌ی کتاب‌های شعر هم گفت: «شاعران پیش‌کسوت شعرهای قبلی خود را تکرار می‌کنند و شعر جوان‌ترها هم از نظر فنی نقص دارد.» وی ارائه‌ی مستقیم، نتیجه‌گیری و پند و اندرز، ضعف ساختار در محتوا و شکل، ترویج تفکر کلیشه‌ای، شخصیت‌پردازی ایستا و تکرار آثار دیگران را مهم‌ترین دلایل راه‌پیدا نکردن کتاب‌ها به فهرست شورا ذکر کرد. این منتقد ادبیات کودک و نوجوان در بخش دیگری از صحبت‌هایش به کتاب‌های علمی و اطلاعاتی اشاره کرد و گفت بیش‌تر این کتاب‌ها صرفاً مجموعه‌سازی در قالب کتاب‌سازی هستند. وی اطلاعات غلط، فقدان انسجام در ساختار، قالب آموزشی و ارائه‌ی مستقیم، نگاه جانب‌دارانه به‌ویژه در کتاب‌های دانش‌اجتماعی و زندگی‌نامه و زبان و لحن آمرانه را از مهم‌ترین نواقص کتاب‌های اطلاعاتی بیان کرد و گفت: «کتاب‌های غیرداستان را هم باید کسانی بنویسند که نویسنده‌ی داستان هستند.» حاجی نصرالله با بیان این‌که گروه سنی الف و هـ دو سن بحرانی هستند که کم‌ترین کتاب‌ها را دارند، توجه پدیدآورندگان کتاب کودک و نوجوان را به این دو گروه سنی جلب کرد.

کتاب‌های برگزیده
سپس، محمّدحسن ساکی مسئول کارگروه جوایز شورا اسامی کتاب‌های برگزیده را اعلام کرد و نویسنده‌ها و مترجم‌های برتر جایزه‌ی خویش را از دست گروهی از کودکان و نوجوانان دریافت کردند. شورای کتاب کودک در بخش تألیف از کتاب غول و دوچرخه (نوشته‌ی احمد اکبرپور)، در بخش ادبیات کهن از کتاب حکایت‌های شیرین چهارمقاله نظامی عروضی (به روایت عباس جهانگیریان)، در بخش تصویر از کتاب‌های به ملخ نگاه کن (تصویرگری میترا عبداللهی)، نوروز (تصویرگری مانلی منوچهری) قصه‌های شیرین مغزدار (علیرضا گلدوزیان) و قصه‌های تصویری (تصویرگری شیرین شیخی)، در بخش ترجمه از کتاب‌های کافکا و عروسک مسافر (ترجمه‌ی رامین مولایی)، «هملت شاهزاده کوچک دانمارک» (ترجمه‌ی ناصر حسینی‌مهر)، یک داستان محشر (با ترجمه‌ی نسرین وکیلی و پدرام مهین‌پور)، سفر باورنکردنی ادوارد (ترجمه‌ی مهدی حجوانی) و یک دقیقه صبر کن (ترجمه‌ی مینا پورشعبانی) و در بخش غیر داستانی از کتاب «هنر» ترجمه‌ی نیلوفر تیموریان تقدیر شد.

جایزه‌ی جعفر پایور
پس از اهدای جوایز این بخش، مراسم با قصه‌خوانی «فروغ‌الزمان جمالی» ادامه پیدا کرد. همسر زنده‌یاد جعفر پایور با قرائت داستان «خاله سوسکه با کی ازدواج کرد؟» از مجموعه کتاب‌های «قصه‌های شیرین مغزدار» از «علی‌اصغر سیدآبادی» نویسنده‌ی کتاب تقدیر و جایزه‌ی جعفر پایور را به وی اهدا کرد. این جایزه شامل دو سکّه‌ی بهارآزادی، لوح تقدیر و نشان سرو باستانی است که از سال ۱۳۷۸ برای تشویق بازنویسان و بازآفرینان ادبیات کهن فارسی به آثار ارزش‌مند در حوزه‌ی ادبیات کودک و نوجوان تعلّق می‌گیرد. علی‌اصغر سیدآبادی پس از دریافت جایزه‌ی پایور از شورای کتاب کودک و خانم جمالی تشکّر کرد و گفت: «من خیلی اهل جایزه گرفتن نیستم. خوش‌حالم که یک نهاد غیردولتی به من جایزه داده است و این بزرگ‌ترین افتخار من است.»