via ریزش هوای سرد by رؤیا on 3/15/11

«رُز گمشده»* نخستین رُمانِ «سردار اُزکان» است که تاکنون به ۳۹ زبان ترجمه شده و برگردانِ فارسی آن نیز توسط «بهروز دیجوریان» از سوی «انتشارات آموت» به بازار ِ کتاب عرضه شده است.

شخصیّتِ اصلیِ این رُمان دختری‌ است جوان؛ دیانا. خواننده زمانی با دیانا آشنا می‌شود که او به‌تازگی مادرش را از دست داده است و جدای این غصّه‌، از موضوعِ دیگری نیز رنج می‌برد. او در واپسین اوقاتِ زندگی مادرش از حقیقتِ تازه‌ای باخبر شده است. دیانا که تا آن زمان گمان می‌کرد پدرش فوت کرده است ناگهان متوجّه می‌شود پدرش زنده است. او علاوه‌بر پدر، خواهرِ دوقلویی هم دارد به نام مری که با پدر زندگی می‌کند. مادر از دیانا می‌خواهد که مری را پیدا کند، امّا او مُدام این وصیّت را پشتِ گوش می‌اندازد تا این‌که نشانه‌هایی در زندگیِ روزمره‌ دستِ دیانا را می‌گیرد و به راه می‌کشاند تا خواهرِ گمشده‌اش را بیابد. دیانا برای یافتنِ خواهرش هیچ نشانی ندارد مگر چند نامه که مری برای مادر نوشته است. اُزکان در نامه‌های مری سؤالِ اصلیِ رُمانِ خود را مطرح می‌کند؛ «آیا گوسفند گل را خورده یا نخورده است؟»

نویسنده تحت‌تأثیر داستانِ «شازده کوچولو» است و به‌نظر وی «هیچ‌چیز در دنیا مثل این مهم نیست که بفهمیم در جایی که نمی‌دانیم کجا است گوسفندی که نمی‌شناسیم گل سرخی را خورده یا نخورده است؟» اُزکان از نمادِ گل برای اشاره به زیباییِ روح استفاده کرده است و با داستانِ دیانا حرفِ شازده کوچولو را به یاد خواننده می‌آورد که «تو مسئول گلِ خودت هستی.» «رُز گمشده» نیز مانند «شازده کوچولو» روایتِ سلوک است و قهرمانِ سردار اُزکان نیز درنهایت به همان نتیجه‌ای می‌رسد که پسرک کوچکِ اگزوپری؛ «آن‌چه اصل است، از دیده پنهان است.»

این رُمان تأویل‌پذیر است. به‌نظر من دیانا نماد انسانِ تابعِ نفس است و در مقابل او مری، روح وارسته‌ای دارد. دیانا مثل آدم‌بزرگ‌های داستانِ اگزوپری رفتار می‌کند، ولی مری یک شازده کوچولوی دیگر است با سؤال‌های بسیار و درکِ ساده، امّا عمیق از جهانِ پیرامونِ خویش. از نگاهی دیگر، دیانا و مری نماد دو بعُدِ وجودی انسان هستند؛ بُعد جسمانی و بعُد روحانی.

قهرمانِ «رُزِ گمشده» نماد انسانِ معاصر است با تضادهای درونیِ بسیار که همواره با خویشتنِ خویش در ستیز است. دیانا همیشه‌ی عمر شیوه‌ای را زندگی کرده که پسندِ عقل دنیا‌دار و منطقِ حساب‌گر است؛ زیستن در تیرگی و تاریکی. او وارث یکی از با پرستیژترین هتل‌های سان‌فرانسیکو (و همین‌طور یک‌سری هتل‌های زنجیره‌ای بین‌المللی) است و به‌خاطر این موقعیّت همه بهترین را از او انتظار دارند. آن‌قدر که دیانا برای خودش یک مارک است. او تنها برای کسب‌ رضایت و تأیید دیگران در رشته‌ی حقوق تحصیل می‌کند، درحالی‌که خودش هیچ‌وقت به فکر وکیل شدن نبوده است و فقط دوست دارد روزی نویسنده شود.

دیانا خودش را در خواسته‌های دیگران گم گرده است؛ آن‌قدر که هیچ‌کدام از رفتار‌ و یا افکار و احساساتِ او درونی نیست. دیانا حتّی از دنبال کردن رؤیای شخصی‌اش (نویسندگی) ناتوان است و به‌خاطرِ ضعفِ نفس و عدم‌اطمینانِ به خویشتن از نوشتن هراس دارد. تنهاییِ دیانا پس از مرگِ مادرش این فرصت را در اختیار او می‌گذارد تا قلمرو شخصیِ خویش را کشف کند و با زوایای پنهانِ روحِ خود آشنا شود. خانم جانسون، گدای فال‌بین و مردِ نقّاش انسان‌هایی هستند که در این مسیر به کمکِ دیانا می‌آیند و به او می‌آموزند از دریچه‌های تازه‌‌تری به جهانِ خویش و دنیای پیرامون بنگرد. سلوکِ درونیِ دیانا با سفر به ترکیه و ملاقات با بانو زینب کامل می‌شود. درواقع، قهرمانِ اُزکان همه‌چیز را ترک می‌کند تا حقیقتِ گمشده‌ی خویش را دریابد و درنهایت، موّفق می‌شود. دیانا در پایان این سیر و سلوکِ پُر از شک و دلهره به حالتی از فراآگاهی دست می‌یابد و چشم دل بر او گشوده می‌شود.

اعتراض، راه، فنا و تولّدی دوباره عنوانِ نامه‌های مری و درواقع مرحله‌های مختلفی است که او با عبور از آن‌ها توانست به اصلِ شازده کوچولو دست یابد و این‌بار نوبتِ دیانا است تا در سایه‌ی مراقبت از نفس به قرابت با روح برسد. اُزکان با مخاطب خویش از واقعه‌ای روحانی سخن می‌گوید که در جهانِ ماورا تجربه شده است. داستان برمبنای رمزها پیش می‌رود و با کشفِ معنای هر علامت، قهرمانِ رُمان فرازی را پشتِ سر می‌گذارد تا سرانجام با دریافتِ ارتباط بین معانی راه خویش را می‌یابد و حقیقتِ ناشناخته بر او آشکار می‌شود.

سبک و نثر رُمان بسیار ساده و روان است. با این‌که «رُزِ گمشده» درباره‌ی یک ماجرای ذهنی و روان‌شناختی است، امّا پیچیدگی ندارد. نویسنده مفاهیمِ عمیقِ عرفان و حکمت‌های متعالی درباره‌ی نفس و روح را به زبانی ساده و در قالب داستانی بیان می‌کند. تقلّای نفس میان جسم و روح یکی از موضوع‌های اصلی این کتاب است که از ملامت‌کردنِ خود آغاز می‌شود تا زمانی‌که به مرحله‌ی رضایتِ درونی می‌رسد. خودآگاهی نیز موضوع دیگری است که در این کتاب مطرح می‌شود. سردار اُکان تأکید می‌کند که هر انسانی برای خاص بودن تنها به خودش نیاز دارد. ازاین‌رو «رُزِ گمشده» در ستایش انسان است وقتی‌که خودش است؛ یک نسخه‌ی منحصربه‌فرد که کپی ندارد. نویسنده با مخاطب درباره‌ی کشفِ ویژگی‌های بی‌نظیر و خصوصیّاتِ ممتاز ِ فردی سخن می‌گوید و یادآوری می‌کند که در زندگی هیچ‌چیز اهمیّت ندارد مگر باورهای شخصی و رؤیاهای آدمی.

