via ریزش هوای سرد by رؤیا on 5/17/11

می‌خواهم درباره‌ی «قصّه‌ی متیو بازینگتون» بنویسم و لابُد حالا دارید «با خودتان می‌گویید: این متیو بازینگتون دیگه کیه؟ نکنه یکی از آن ستاره‌های پاپ باشه که موهای سیخ‌سیخی دارند و شلوار برق‌برقی می‌پوشند؟ نه، متیو بازینگتون ستاره‌ی پاپ نیست. می‌گویید: این متیو بازینگتون دیگه کیه؟ حتماً یکی از آن فوتبالیست‌های مشهوره که همیشه توی تلویزیون گل می‌زنه‌، آره؟ نه، متیو بازینگتون فوتبالیست نیست. می‌گویید: این متیو بازینگتون دیگه کیه؟ شاید یک مأمور مخفیه، از آن‌هایی که توی جیب‌شان هفت‌تیر دارند و توی چمدان‌شان یک هلی‌کوپتر قایم کرده‌اند. درسته؟ نه‌، متیو بازینگتون مأمورمخفی نیست. می‌گویید: خُب پس این متیو بازینگتون کیه؟ زود باش بگو وگرنه دیوونه می‌شم و کله‌مو می‌زنم به دیوار؟ نه، نه‌، لازم نیست دیوونه بشی و کله‌تو بزنی به دیوار. راستش، متیو بازینگتون یک بچه‌ی ده ساله‌ی معمولی بود. موهای خرمایی داشت‌، یک چهره‌ی دوست‌داشتتنی و سه دانه کک‌مک روی لُپ چپ. بله‌، او یک بچه‌ی ده ساله‌ی معمولی بود.»
این شروعِ رُمان کوتاهی است از «اندی استنتون» که به‌تازگی از سوی «مؤسسه‌ی کتاب چرخ و فلک» منتشر شده است؛ داستانی به نام «قصّه‌ی متیو بازینگتون». این نویسنده‌ی انگلیسی متولّد ۱۹۶۲ است و برای مجموعه کتاب‌های گام به گام با آقای گام برنده‌ی جایزه‌های مختلف شده است؛ جایزه‌ی بهترین کتاب ردهاوس ۲۰۰۷، جایزه‌ی کتاب بلوپیتر ۲۰۰۷ و ۲۰۰۹، جایزه‌ی کتاب خنده‌دار رولد دال، جایزه‌ی ریچارد جودی، جایزه‌ی کتاب‌های کودکان لِستر شایر، جایزه‌ی کتاب‌فروشی‌های مستقل ۲۰۰۸ و …
کتاب جدیدِ آقای استنتون هم مانند داستان‌های آقای گام رگه‌هایی از طنز دارد و با معرّفی قهرمانِ اصلی آغاز می‌شود. با این تفاوت که مخاطب در «قصّه‌ی متیو بازینگتون» دیگر با یک آدم‌بزرگِ شرور سروکار ندارد، بلکه با شخصیّتی دوست‌داشتنی آشنا می‌شود که پسربچّه‌ای ده ساله‌است. شروع داستانِ متیو بازینگتون جذاب است و نویسنده بی‌هیچ حرفِ اضافه‌ای از قهرمانِ کوچکش می‌گوید که قرار است محور ماجراهای بعدیِ کتاب باشد. او با تأکید بر معمولی‌بودنِ متیو بازینگتون و فاش کردنِ فقط «یک چیز» توجّه خواننده را جلب می‌کند؛ متیو بازینگتون «یک بچّه‌ی ده ساله‌ی معمولی بود. غیر از یک چیز. می‌دانی‌، متیو بازینگتون یک نیروی فوق‌العاده‌ی مخصوصی داشت. او می‌توانست به صورت مگس دربیاید. فکرش را بکن! یک بچّه‌ی ده ساله به مگس تبدیل بشود!» بله، متیو تصوّر می‌کند نیرویی غیرعادی دارد و یک‌جورهایی می‌تواند پرواز کند. امّا چه‌طوری؟ گفتم که، او می‌تواند به مگس تبدیل ‌شود! باور نمی‌کنید؟ ولی باور کنید. اصلاً همه‌ی قصّه‌ی آقای استنتون برای همین است که به مخاطب بگوید: نیروی قویِ باور را باور کن!  متیو هرگز پرواز نکرده، امّا دست‌کم خودش مطمئن است که می‌تواند. او برای پرواز تلاش می‌کند و هربار با تمسخر دیگران روبه‌رو می‌شود، ولی دست‌بردار نیست تا پایانِ داستان که … قرار نیست آن را لو بدهم.
«قصّه‌ی متیو بازینگتون» یک داستانِ خطی است و موضوع آن درباره‌ی تجربه‌هایی‌ست که در زندگی بیش‌تر کودکان رخ می‌دهد. آقای استنتون برای مخاطب از کشف خویشتن می‌گوید و به او کمک می‌کند تا ویژگی‌های شخصی و فردی‌اش را بشناسد. او با طرح موضوع‌هایی درباره‌ی خانه و مدرسه به دنیای مخاطب نزدیک می‌شود و از ترس‌ها و تنهایی‌ها، نگرانی‌ها و دوستی‌های کودکانه می‌نویسد. در این قصّه، زندگیِ متیو با مهاجرتِ به شهری بزرگ تغییر می‌کند؛ شهری که متیو دوست ندارد و در آن‌جا احساس تنهایی می‌کند. طرحِ داستان با ورود «جانسون آناناس» گسترش می‌یابد. جانسون یکی از دانش‌آموزانِ مدرسه است که هیکل درشتی دارد، قلدر است و بچّه‌های ضعیف را اذیّت می‌کند. قدرتِ جانسون در پرتاپ آناناس است. فصلِ رویاروییِ جانسون و متیو شروعِ ماجراهای تازه‌ای است که به حبس در مدرسه، روبه‌رویی با دزدها و شکوفایی قدرت‌های پنهان منجر می‌شود. بله، آقای استنتون داستانی با طرح حادثه‌ای را پیش‌بینی کرده است که بر مبنای ماجراهای متیو بازینگتون در مدرسه روایت می‌شود. او برای جذابیّت بیش‌تر متن و پی‌گیری مخاطب، از کشمکش‌های جسمی و فیزیکی (کتک‌کاری، تعقیب و گریز) برای ایجاد تعلیق در داستان استفاده کرده است. یکی دیگر از ویژگی‌های این کتاب زبانِ خاصِ نویسنده است؛ یک زبانِ شوخ و شنگ که پُر از خوش‌مزگی است، و وجه مشخصه‌ی نویسندگیِ آقای استنتون. حتّی «رضی هیرمندی» مترجم این کتاب می‌گوید که از روی ناچاری و ناگزیری است که کتاب‌های اندی استنتون را ترجمه می‌کند. و می‌گوید طنز نوجوانانه و عمیق، و زبان تازه و پُرجست‌وخیز و بازی‌گوشی‌های پُرمعنا و ادبیِ استنتون مرا دچار خود کرده است. برای خاطرِ همین زبانِ تازه و  لحنِ دل‌نشینِ راوی‌ست که وقتی اندی استنتون درباره‌ی یک موضوع تکراری، یعنی تنهایی و دوستی قصّه می‌نویسد، این‌قدر لذّت‌بخش و جذاب می‌شود.