*چاپ اوّل ۱۳۸۹، ۲۱۵ صفحه، قیمت ۵۰۰۰ تومان

منتشر شده در روزنامه فرهیختگان – دوشنبه چهارم بهمن ۱۳۸۹ – صفحه آخر

via ریزش هوای سرد by رؤیا on 3/15/11

چند جمله می‌نویسم درباره‌ی چند کتاب و بعد، می‌روم تا شما شروع کنید. تا شما بروید به نزدیک‌ترین کتاب‌فروشی و یکی، دو کتاب برای فرزند‌تان بخرید و او را به خلوتِ کتاب دعوت کنید، به روشنایی محض. فراموش نکنید که توی کتاب به یادگار بنویسید «پوشاک کهنه را بپوش و کتاب تازه را بخر!»، و تاریخ بزنید نوروز ۹۰، تا بچّه یادش بماند عید همیشه‌ی رخت و لباسِ نو نیست. پیشنهادهای من، کتاب‌هایی هستند با قیمت‌های کم که بهانه‌ی بی‌پولی را ازتان گرفته باشم؛ داستان‌هایی از جهان‌هایی متفاوت که به کلمه درآمده‌اند، ماجراهایی درباره‌ی محرومیت‌ها و معصومیت‌ها با تنهایی و شادی و زندگی و همگی نوید یک روز خوب را می‌دهند، روزی در راه ….
پیشنهاد اوّل من «شاهزاده‌ی بی‌تاج و تخت زیرزمین» است با پنج شخصیّت داستانی؛ تقی و رجب و قاسم و هاشم با موسی که خودشان را صدا می‌زنند زمان و پینوکیو، تیمور با بُز و باد. قاسم (تیمور) راوی قصّه است و البته، قصّه «لیلی» هم دارد. داستان با دو روایت پیش می‌رود که یکی از آن‌ها شامل گپ و گفت‌های پدر و دختری است در چت. پدر در ایران نیست و برای مأموریت رفته آمریکا و او کسی نیست مگر قاسم که وقت بچّگی با رفقای دبستانی‌اش می‌خواستند از یک تونل زیرزمینی سفر کنند به آمریکا تا … دلیل بعد از تا را نمی‌نویسم و فقط می‌گویم خنده‌دار است. اینک، فرصتی پیش آمده تا قاسم خاطره‌ی کودکی‌اش را در قالب رُمان برای دخترش تعریف کند و این ماجرای اصلی کتاب است. جدای طنز، زبان ساده و روانِ اثر باعث شده تا «شاهزاده‌ی بی‌تاج و تخت زیرزمین» کتابی خوش‌خوان باشد. به این مزیّت، حُسنِ دیگری را نیز اضافه کنید؛ نویسنده از رؤیاهای بزرگِ دورانِ کودکی و دوستی‌های ساده‌ی دانش‌آموزی می‌گوید که برای مخاطب نوجوان عزیز است و دوست‌داشتنی، و از صلح می‌گوید تا هوای معصوم ذهن و خیالِ مخاطب با طعمِ تلخ و خاطره‌ی اندوه‌بار جنگ اُنس نگیرد. این کتاب را «علی‌اصغر سیدآبادی» نوشته و از سوی واحد کتاب‌های کودکان و نوجوانان نشر چشمه یعنی کتاب وَنوشه با قیمت ۲۸۰۰ تومان چاپ شده است.
کتاب بعدی اثرِ «دیوید آلموند» است که در سال جاری برنده‌ی جایزه‌ی هانس کریستین آندرسن شد. از آلموند پنج کتاب به فارسی ترجمه شده است؛ «بوته‌زار کیت»، «اسکلیگ و بچّه‌ها»، «گل» با «تابستان زاغچه». چی؟ این‌که شد چهارتا؟ پنجمی «چشم بهشتی» است که می‌خواهم بگویم حتماً آن را بخرید و علاوه‌بر فرزندتان، خودتان هم بخوانید و باور کنید این کتاب بیش‌تر از آن‌که درباره‌ی فقر باشد و فقدان، درباره‌ی مهر است و دوستی. کافی‌ست از فصل‌های نخستِ داستان باصبر بگذرید و برسید به «بلک میدنز». کجا؟ مردابی سیاه. در این‌جا است که سه شخصیّتِ اصلی رُمان یعنی «ارین لو»، «ژانویه کار» و «موش گالن» که از پرورش‌گاهی فرار کرده‌اند با «پدربزرگ» و «چشم‌بهشتی» آشنا می‌شوند. شخصیّتِ مرموزِ پدربزرگ و شگفتیِ ذات و عینِ چشم‌بهشتی خواننده را به پی‌گیری ماجرا مشتاق می‌کند تا وقتی‌که از پسِ ترس‌ها و تاریکی‌های همیشه امیدها و روشنایی‌های تازه رُخ می‌نماید و کودکانِ رنج‌دیده‌ی سختی‌کشیده‌ی داستان در پناهِ هم‌دیگر تسکین می‌یابند و نجات در ذهن و زندگی‌شان معنا پیدا می‌کند. این کتاب را نیز واحد کودکان و نوجوانان انتشارات ققنوس، یعنی نشر آفرینگان با قیمت ۳۲۰۰ تومان چاپ کرده است.
ماجرای «گرگ‌ها گریه نمی‌کنند» هم درباره‌ی رهایی و آزادی است، داستانِ نجاتِ پسرکی سرگردان از سرنوشتی شوم. «شهاب» قهرمانِ رُمانِ «محمّدرضا یوسفی» قربانیِ دسیسه‌ها‌و وسوسه‌های شهر است و نویسنده او را به روستایی می‌کشاند دور و خالی از سکنه، در سیطره‌ی سپیدی و برف. شهاب پی تمهیدی داستانی تبدیل می‌شود به گرگی در کوهستان و زندگی بر او به شکل و شیوه‌ای دیگر می‌گذرد تا درنهایت با گشایش رازهای پنهان در تاریکیِ زندگی، تقدیر دیگری برای او رقم می‌خورد. این کتابِ پُرماجرا سرشار از تضادها و تقابل‌ها است؛ شهر و روستا، جمعیّت و خلوت، تاریکی و روشنایی، سیاهی و سپیدی، پیری و جوانی، دوستی و دشنمی، غصّه و خنده و خیال و واقعیّت. سادگی ساختار و زبانِ سالمِ نویسنده از «گرگ‌ها گریه نمی‌کنند» اثری خواندنی ساخته است. این کتاب را واحد کودک و نوجوان نشر افق، یعنی کتاب‌های فندق با قیمت ۲۲۰۰ تومان چاپ کرده است.
«کافکا و عروسک مسافر» عنوانِ کتاب دیگری است که خواندن آن برای فرزندان و والدین لذّت‌بخش است. این داستان بازنویسی شاعرانه‌‌ی ماجرایی‌واقعی است که از رابطه‌ی «فرانتس کافکا» می‌گوید با دختری که عروسکش را گم کرده است. «جوردی سیئررا ای فابرا» در این رُمان از تراژدی بزرگی می‌گوید که پشتِ اتّفاقی ساده پنهان شده است و با روایتی جذاب از جادوی کلمات می‌نویسد، وقتی‌که روح‌های آزرده را شفا می‌دهند. این داستان یادآوری زبانِ کودکی است برای ‌بزرگ‌تر‌ها تا آن‌ها رنجِ کودکان را بشناسند، و به کودکان نیز کمک می‌کند تا از اوقاتِ سختی و تنهایی گذشته و به نیمه‌ی آرام و شاد زندگی برسند. «کافکا و عروسک مسافر» را نشر ایران‌بان با قیمت ۲۵۰۰ تومان چاپ کرده است.
پیش‌نهادِ آخر من، بر خلافِ کتاب‌های قبلی که برای بچّه‌های ۱۲ سال به بالا مناسب هستند، مجموعه‌ی سه‌جلدی «ماجراهای ملیکا و گربه‌اش» است که «نوید سید‌علی‌اکبر» برای کودکانِ کم‌سال نوشته و شخصیّت اصلی آن دخترکی است شیرین و پُرشیطنت که با خیال‌بافی‌هایش قصّه می‌سازد و مخاطب را سرگرم می‌کند. طنز و زبانِ ساده و روان از مهم‌ترین ویژگی‌‌های این مجموعه است که جدای پرورش تخیّلِ مخاطب، کودک را با قهرمانِ کوچک داستان همراه می‌کند و برای او لحظه‌های شاد و شگفت می‌سازد. «ماجراهای ملیکا و گربه‌اش» با تصویرسازی جذّاب و دوست‌داشتنی «لیسا برجسته» از سوی واحد کودک و نوجوان نشر افق، یعنی کتاب‌های فندق با قیمت هر جلد ۲۵۰۰ تومان چاپ شده است.