منتشر شده در روزنامه‌ی شرق، سه‌شنبه بیست و هفتم اردی‌بهشت‌ماه ۱۳۹۰، صفحه‌ی سیزده

via ریزش هوای سرد by رؤیا on 5/10/11

گاهی از من می‌پرسند:
«آقای پرویسلر، اصلاً چرا برای کودکان کتاب می‌نویسید؟»
پاسخ من این است: «چون از این کار لذّت می‌برم.»
این چندسطر را پشتِ جلدِ کتابِ «مترسک توماس» می‌خوانیم که با ترجمه‌ی «ندا درفش کاویانی» از سوی انتشارات ترفند به بازار کتاب عرضه شده است.
«اُتفرید پرویسلر» نویسنده‌ی این کتاب، آلمانی‌است و متوّلدِ ۱۹۲۳ میلادی. او داستان‌های تخیّلیِ بسیاری برای کودکان نوشته است و بیش‌‌تر از هر موضوعی به ارواح علاقه دارد و جن‌ها و البته، شعبده‌بازی و جادوگری. پرویسلر نامزد جایزه هانس کریستین اندرسن هم شده است و از او تاکنون کتاب‌های «پسر کوچولوی دریایی»، «هوربه و دوستش»، «جادوگر کوچولو»، «کوتوله کلاه گنده»، «ج‍ن‌ک‍وچ‍ول‍و و دوست کوتوله»، «معلم شعبده‌باز»، «س‍اح‍ره‌ج‍وان‌»،  «ه‍وت‍س‍ن‌پ‍ل‍وت‍س‌» و «کرابات» توسط مترجم‌های مختلف به فارسی برگردانده شده و از سوی ناشرهایی مانند ترفند، هیرمند‏‫، پیدایش، فرهنگ‌گستر، هرمس، ایران‌بان، نشانه و … چاپ شده‌اند.
«مترسک توماس» داستانی تخیّلی‌ست که برای کودکان گروه سنّی ج (یعنی دانش‌آموزانِ سال‌های پایانی دبستان) نوشته شده است. شخصیّت اصلی آن هم مترسکی‌ست که گوشِ شنیدن و مغز ِفهمیدن و قلبِ حس کردن دارد، امّا نمی‌تواند حرف بزند. حتّی کلمه‌ای. این شخصیّت، بچه‌ای را تداعی می‌کند در سال‌های ابتدای زندگی، که میلِ شدیدی دارد به کشفِ جهانِ پیرامونِ خویش.
«مترسک توماس» دوازده فصل کوتاه دارد که در هر فصل از آن، مترسک با ماجرایی روبه‌رو می‌شود و به شناختی می‌رسد. فصل اوّل با معرّفیِ خانواده‌ی هفت‌نفره‌ای آغاز می‌شود، پدر و مادر و پنج فرزند. شغلِ پدر کشاورزی است و باقی اعضای خانواده نیز در انجام امور مزرعه به پدر کمک می‌کنند. ساختِ مترسک ایده‌ی پدر است برای خلاصی از گنجشک‌هایی که به مزرعه‌ی کلم آسیب می‌رسانند. تنِ مترسک با یک دسته‌ی شن‌کش ساخته و با پالتوی کهنه‌ی پُرسوراخِ وصله پینه‌ای پوشیده می‌شود. کلاهی بر سرِ کاهی او گذاشته و چند قوطی خالی کنسرو به دست‌هایش آویخته می‌شود. بچّه‌های کشاورز هم برای او یک نام انتخاب می‌کنند؛ توماس. توماس مأمور مراقبت از مزرعه‌ی کلم است و کارش را با علاقه و عشق انجام می‌دهد؛ «مترسک توماس به شغلش و نام زیبایی که بچه‌ها برایش گذاشته بودند، افتخار می‌کرد. طوری در وسط کلم‌زار ایستاده بود که انگار پادشاه است. قلمروی پادشاهی‌اش کلم‌زار بود. کلم‌های کوچک رعیّت او بودند. کلم‌ها با نظم و ترتیب جلویش صف بسته بودند. مترسک با خوش‌حالی از بالا به آن‌ها نگاه کرد و پیش خود فکر کرد: (همتون رو از شر گنجشکا، کلاغا و زاغیا نجات می‌دم. امروز، فردا و همیشه. چون من این‌جا وایسادم و نامم هم مترک توماسه!)»
این کتاب راویِ قصّه‌گویی دارد که با زبانِ ساده و روان از توماس می‌گوید و ماجراهایش؛ از بدبختی‌ها و خوش‌بختی‌ها، از نیازها و آرزوها، از امیدها و رؤیاها. ماجراهای متنوعِ توماس نشان‌دهنده‌ی جریانِ زندگی است و بازنماییِ جنب‌وجوشِ جاندارن در جهان. این مؤلفه باعث می‌شود که داستان ضرباهنگ تند داشته باشد. بااین‌حال، نویسنده مجالِ توصیف را از خودش و فرصتِ تفکّر را از خواننده‌اش نمی‌گیرد؛ او تصاویری از طبیعت در چهار فصل را برمی‌گزیند و با جادوی کلمات آن‌ها را در برابر چشم‌های خواننده به نمایش درمی‌آورد. یکی دیگر از ویژگی‌های نویسندگیِ آقای پرویسلر قدرتِ وی در شخصیّت‌پردازی است. او از یک مترسکِ بی‌جان موجود زنده‌ای می‌سازد که مهربان و دوست‌داشتنی است. با این‌که نویسنده توانِ تکلّم را به شخصیّتِ داستانی‌اش تفویض نکرده، امّا با پرده‌برداری از افکارِ ذهنی و رؤیاهای مترسک، خواننده را از درونِ او مطلع می‌کند. آن چه از ذهنِ کاهی مترسک می‌گذرد در قالب عبارت‌هایی که در میانِ دو پرانتز ( ) قرارگرفته‌اند با مخاطب در میان گذاشته می‌شود. باقیِ شخصیّت‌های داستانی در این کتاب، یعنی انسان‌ها و حیوان‌ها از دیالوگ برای برقراری ارتباط استفاده می‌کنند. دیالوگ‌هایی خوب که جدای وظیفه‌ی اطلاع‌رسانی، در فضاسازی و پیش‌بُردِ داستان نیز مؤثر هستند.
به آقای پرویسلر اشاره کردم که گفته بود از نوشتنِ داستان برای کودکان لذّت می‌برد، امّا آیا کودکان هم از خواندنِ داستان‌های آقای پرویسلر لذّت می‌برند؟ من دیدگاه «رادریک مگیلیس»، نظریه‌پردازِ ادبیات کودک، را مبنای قضاوت قرار می‌دهم که می‌گوید «لذت از توجه و آموختن برمی‌آید.» با این معیار، می‌توان گفت که کودکان از خواندنِ «مترسک توماس» لذّت خواهند بُرد. برای این‌که نویسنده به‌روش غیرمستقیم مفاهیمِ سایه و چراییِ بلندی و کوتاهی آن در طول روز، تغییراتِ آب و هوایی و پی‌آمدهای آن، مراحل مختلف کشاورزی و … را به مخاطب آموزش می‌دهد و آن‌ها را به دقّت در جهان و مشاهده‌ی طبیعتِ اطراف‌شان دعوت می‌کند.