منتشر شده در روزنامه‌ی شرق، سه‌شنبه بیست و چهارم اسفندماه ۱۳۸۹، صفحه‌ی سیزده

via ریزش هوای سرد by رؤیا on 3/15/11

نام کتاب: طبقه‌ی هفتم غربی
نویسنده: جمشید خانیان
ناشر: نشر افق

گل آقا؛ رُمان کوتاه «طبقه‌ی هفتم غربی» را «جمشید خانیان» نوشته است، داستانی واقع‌گرا درباره‌ی پسری و پیرمردی. مکان وقوع داستان برجِ بلندبالایی است در تهران و البته، شخصیت‌های فرعی هم در داستان حضور دارند؛ از دختر پیرمرد گرفته تا جمعیّتِ ساکن در برج، امّا شخصیّتِ اصلی رُمان پسری است به نام «امیرعلی» که با تعطیلی مدرسه پی کار می‌گردد و درنهایت، از خانه‌ی نویسنده‌ای پیر سردرمی‌آورد تا از او پرستاری کند. رُمان دو خط روایی دارد که موازی با هم پیش می‌رود؛ یکی از امروز می‌گوید و دیگری از دیروز. دیروز چه خبر بود؟ روز اوّل ورود امیرعلی به خانه‌ی پیرمرد، در طبقه‌ی هفتم غربی. امروز هم روز دوّم است که به‌کل در پلکان برج می‌گذرد تا پایان داستان که خوش نیست. می‌پرسید چه‌طور؟ پیرمرد از دنیا می‌رود. بله، موضوع اصلی رُمان مرگ است. هول نکنید! نویسنده این‌قدر بی‌ریخت و لُخت از مرگ نمی‌نویسد که من در پنج کلمه گفته‌ام. خیال می‌کنید برای چی اجازه می‌دهد امیرعلی از صد و چهل پلّه بالا برود؟ خانیان با کلّی مقدمه‌چینی پلکانی درباره‌ی زندگی، از چهره‌ی مرگ رونمایی می‌کند تا خواننده این عالی‌جنابِ ناگهان را به‌عنوان بخشی از حقیقت و روندی از طبیعت بپذیرد. نویسنده، با هوش‌مندی پلکان را به‌عنوان مکانِ وقوع یکی از خط‌های روایی داستان انتخاب می‌کند و با ظرافتِ تمام آدم‌های متفاوتی را در مسیر امیرعلی قرار می‌دهد تا او در هر پاگرد با دوره‌های مختلفی از عمر روبه‌رو گردد؛ از مربّی موسیقی و دختربچه‌ی گیتارزن تا دیو بی‌شاخ و دُمِ نظافت‌چی، از مرد کراواتی گل به دست تا پسرک چاقِ طبقه پنجمی.
«طبقه‌ی هفتم غربی» داستانی است درباره‌ی واقعیّتِ تلخِ زندگی که در روزمرگی اتفاق می‌افتد. برای همین در رُمانِ خانیان هیچ خبری نیست از ماجراهای عجیب و غریب یا تعلیق‌های پُر هول و هراس. وی راوی یک زندگی ساده و معمولی است و زمان را پیش می‌برد تا شخصیّتِ اصلی داستان رشد کند و در کنار او، مخاطب هم.
زبانِ ساده، جمله‌های کوتاه، ضرب‌آهنگِ مناسب و دیالوگ‌های طبیعی و به‌اندازه باعث می‌شود تا خواننده کتاب را یک‌نفس بخواند و زمین نگذارد تا ضربه‌ی نهاییِ داستان در پایان، که گفتم پیرمرد می‌میرد. علاوه‌براین، طنز را هم به ویژگی‌های کتابِ خانیان اضافه کنید. نویسنده تلاش کرده است با چاشنی طنز زهر زندگی را بگیرد و همه‌چیز را همان‌قدر طبیعی نشان بدهد که درواقع هست. این‌که می‌گویم طنز، خیال نکنید الان کتاب را دست می‌گیرید و روده‌بُر می‌شوید از خنده. پس چی؟ توجّه شما را جلب می‌کنم به سطرهای نخستین داستان که این‌طور آغاز می‌شود:
«توی طویله، قره‌قیطاس را در ردیفِ دوچرخه‌های دیگر گذاشت، قفل زد و راه افتاد رفت به طرفِ دَرِ شیشه‌ای بزرگِ قلعه. وقتی از پلکانِ پَت و پهن که رفت بالا، دیگر پشتِ در این پا و آن پا نکرد تا خودش را توی شیشه کج و معجوج ببیند و بخندد.»
گفتم که آدم به خنده نمی‌افتد، امّا در روایتِ خانیان طنز وجود دارد و برای همین لبخند به صورت‌مان می‌نشیند و بعد، چند سطر پایین‌تر، وقتی حرفِ «قلعه‌بیگی» می‌شود و امیرعلی به او می‌گوید «مرغ ماهی‌خوار»، تصوْرِ سرِ تاس و گردنِ باریک و دراز، چشم‌های ریز و بینیِ استخوانیِ نوک‌تیز و صدای جیغ‌جیغوی نگهبان برج نشاط‌آور است. ارجاعِ بعدی من به گفت‌وگوی تلفنی امیرعلی و دختر پیرمرد است که پسر به خواهش پیرمرد، باید به دختر بگوید پدرش خواب است و امیرعلی هول کرده و پرت و پلا می‌گوید و حواسش نیست. دو صفحه بعدتر هم، نویسنده با شوخی‌‌های زبانی پیرمرد و امیرعلی درباره‌ی نگهبانِ برج بهانه جور می‌کند برای خنده. موقعیّتِ طنز بعدی وقتی است که امیرعلی و پیرمرد می‌روند سُرسُره‌بازی. پسر می‌نشیند پشت فرمان دوچرخه و پیرمرد جلویش و توی سرازیریِ خیابانِ اصلی پایین می‌روند، پیرمرد “هو”ی بلندی می‌کشد و می‌زند زیر خنده و باقی ماجرا.
به‌نظر من این رُمان درباره‌ی ته‌مانده‌ی لبخند است پس از دشواری‌های عمر. ماجرایی ساده درباره‌ی مفاهیمِ عمیق زندگی که در اتاق‌های معمولی جریان دارند و در میان آدم‌های عادی. وقتی به «طبقه‌ی هفتم غربی» می‌رسیم انگار جایی را کشف کرده‌ایم در خودمان، لذّتی را در زندگی‌مان و شادیِ دوری را در آینده‌مان.