منتشر شده در روزنامه‌ی شرق، سه‌شنبه بیست‌ام اردی‌بهشت‌ماه ۱۳۹۰، صفحه‌ی سیزده

via ریزش هوای سرد by رؤیا on 5/4/11

بازدیدکنندگان از نمایش‌گاه کتاب دو دسته‌اند؛ دسته‌ی اوّل گروهی هستند که جلوی غرفه‌های اغذیه‌فروشی صف می‌کشند و سیب‌زمینی سرخ‌کرده، آب معدنی و ساندویچ‌های سرد و گرم می‌خرند. و دسته‌ی دوّم گروهی هستند که واقعاً برای خریدنِ کتاب‌به نمایش‌گاه مراجعه می‌کنند. با فرض این‌که شما از آدم‌های دسته‌ی دوّم هستید، پیش‌نهاد می‌کنم وقتِ بازدید از نمایش‌گاه کتاب سری هم به غرفه‌های انتشارات ترفند، نشانه و هرمس بزنید. توی فهرستِ کتاب‌های انتشارات ترفند توجّه شما را جلب می‌کنم به یک رُمانِ خواندنی با نام «رؤیای شرقی»، نوشته‌ی «پاول مار»، نویسنده‌ی آلمانی. عنوان اصلیِ کتاب «رؤیای لی‌پل» است که با اقتباس از آن فیلم سی‌نمایی هم ساخته شده، یکی در سال ۱۹۹۱ و دیگری در سال ۲۰۰۹ میلادی. لی‌پل یعنی چی؟ یک اسمِ مستعار بدونِ معنای واقعی است برای شخصیّتِ اصلیِ رُمان، پسرکی رؤیاپرداز و دوست‌داشتنی که «فیلیپ ماتن‌هایم» نام دارد. قهرمانِ رُمانِ «پاول مار» عاشق عکس‌ها و برچسب‌های رنگی، کمپوت میوه و کتاب‌های داستان است و مگر نه این‌که گفته‌اند عشق آسان نمود اوّل ولی افتاد مشکل‌ها. ماجرای لی‌پل از روزی آغاز می‌شود که او سه کتاب مصوّر را در اتاق زیرشیروانی پیدا کرده و مجذوبِ فضاها و قهرمان‌های داستان‌های شرقی می‌شود، به‌خصوص خلیفه احمد. خیال‌پردازی‌های لی‌پل باعث می‌شود که شخصیّت‌های داستانیِ این کتاب‌ها به خواب‌های شبانه‌ی او وارد شوند و با تکرار این رؤیای مُدام، مرز واقعیّت و خیال از بین می‌رود و …. در این کتاب، خواننده به‌قدر یک هفته با لی‌پل زندگی خواهد کرد. فصل‌های مختلف با نام روزهای هفته مشخص شده‌اند. در اوّلیّن یک‌شنبه، پدر و مادر لی‌پل به مسافرت می‌روند و خانم یاکوب به‌عنوان پرستار وارد داستان می‌شود تا مراقبِ لی‌پل باشد. زنی که به‌نظر لی‌پل به سردسته‌ی مخالفان خلیفه احمد شبیه است. طرحِ داستان با ورودِ هم‌شاگردی‌های جدیدِ لی‌پل گسترش می‌یابد؛ خواهر و برادری به نام‌های ارسلان و حمیده که از ترکیه به آلمان آمده‌اند. در ادامه، وقتی لی‌پل خواندنِ مجموعه «داستان‌های هزار و یک‌شب» را آغاز می‌کند، شخصیّت‌های این کتاب نیز به رؤیاهای شبانه‌ی او وارد می‌شوند؛ سندباد و شهرزاد و ….؛ سرآغازی برای ماجراهای عجیب و جالب. جدای آقای مار، بسیاری از نویسندگان در سرتاسر جهان برای نوشتنِ داستان‌های‌شان از افسانه‌های هزار و یک‌شب الهام گرفته‌اند. مثلاً «رفیق شامی»، نویسنده‌ای که مثل آقای مار ساکن آلمان است، ولی اصالتاً اهل دمشق.