راستی، بد نیست بدانید؛ کم‌تر از هفت روزِ قبل، مراسم انتخاب کتاب سال جایزه‌ی شهید حبیب‌ غنی‌پور برگزار شد و یکی از کتاب‌های برگزیده در بخش داستان نوجوانان، کتاب «غوص عمیق» بود نوشته‌ی «جمشید خانیان» که به دلیل فضاسازی مناسب و بهره‌گیری از مفاهیم اسطوره‌ای برای بیان استعاری یک موضوع امروزی انتخاب شد. این رُمان فانتزی است و مضمون آن درباره‌ی گم‌شدن انگشتری حضرت سلیمان است. البته، کتاب‌های خانیان تاکنون جایزه‌های متعددی را از آن خود کرده‌اند. مثلاً؟ مثلاً «قلب زیبای بابور» در سال ۲۰۰۵ از طرف کتاب‌خانه‌ی مونیخ در فهرست کتاب‌های خواندنی کودک و نوجوان قرار گرفت. کتاب «شبی که جرواسک نخواند» هم برگزیده‌ی شورای کتاب کودک است. تازه‌ترین رُمان خانیان نیز با نام «عاشقانه‌های یونس در شکم ماهی» کم‌تر از ده روز قبل از سوی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان منتشر شد.

via ریزش هوای سرد by رؤیا on 3/15/11

نام کتاب: قصّه‌های آقاکوچولو
نویسنده : فریبا کلهر
تصویرگر : پوپک مقبلی
تعداد صفحه : ۲۰ صفحه
قیمت : ۱۴۰۰ تومان
انتشارات : امیرکبیر (کتاب‌های شکوفه)
هزار کتاب؛ قصه‌های آقا کوچولو مجموعه‌ای از هفت داستانِ کوتاه نوشته‌ی فریبا کلهر است. قصه‌هایی با موضوع‌های مستقل که حول یک شخصیت محوری روایت می‌شوند؛ آقا کوچولو.
آقا کوچولو پسرکی‌ست که نویسنده بی‌هیچ توصیفی او را به جهانِ خواننده وارد می‌کند. در این‌جا، تصویرسازیِ پوپک مقبلی به توصیفِ آقا کوچولو و فضای قصه‌های کتاب کمک می‌کند. البته، خواننده با دنبال کردنِ قصه‌ها به‌تدریج آقا کوچولو را می‌شناسد؛ پسرکی که هوش خوبی دارد و گاهی می‌ترسد، خنده‌رو‌ست و گاهی هم اشتباه می‌کند.
قصه‌های کلهر ماجراهایی تخیلی هستند با حضورِ حیواناتِ سخن‌گو؛ گربه و موش و زرافه یا موجوداتِ افسانه‌ای مثل غول تپه‌خوار.
غول تپه‌خوار نامِ آخرین قصّه‌ی کتاب است و ماجرای آن از صبح روزی شروع می‌شود که آقا کوچولو می‌رود پشت پنجره‌ی اتاق و تپه‌ی سبز و پُرگل کنار خانه‌اش را نمی‌بیند. تپه کجاست؟ غول تپه‌خوار نصفه‌شبی آن‌را خورده است و حالا، آقا کوچولو راه می‌افتد تا تپه‌اش را پس بگیرد و‌…
علاوه‌بر آقا کوچولو، بیش‌تر قصه‌های خانم کلهر زمانِ مشترکِ هم دارند و در فصل زمستان اتفاق می‌افتند؛ قصه‌هایی پُر از سوز‌و‌سرما، خنکیِ دانه‌پنبه‌های برف، زوزه‌های آشنای باد و حسِ خوبِ لباس‌های گرم؛ کلاه و دست‌کش و شال و… یک‌جور زمستانِ ایده‌آل! آن‌قدر ایده‌آل که آقا کوچولو می‌تواند هر روز جلوی خانه‌اش آدم برفی درست کند. حتی یکی از قصه‌های کتاب هم درباره‌ی آدم برفی‌ست. کدام قصه؟ در پشتی.
در قصه‌ی در پشتی آقا کوچولو یک آدم برفی کوچک درست می‌کند به اندازه‌ی یک موش؛ شکل یک موش سفید کوچولو. سپس به خانه می‌رود، اما کمی بعد کسی در می‌زند. مهمانِ ناخوانده‌اش گربه‌ای‌ست نالان که شکمش دارد از سرما یخ می‌زند. می‌پرسید چرا؟ بله، درست حدس زده‌اید گربه آن موش برفی را خورده و حالا می‌خواهد بداند کی آن‌را درست کرده بود تا صورت‌اش را چنگ بزند و همه‌جای بدنش را خط‌خطی کند. برای فرار از این گیرافتادگی راهی به ذهنِ آقا کوچولو می‌رسد که از در پشتی می‌گذرد.
مخاطب کودک در قصه‌های این کتاب با یک ورزشِ جذاب و یک شغلِ پُرماجرا هم آشنا می‌شود؛ اسکی و دریانوردی. علاوه‌بر افزایش اطلاعاتِ خواننده، نویسنده تلاش کرده تا به شیوه‌ای غیرمستقیم کودک را با مفاهیم انسانی و اخلاقی نیز آشنا کند. برای نمونه اشاره می‌کنم به داستان‌های یک پتو، ده پتو یا شال گردن که ماجرای این دو قصه‌ بیانِ تازه‌ای‌‌ست از شعرِ‌/ مَثل‌هایی که می‌گویند بنی‌آدم اعضای یک‌دیگرند یا تو نیکی می‌کن و در دجله انداز‌…‌
کودکان در پایان دوره‌ی دبستان که مهارت‌های خواندن را آموخته‌اند با خواندنِ این کتاب سرگرم می‌شوند و از قصه‌های آقا کوچولو لذت خواهند برد.

via ریزش هوای سرد by رؤیا on 3/15/11

به کی سلام کنم؟ شب پانزدهم اسفندماه به «فاطمه راکعی» تلفن می‌زنم؛ برای احوال‌پرسی و تولّدمبارکی و او، گرم و صمیمی جواب می‌گوید. از حرف‌های کم‌رنگ و صداهای دورِ توی گوشی می‌فهمم راکعی میهمان دارد و لابُد، جشن تولّدی.

مادرانه‌ها

راکعی وقتِ صحبت درباره‌ کودکی، پیش از هر چیزی از محبّت پدرش یاد می‌کند با مهرِ مادرش و می‌گوید: «در یک خانواده‌ فرهنگی و مذهبی به دنیا آمدم. پدرم مدیر مدرسه بود و مادرم خانه‌دار. او باعاطفه و بااحساس بود و با این‌که تحصیل‌کرده نبود، امّا خیلی اجتماعی بود و توی مدیریت خانواده حرف اول را می‌زد. مادرم سید بود و پدرم به او بسیار احترام می‌گذاشت و همیشه مادرم را «خانم» صدا می‌کرد.» وی ادامه می‌دهد: «دوران دبستان را در زنجان گذراندم؛ دبستان‌های فروغ و شمس و بعد، برای کلاس پنجم به تهران آمدیم و من به مدرسه جعفری می‌رفتم که مدرسه‌ای اسلامی بود در حوالی بازار و بعد هم دبیرستان و دانشگاه که در رشته‌ مترجمی زبان انگلیسی قبول شدم و به مدرسه‌ عالی ترجمه رفتم که دانشگاه علامه طباطباییِ فعلی است.» راکعی سپس می‌افزاید، دوره‌ کارشناسی‌ارشد را در رشته‌ زبان‌شناسی در دانشگاه تهران گذراند و برای تحصیل در دوره‌ دکتری همین رشته به دانشگاه تربیت مدرس می‌رود.»

درباره‌ شعر

جدای فعالیت‌های آموزشی و پژوهشیِ راکعی در دانشگاه الزهرا، او نماینده‌ مجلس شورای اسلامی بوده است در دوره‌ ششم و همین‌طور رئیس کمیته‌ امور زنان و امور خانواده. ولی من با او درباره‌ شعر حرف می‌زنم. آخر، راکعی مدیرعامل انجمن شاعران ایران و رئیس هیات مدیره‌ دفتر شعر جوان نیز هست. وی می‌گوید: «شعر را از دوره‌ دبیرستان شروع کردم. تا قبل از آن متن‌های کوتاه می‌نوشتم که قطعه‌ ادبی بود و آن‌ها را برای پدرم می‌خواندم و او مرا تشویق می‌کرد. از دوره‌ دبیرستان بود که شعر منسوب به مولوی را در کتاب فارسی خواندم؛ شعری که می‌گوید «از کجا آمده‌ام؟ آمدنم بهر چه بود؟» و خُب، من از بچگی خیلی حسّاس بودم نسبت به مرگ و این‌که اگر پدر و مادر را از دست بدهم، باید چه کنم؟ و مُدام می‌پرسیدم چرا باید بمیرم؟ و این موضوع تمام ذهن مرا مشغول کرده بود و در دبیرستان با شعر مولوی دوباره به سوال‌های «چرا زندگی؟ چرا مرگ؟» برخورده بودم و انگار که هم‌درد و هم‌فکر پیدا کرده باشم، به این نتیجه رسیدم که این فقط درد من نیست و دردی همگانی است و با خودم فکر کردم این همه سال پیش شاعری مثل مولوی هم دردش این بوده است.» راکعی ادامه می‌دهد: «بعد من به آثار مولوی علاقه‌مند شدم و کلیّات شمس و غزلیّات مولوی را خواندم و و شروع کردم به شعر موزون گفتن. در آن دوره، ساعت ادبیات بهترین وقت زندگی من بود. شعر را خیلی خوب می‌فهمیدم و وزن را بدون کوچک‌ترین آموزش می‌شناختم و بعد این دردهای درونی و مسائل فلسفی به شعرهای موزون من راه پیدا کرد.» سپس راکعی درباره‌ پس از پیروزی انقلاب اسلامی صحبت می‌کند؛ وقتی که دیگر شعر را جدّی‌تر دنبال می‌کند. وی می‌گوید: «با حوزه‌ هنر و اندیشه انقلاب اسلامی آشنا شده بودم که در آن زمان کانون تجمع نویسندگان و شاعران و هنرمندان بود. شاعران مطرح امروز در حوزه بودند و در فضای انقلاب نفس می‌کشیدند.» راکعی از زنده‌یاد سیدحسن حسینی و زنده‌یاد قیصر امین‌پور نام می‌برد و می‌گوید این فرصتِ آشنایی بهانه‌ای شد تا در سال‌های بعد کارش را با دفتر شعر جوان و انجمن شاعران ایران ادامه بدهد. راکعی می‌گوید: «این جریان هنوز هم پرتحرک و پرتپش راه طبیعی خودش را طی می‌کند.»

کتاب و دیگر هیچ

فاطمه راکعی می‌گوید که این روزها مشغول تکمیل نهایی کتاب «منطق و زبان‌شناسی» و «آوا و معنا در شعر نیما» است به‌علاوه‌ یک‌سری مقاله‌های علمی در رشته‌ تخصصی تحصیلی‌اش؛ زبان‌شناسی و ادبیات که موضوع آن‌ها استعاره است و راکعی شعرهای نمادین نیما را بررسی می‌کند. وی می‌گوید: «مجموعه‌ای از شعرهای اجتماعی خودم را هم باید سروسامان بدهم، منتها به‌خاطر گرفتاری‌هایی که دارم این کتاب به نمایشگاه سال آینده نمی‌رسد.» راکعی درباره‌ انتشارات دفتر شعر جوان می‌گوید: «ده، دوازده کتاب را برای عرضه در نمایشگاه آماده کرده‌ایم که یکی بسیار ارزشمند است؛ مجموعه شعرهای آیینی اثر زنده‌یاد سیدحسن حسینی. پس از مدت‌های طولانی، مجموعه شعر دوم محمدرضا محمدی‌نیکو نیز چاپ می‌شود. کتاب‌هایی از شاعران جوان نیز منتشر خواهد شد. و از سری گفت‌وگوهای شعر ایران و جهان که من مسئول و مجری پروژه هستم نیز دو کتاب ترجمه شده است؛ «صد سال شعر ایران» به دو زبان آذربایجانی و اردو و به‌زودی به زبان ژاپنی هم ترجمه می‌شود. وی می‌افزاید: «سه کتاب گزیده‌ی اشعار نیما، قیصر امین‌پور و طاهره صفارزاده نیز به انگلیسی ترجمه شده‌اند و کتاب «ترکیب در شعر فارسی» اثر مهدی افشار را نیز با مشارکت نشره واژه‌آرا به چاپ رسانده‌ایم.»