«نشر نشانه» از آقای شامی دو کتاب منتشر کرده که نوجوانان از خواندنِ آن‌ها لذّت خواهند بُرد؛ یکی رُمانی با نام «قصّه‌گوی شب» و دیگری، مجموعه داستانی باعنوان «آن روز فراخواهد رسید». به‌نظرمی‌رسد راوی در هر دو کتاب یک ‌نفر است؛ پسری نوجوان. بااین‌حال، خواننده در «قصّه‌گوی شب» به‌واسطه‌ی راوی سرگذشتِ پیرمردی قصّه‌گو را دنبال می‌کند به نام عمو سلیم که درشکه‌چی است. آقای شامی این رُمان را تحت‌تأثیرِ «هزار و یک‌شب» نوشته است و سلیم در «قصّه‌گوی شب» نقش شهرزادِ هزار و یک‌شب را بازی می‌کند. درواقع، خواننده در کتابِ شامی نیز با داستان‌های عجیب و غریب و افسانه‌های خیالی و غیرواقعی روبه‌رو می‌شود که سلیم و دوستانِ او تعریف می‌کنند. ضمن این‌که به‌بهانه‌ی قصه‌گویی درباره‌ی اوضاع و احوال اقتصادی و اجتماعی و سیاسیِ سوریه و دمشق نیز صحبت می‌شود. «آن روز فرا خواهد رسید» هم مجموعه‌ای از سیزده داستانِ کوتاه است که از زبانِ هم‌این پسر روایت می‌شود. موضوع داستان‌های شامی در این کتاب درباره‌ی مسائل مختلفِ زندگی است؛ روزمرگی، دوستی، بلوغ، عشق و ازدواج، کسب و کار، مدرسه و …..
پیش‌نهاد بعدی کتابی است با یک فضای متفاوت که ماجرای آن در یکی از شهرهای مغرب‌زمین اتّفاق می‌افتد. این کتاب «کلونک و سوسک خیس» نام‌دارد، نوشته‌ی «فرانسوآ گراول»، نویسنده‌ی فرانسوی. «کلونک و سوسک خیس» رُمانی کوتاه با تِم پلیسی، ماجرایی است. خواننده در این داستان با دو دوست آشنا می‌شود به نام‌های کلونک و فِرِد. ماجرای رُمانِ آقای گراول از روزی شروع می‌شود که کلونک سراسیمه پیش فِرد می‌آید و پای او را به ماجراهایی تازه باز می‌کند. کلونک از دوستش می‌خواهد که برای مدّتی همسرِ او، یعنی کارین را تعقیب کند. برای این‌که کلونک به‌تازگی متوجّه‌ی رفتار‌های مشکوکِ کارین شده و می‌ترسد که دوباره سر و کلّه‌ی عاشقِ سابقِ کارین پیدا شده باشد. فِرد از سرِ رفاقت، در نقش کارآگاه به یک جریانِ تعقیب و گریز وارد می‌شود که پُر از انتظارهای طولانی و نشانه‌های نامفهوم است. زبانِ ساده و روان و استفاده از طنز در دیالوگ‌ها یکی از مهم‌ترین مزیّت‌های این کتاب است. نویسنده به‌خوبی توانسته است با ایجاد ابهام در داستان خواننده را برای پی‌گیری ماجرا علاقه‌مند سازد. به‌علاوه‌ی این‌که، چهار شخصیّتِ عجیب و غریبِ آقای گراول به‌یادماندنی هستند؛ کلونک و کارین زن و شوهری که می‌توانند امواج مغزیِ هم‌دیگر را کنترل کنند، و فِرِد و آگات که یکی نویسنده است و دیگری، با این‌که جثّه‌ی درشتی ندارد، امّا متخصصِ سرکوبِ خطرناک‌ترین جنایت‌کاران است. با این‌که «کلونک و سوسک خیس» با شک شروع می‌شود و با ابهام پیش می‌رود، امّا داستانی‌ست درباره‌ی عشق و اطمینا‌ن‌خاطر که از زبانِ آدم‌بزرگ‌های غیرعادی روایت می‌شود. آدم‌‌بزرگ‌هایی که خرس‌های عروسکی و قطارهای برقی را جدّی می‌گیرند و هنوز می‌توانند از چشمِ کودکِ درون‌شان به زندگی نگاه کنند.