منتشر شده در روزنامه‌ی آرمان، شانزدهم اسفندماه ۱۳۸۹، صفحه‌ی شانزده

via ریزش هوای سرد by رؤیا on 3/5/11

آرمان؛ نمایش تلویزیونی «دیوانگان متفکّر» براساس متنی از «کارل فالنتین» آلمانی به تهیه‌کنندگی حمید ابراهیمی و کارگردانی هنری علیرضا کوشک‌جلالی در گروه فیلم و نمایش شبکه‌ چهار سیما در حال تولید است تا در روزهای عید نوروز از تلویزیون پخش شود. در یک شب‌ برفی به محل تصویربرداری این مجموعه می‌روم. مکان ضبط، سالن بزرگی است و به‌محض ورود، ابتدا دکور برنامه را می‌بینم که روبه‌روی من است؛ یک دکور سه‌ضلعی که بخشی از آن، یک رستوران نقلی است با سه میز و صندلی‌های لهستانی و پارچه‌های شطرنجی سیاه و سفید که پهن کرده‌‌اند روی میزها با چندتایی بشقاب و گلدان. برای رستوران نیز پنجره‌‌ای را درنظرگرفته‌‌اند که پشت آن نمایی از یک شهر صنعتی دیده می‌شود. ادامه‌ تصویر این شهر آبی‌/خاکستری از دکور کوچه و بعد از پشت پنجره‌ خانه می‌گذرد. خانه یک اتاق نشیمن کوچک است با آشپزخانه‌‌ای دوست‌داشتنی در کنج. توی اتاق مبل و کاناپه کرم‌رنگ چیده‌‌اند با میز و تلویزیون و یک گلدان بزرگ. به‌جای کتابخانه و شومینه‌ واقعی هم تصویرش را گذاشته‌اند. ‌جلالی روبه‌روی دکور خانه پشت میزی نشسته با لپ‌تاپ و تلویزیون کوچکی جلویش و کنار دستش هم بخاری برقی است. من هنوز ایستاده‌ام که پسر جوانی یک لیوان شیرکاکائو برای جلالی می‌آورد و بعد می‌فهمم که پسر دستیار کارگردان است؛ سلمان وکیلی. وحید مهدی‌زاده دستیار دیگر جلالی هم توی صحنه مشغول تمرین با بازیگران است؛ رضا مولایی و رؤیا میرعلمی. مولایی لباس ورزشی سفید پوشیده و میرعلمی هم مانتوی آبی با شال سرخابی. برای هر دو یک خال درشت سیاه روی گونه‌شان گذاشته‌اند برای تأکید بر خواهر و برادری‌شان توی نمایش.
کدوم کانال؟
روی یکی از ستون‌های سالن تخته‌ وایت‌بُردی را می‌بینم که اطلاعاتی درباره‌ ساعت حضور بازیگران، عوامل فنّی، پذیرایی، شام و… روی آن نوشته‌اند. کار از ساعت دو بعدازظهر شروع می‌شود و گویا تا ساعت دو بعد از نیمه شب ادامه پیدا می‌کند. برنامه‌ امشب ضبط اپیزود «کدوم کانال؟» است. گویا براساس متنِ نمایش باید تلویزیون توی این صحنه روشن باشد و برنامه‌هایی از آن پخش شود که به اسامی آن‌ها در دیالوگ‌های بازیگران اشاره می‌شود و خُب، ساعت شش بعدازظهر هیچ کانالی اخبار یا فوتبال و یا سریال پخش نمی‌کند. درنهایت، جلالی تصمیم می‌گیرد که تلویزیون خاموش بماند و به‌جای هی کانال عوض کردن، بازیگران خودشان را با موضوع دیگری مشغول کنند. رضا و رؤیا دو گوشی تلفن‌همراه به دست‌ می‌گیرند به نیّت پیامک‌بازی و زهره‌مجابی نیز با دوتا میل بافتنی و گلوله‌ کاموای قرمز سر جایش می‌نشیند. اوّل خیال می‌کنم مجابی فقط حالت بافتن را می‌گیرد، ولی بعد متوجّه می‌شوم او جدّی‌جدّی دارد یک خروس می‌بافد. دست‌آخر رضا بابک وارد صحنه می‌شود که نقش پدر را ایفا می‌کند. بازیگران دیالوگ‌ها را با مهدی‌زاده تمرین می‌کنند تا شروع ضبط که تصویربرداران پشت دوربین مستقر می‌شوند و بعد از کنترل سطح صدا و نورپردازی و تأکید بر اینکه بازیگران با کفش توی صحنه نباشند. وکیلی با صدای بلند می‌گوید: الهی به امید تو. ۱، ۲، ۳، حرکت.
دیوانگان متفکّر
حمید ابراهیمی تهیه‌کننده ‌«دیوانگان متفکّر» درباره شکل‌گیری این نمایش تلویزیونی می‌گوید: «پنج‌سال پیش بود که با «کارل فالنتین» آشنا شدیم. متن اصلی به زبان آلمانی بود و بخش‌هایی از آن را ریما رامین‌فر و باقی متون را علیرضا کوشک‌جلالی ترجمه کردند. پس از ترجمه، نمایشنامه را به شبکه‌های یک، دو و چهار ارائه کردیم که درنهایت، شبکه‌ چهار به‌خاطر محتوای اصلی که طنز بود آن را پذیرفت. منتهی تأکید کردند که نمایشنامه‌ها باید بومی‌سازی شود. پس از آن هر متن پنج‌بار بازنویسی شد و هنوز هم هر روز همراه با ضبط متن بازنویسی می‌شود تا نتیجه‌ کار با فرهنگ ایرانی منطبق باشد.» این نمایش تلویزیونی در ۶۰ قسمت ۱۰ دقیقه‌ای تولید می‌شود و ماجراهای آن درباره‌ مسائل اجتماعی و زندگی روزمره‌ انسان قرن بیست و یکم است. این تهیه‌کننده درباره‌ انتخاب بازیگران نیز می‌گوید: «در ابتدا می‌خواستیم فرهاد آئیش و مائده طهماسبی نقش زن و شوهر را بازی کنند که متأسفانه همزمان با پروژه‌ دیگری قرارداد داشتند. بعد با بازیگران دیگری صحبت کردیم و درنهایت، رضا بابک و زهره مجابی انتخاب شدند. رؤیا میرعلمی را از روز اوّل برای نقش دختر انتخاب کرده بودیم و بعد هم رضا مولایی در روزهای آخر پیش‌تولید برای ایفای نقش پسر خانواده به گروه پیوست.» ابراهیمی در ادامه می‌افزاید: «علاوه‌بر چهار بازیگر اصلی، نزدیک به ۳۶ بازیگر مهمان نیز داریم که به‌تدریج در کار وارد می‌شوند.»
میان‌پرده
وکیلی برای بازیگران توی صحنه و اتاق فرمان توضیح می‌دهد که این صحنه از دیالوگِ مادر شروع می‌شود و بعد از دیالوگ‌های پسر و دختر، پدر وارد خانه می‌شود و دیالوگ خود را می‌گوید و چند ثانیه‌ای سکوت و درنهایت کات. ضبط چندبار قطع می‌شود. یک‌بار برای اصلاح دیالوگ، بار دوم به‌خاطر صدای بارش تگرگ روی سقف و بار سوم… وکیلی دوباره با اتاق فرمان هماهنگ می‌کند. مجابی خطاب به بازیگران جوان می‌پرسد: «اگه گفتین اون چیه که با مادر شروع و با پدر تموم می‌شه؟» دختر و پسر می‌خندند و کمی بعد ضبط شروع می‌شود و در میانه‌ کار، مجابی به دیالوگی اشاره می‌کند که در آن از افشین قطبی نام برده می‌شود و می‌گوید:«نباید از کسی اسم ببریم، این درست نیست. ما آمده‌ایم کار هنری بکنیم.» با تغییر دیالوگ، ضبط ادامه پیدا می‌کند. کارگردان تلویزیونی از اتاق فرمان به وکیلی می‌گوید این صحنه از واکنش پسر به گفته‌ پدر دوباره ضبط شود.
دست‌اندرکاران
تهیه‌کننده: حمید ابراهیمی. کارگردان هنری: علیرضا کوشک جلالی. کارگردان تلویزیونی: علی مختارزاده. دستیاران کارگردان: سلمان وکیلی و وحید مهدی‌زاده. طراح صحنه و دکور: ایرج رامین‌فر، صدابردار: شهباززاده. نورپرداز: لطیف‌زاده. مدیر صحنه: سلمان وکیلی، تصویربرداران: حسینی پویا، شامل تافته، مسعود عزیزی. طراح گریم: نریمان محتشم. اجرای گریم: شبنم بندرچیان و حامد بداغی. بازیگران: رضا بابک، زهره مجابی، رضا مولایی، رؤیا میرعلمی.

via ریزش هوای سرد by رؤیا on 3/5/11

به کی سلام کنم؟ شاید از سرِ تأثیر اسم و رسمِ «حافظ موسوی» است که سرنوشت او با شعر عجین شده و شاید هم نه، تقدیرِ موسوی تابع طالع وی بوده؛ مرد متولّد اسفند. یعنی پیِ بازی ستاره‌های بخت و مُراد، قسمتِ موسوی به تخیّل افتاد و احساس زیاد، و نتیجه چیزی نبود مگر شور شعر.

سطرهای پنهانی

حافظ موسوی پانزدهم اسفند‌ماه به دنیا آمد؛ سال ۱۳۳۳ در رودبارِ گیلان. موسوی می‌گوید: «دوره‌ دبستان تا دبیرستان را در رودبار گذراندم و از دانش‌آموزی شروع کردم به نوشتن و شعر و فعالیت‌های فرهنگی. با دوستانم گروهی را تشکیل داده بودیم با نام گروه ادبی نیما و بعد هم در دانشگاه قبول شدم، رشته‌ ادبیات فارسی و برای ادامه‌ تحصیل در دانشگاه ملّی سابق به تهران آمدم.» و ادامه می‌دهد: «از سال ۵۷ فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی تحت‌تأثیر قضایای انقلاب بود و بعد هم مملکت درگیر جنگ شد و فضاهای روشنفکری بسته شد و من، شعرهایم را در نشریه‌های ادواری چاپ می‌کردم؛ بعضاً بدون اسم. پس از جنگ که فضا کمی بازتر شد، ‌همکاری جدی‌ام را با مجله‌ «آدینه» و «تکاپو» آغاز کردم تا سال ۷۳، که با وقفه‌ای ۱۰ ساله اوّلین مجموعه‌ شعرم با نام «دستی به شیشه‌‏های مه گرفته دنیا» چاپ شد و با استقبال روبه‌رو شد.» وی می‌افزاید: «مجله گردون جایزه‌ای داشت که تنها جایزه‌ ادبی معتبر آن زمان بود و در همان سال که بیژن نجدی جایزه گرفت، به کتاب من هم جایزه دادند و این موضوع شد کتاب به‌سرعت به‌فروش برود.» موسوی می‌گوید: «کتاب «سطرهای پنهانی» را در سال ۷۵ به ارشاد دادم؛ در دوره‌ میرسلیم. سه سال در ارشاد ماند و در آن وزارت مجوز نگرفت. تا این‌که در سال ۷۸ چاپ شد.» وی توضیح می‌دهد: «شعرهای این کتاب را قبلاً در مطبوعات چاپ کرده بودم و بازتاب خوبی داشت.»

شعر دهه هفتاد

{وازنا و باقی قضایا؛ در این دوران، موسوی علاوه‌بر فعالیت‌های شخصی در حوزه‌ی شعر و کتاب، از پیشگامان جریان موسوم به شعر هفتاد بود.} موسوی از پیشگامان جریان شعری معروف به شعر دهه هفتاد هم هست. خودش می‌گوید: «حلقه‌ شاعران دهه‌ هفتاد یک گروه شعری بود که برای خودمان ایجاد کرده بودیم و جلسه‌های آن گاهی در منزل من و گاهی در منزل رضا چایچی برگزار می‌شد و این جریان باعث شده بود در آن دهه سال‌های پرتحرکی در شعر فارسی داشته باشیم.» جدای این حلقه، موسوی عضو کانون نویسندگان ایران نیز بوده است؛ یک دوره به‌عنوان صندوق‌دار و در دوره‌ بعد عضو اصلی هیات دبیران و پس از درگذشت زنده‌یاد گلشیری نیز دبیر تحریریه‌ ماهنامه‌ «کارنامه» می‌شود تا توقیف این نشریه. موسوی می‌گوید: «پس از فوت منوچهر آتشی مسئولیتِ کارگاه شعر کارنامه را به عهده گرفتم و با کمک هنرجوهیان اولین دوره‌ آن، مجله‌ الکترونیکی شعر «وازنا» را راه‌اندازی کردم که بعد از گذشت هشت سال، هنوز یک مجله‌ فعال شعر در فضای مجازی است.» «زن، تاریکی، کلمات»، «جمهوری» و «خرده‌ریز خاطره‌ها» و «شعرهای خاورمیانه» نیز از دیگر کتاب‌های موسوی هستند که با استقبال روبه‌رو شده‌اند و کتاب سوم، برنده‌ جایزه‌ شعر خبرنگاران(۱۳۸۸) هم شده و چاپ دوم آن به‌زودی به بازار خواهد آمد. علاوه‌براین، موسوی کتابی دارد با نام «پانوشت‌ها» که مجموعه‌ای است از مقاله‌هایی در حوزه‌ نظریه‌های شعری در ایران با تمرکز بر آرای شعری نیما یوشیج. این کتاب امسال منتشر و چاپ اوّل آن تمام شد. موسوی می‌گوید: «کتاب را برای تجدید چاپ به ارشاد فرستادم که گفتند بخشی از آن باید حذف شود و من از انتشار آن صرف‌نظر کردم.» وی ادامه می‌دهد: «مجموعه‌ شعر «عکس‌های فوری» را هم چندماه پیش به ارشاد فرستادم که گفتند باید یک‌سوم کتاب حذف شود و از چاپ آن هم صرف‌نظر کردم.»

آهنگ دیگر

از موسوی درباره‌ فعالیت‌هایش در حوزه‌ نشر می‌پرسم و او پاسخ می‌دهد: «از سال ۸۱ با همفکری و همراهی شمس لنگرودی و شهاب مقربین تصمیم گرفتیم انتشارات «آهنگ دیگر» را با تمرکز بر شعر تأسیس کنیم و هدف ما این بود که شعر شاعران ناشناخته را در بازار کتاب معرّفی کنیم و سدّی را که برای حضور آن‌ها وجود داشت بشکنیم. ما با سخت‌گیری زیاد و درنظرگرفتن یک‌سری معیارها تاکنون ۵۰ عنوان کتاب شعر چاپ کرده‌ایم که کتاب‌های اول شاعران جوان است و خوب این بود که توانستیم اعتماد مخاطب شعر را جلب کنیم و تعداد زیادی از کتاب‌ها به چاپ دوم رسیده‌اند و تعدادی هم در جشنواره‌های مستقل شعری یا برنده‌ جایزه شده‌اند و یا جزو نامزدهای نهایی بودند. همین باعث شد تا نشر چشمه و نگاه نیز برای چاپ شعر مشتاق شوند، امّا «آهنگ دیگر» فعالیت خود را به دلیل سخت‌گیری‌های ارشاد به‌خصوص درباره‌ کتاب شعر محدود کرده است.»

۵۷ سالگی، سلام!

موسوی می‌گوید: «رضایت یا عدم‌رضایت از زندگی به انتخاب بستگی دارد. من هرگز فرصت انتخاب نداشتم و این زندگی بود که مسیر مرا مشخص کرد، امّا اگر بخواهم یک‌بار دیگر هم زندگی‌ام را مرور کنم از بعضی جهات می‌توانم بگویم اشتباه نکردم. زندگی نسل ما در دوره‌ای گذشت که هرگز آرامش نداشتیم و بخش عمده‌ای از عمر مفیدمان را در هراس و اضطراب گذراندیم و من فکر می‌کنم از نظر روحی و روانی آسیب دیدیم. این روند در دست ما نبود و شرایط به ما تحمیل شد، امّا از نظر حرفه‌ای بدون هیچ تعارفی از خودم راضی نیستم. من هرگز نتوانستم به‌طور حرفه‌ای به کار نوشتن بپردازم و همواره مجبور بودم برای معیشت خود و خانواده‌ام تلاش کنم و همیشه فکر می‌کردم یک روزی خواهد رسید که دیگر مشغله و دغدغه‌ای ندارم و می‌نشینم شعرم را می‌نویسم یا بر روی ده‌ها موضوعی که در این سال‌ها توی ذهنم انباشته شده‌اند کار می‌کنم و تا امروز که آخرین روزهای ۵۶ سالگی‌ام را می‌گذرانم این اتفاق نیفتاده است و من امیدوارم به ۵۷ سالگی‌ام.»

منتشرشده در روزنامه‌ی آرمان، پانزدهم اسفندماه ۱۳۸۹، صفحه‌ی شانزده

via ریزش هوای سرد by رؤیا on 3/4/11

به کی سلام کنم؟ چنین روزهایی بود، امّا یک سال قبل که دومین جشنواره‌ «روز بوشهر، گنجینه خلیج‌فارس» برگزار شد و در آن مراسم «سیدقاسم یاحسینی» را به‌عنوان چهره‌ ماندگار بوشهر معرفی کردند. یاحسینی نویسنده و پژوهشگر ۴۵ ساله‌ای است که علاقه و عمر خویش را صرفِ تاریخ انقلاب اسلامی و دفاع مقدس کرده و خُب، مدّتی است که سرپرستی مجموعه‌ای را با نام «دانشنامه‌ بوشهر» برعهده گرفته‌ است. به بهانه‌ اینکه بدانم کار دانشنامه به کجا رسیده، به یاحسینی تلفن می‌زنم و او می‌گوید: «اگر همه‌چیز بر وفق مراد پیش رود، دانشنامه در ۱۱۰ تا ۱۵۰ جلد و در یک فرایند ۵ ساله تکمیل خواهد شد.» وی می‌افزاید: «این مجموعه که در نوع خود کم‌نظیر است، درباره‌ قلمروهای عمومی، فرهنگ، رجال، هنر و تاریخ و جغرافیای استان و بندر بوشهر است.» یاحسینی می‌گوید: «سه سال پیش، شش جلد از این مجموعه منتشر شد و درحال‌حاضر ۱۵ جلد به چاپ رسیده است و امیدوارم به‌زودی رونمایی شود. در سال آینده نیز ۵۰ جلد از این مجموعه آماده خواهد شد.» دانشنامه از سوی حوزه‌ هنری بوشهر به بازار کتاب عرضه می‌شود و به گفته یاحسینی اگر بعضی مسائل باعث تأخیر در چاپ تعدادی از کتاب‌ها نمی‌شد، این مجموعه طی این هفته رونمایی می‌شد و حالا برنامه موکول شده است به اوایل سال آینده، نیمه‌ دوم فروردین. یاحسینی سرپرست مجموعه است و جدای او، نزدیک به ۳۵ نویسنده‌ زن و مرد که در رشته‌های تخصصی خودشان صاحب کتاب و تجربه هستند، با گروه همکاری می‌کنند. آن‌ها تاکنون کتاب‌هایی با موضوع سینما، تئاتر، شعر محلّی، غزل‌سرایان، شاعران کلاسیک، شاعران نوپرداز، قصه‌پردازان، تعزیه و… تألیف و منتشر کرده‌اند.
از کتاب‌های دیگر
علاوه‌بر سرپرستی دانشنامه، یاحسینی کتابی را درباره‌ میرزاجهانگیرخان شیرازی مشهور به صوراسرافیل  نوشته است با نام «میرزاجهانگیرخان صوراسرافیل، تروریست انقلابی» که به‌زودی از سوی انتشارات صحیفه‌ خرد به چاپ می‌رسد. وی می‌گوید: «صوراسرافیل یکی از روزنامه‌نگارهای انقلابیِ مشهور در زمان مشروطه است که با وجود این شهرت تا امروز حتی یک مونوگرافیِ مستقل درباره‌ او به چاپ نرسیده است. من با رویکردی انتقادی و تااندازه‌ای ساختارشکنانه سعی کردم ارتباط او با محافل سوسیال دموکرات و مشروطه و… را بررسی کنم.» یاحسینی ادامه می‌دهد: «سال گذشته هم انتشارات صحیفه‌ خرد یکی از کتاب‌هایم را منتشر کرده بود با نام «همگام با آزادی» که به‌زودی چاپ دوم آن منتشر خواهد شد.» درباره‌ موضوع کتاب می‌پرسم و او پاسخ می‌دهد: «این کتاب مجموعه‌ای است از خاطرات شفاهی درباره‌ دکتر سیدمحمدمهدی جعفری» از ابتدای تولد تا سال ۱۳۶۰٫ دکتر جعفری و از همراهان دکتر شریعتی بود که برای چهار سال نیز با آیت‌الله طالقانی و بازرگان هم‌سلول بود.» راستی، سیدقاسم یاحسینی ۱۲ کتاب هم درباره‌ جنگ ایران و عراق در قالب خاطره‌نویسی تألیف کرده که آن‌ها را برای چاپ به انتشارات سوره مهر سپرده است. «زیتون سرخ»، «بوی خاک سوسنگرد»، «لشکر آب»، «پرواز روی خاک»، «رو در روی شیطان» و «پای پیاده روی آب» برخی از آن‌هاست.

منتشرشده در روزنامه‌ی آرمان، چهاردهم اسفندماه ۱۳۸۹، صفحه‌ی شانزده

via ریزش هوای سرد by رؤیا on 3/4/11

حرف‌های همسایه؛ چند سال قبل بود؟ فکر می‌کنم نزدیک به شش، هفت سال قبل بود که فیلم «نفس عمیق» اکران شد. یادتان هست؟ ماجرای فیلم از جایی شروع می‌شد که خبر می‌داد دختر و پسری توی سد غرق شده‌اند و خُب، هنرپیشه‌ معروفی هم نداشت. با این‌ حال، «نفس عمیق» فیلم خوبی بود و آن دختر توی فیلم در بیست و یکمین جشنواره‌ فیلم فجر نامزد جایزه‌ سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اوّل زن شد. اسمش چی بود؟ مریم پالیزبان. یادتان هست چقدر شوخ و شنگ بود و سرزنده؟ لبخند زدید؟ پس، یادتان می‌آید. اگر از احوال او خواسته باشید، باید بگویم خوب است و دیگر هجده ساله نیست و در آلمان درس تئاتر می‌خواند. تازه، شعر هم می‌گوید. راستی، «من این‌جا نیستم» نام اولین کتاب مریم پالیزبان است که سال ۸۰ از سوی نشر ماه‌ریز چاپ شد. جدای کتاب، شعرهای او را می‌توانید در وبلاگ شخصی‌اش بخوانید: «گرگ صابونی». عنوان چشمگیری است مگر نه؟ و البته، پالیزبان شعرهای دلنشینی هم دارد. گرگ صابونی متولّد هفتم مهر ۱۳۸۵ است. پالیزبان در اولین یادداشتِ وبلاگی‌اش نوشته: «من باید از یک جایی شروع کنم… این صفحه‌ خالی آدم رو می‌ترسونه! اما خوب… همیشه همینه… لحظه‌های اول برای من همیشه اوج وسواس و دلشوره هستند. اما دلچسب، یه جوری… خوشمزه!» و بعد هم به گرگ صابونی سلام کرده است. امروز، پس از گذشت چیزی نزدیک به پنج‌سال، دیگر آن صفحه‌ سیاه خالی نیست و جدای مریم پالیزبان، گرگ صابونی دوست‌های بسیار دیگری هم پیدا کرده است. اگر به بخش نظرات آخرین یادداشت‌های او نگاه کنید، حتماً متوجّه خواهید شد که… بله، اوّل باید نشانی وبلاگ را بدهم و بعد، شما را ارجاع بدهم به شعرها و نظرها. پس یادداشت کنید:http://mpaliz.blogfa.com.

منتشرشده در روزنامه‌ی آرمان، اسفندماه ۱۳۸۹، صفحه‌ی شانزده