منتشر شده در روزنامه‌ی شرق، چهارشنبه ۱۴ اردی‌بهشت ۱۳۹۰، صفحه‌ی سیزده

via ریزش هوای سرد by رؤیا on 5/15/11

۴۲٫ کتاب «گربه‌سانان«ِ ایرانی یک پدیده‌ی منحصربه‌فرد است

۴۱٫ شاهین رهنما: کیفیت کتاب‌های کانون مناسب است

۴۰٫ کِلِر ژوبرت؛ در نمایشگاه کتاب فرانسه حتّی یک قِران هم تخفیف نمی‌دهند!

۳۹٫ اسدالله شعبانی؛ کتاب‌های نایاب را دوباره چاپ کنید

۳۸٫ علیرضا گلدوزیان: هنرمندان جوان تصویرگری را دگرگون می‌کنند

۳۷٫ تاکید مجید عمیق بر ضرورت چاپ کتاب‌های علمی در کانون پرورش فکری

۳۶٫ انتخاب کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به عنوان ناشر برگزیده سال

۳۵٫ کتاب‌های پُرفروش غرفه‌ی کانون پرورش فکری معرّفی شد

۳۴٫ محمدتقی‌حق‌بین: استقبال اهالی کتاب از کانون در نمایشگاه فوق‌العاده بود

۳۳٫ بابک نیک طلب: نمایشگاه کتاب فرصت مناسبی برای دیدار با مخاطبان بود

۳۲٫ افسانه شعبان‌نژاد: باید ترانه‌های عامیانه و ادبیات فولکلور را به مردم معرّفی کرد

۳۱٫ گزارش تصویری غرفه‌ی کانون در بیست و چهارمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران۶

۳۰٫ مینو کریم‌زاده: داستان‌های کودک باید جذاب و گیرا باشد

۲۹٫ محمّدباقر آدوسی؛ حضور مربّی ویژگی اصلی کتاب‌خانه‌های کانون است

۲۸٫ حمید گروگان: ادبیات کودک از نظر تنوع در موضوع پیشرفت خوبی داشته است

۲۷٫ شخصیّت‌های جادویی در غرفه‌ی کانون پرورش فکری

۲۶٫ علی خاکبازان: نیاز مردم به کتاب بسیار متنوع است

۲۵٫ علی‌اصغر عزّتی‌پاک؛ باید از نگارش و انتشار رُمان برای نوجوانان حمایت شود

۲۴٫ محمدرضا شمس: “رمان برای نوجوان امروز” مجموعه‌ی خوبی است

۲۳٫ فرهاد حسن‌زاده؛ مجموعه‌ی «رُمان نوجوان امروز» جریان تازه‌ای را در فضای نشر ایجاد کرد

۲۲٫ نتیجه فروش کتاب در نمایشگاه بین‌المللی معیاری برای تولید سال ۹۰ است

۲۱٫ عباس تربُن : برای رسیدن به سالن کودک و نوجوان باید کوهنوردی کنید

۲۰٫ حسین بکایی: کانون با برنامه‌ریزی وارد نمایشگاه کتاب شده است

۱۹٫ گزارش تصویری غرفه‌ی کانون در بیست و چهارمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران ۳

۱۸٫ آتوسا صالحی: انتشار مجموعه «رمان نوجوان امروز» مهم‌ترین فعّالیّت کانون پس از انقلاب است

۱۷٫ کوروش پارسانژاد؛ می‌خواهم گرافیک مؤلف داشته باشم

۱۶٫ آماده‌سازی فیلم‌های کانون برای فروش به عموم مردم

۱۵٫«گربه‌سانانِ» ایرانی رونمایی می‌شوند

۱۴٫ نخستین جوانه‌های کتاب رویش در فصل بهار کتاب تهران

۱۳٫ تابستان ۹۰؛ کتاب‌های کانون الکترونیکی می‌شوند

۱۲٫ «سمرقند تی‌وی» بازی‌های فکری و سرگرمی‌های تولیدی کانون را تحسین کرد

۱۱٫ نویسنده‌ی کتاب‌های برگزیده‌ی جایزه‌ی فصل در غرفه‌ی کانون

۱۰٫ اشتراک؛ پیشنهاد ویژه‌ی کانون برای خانواده‌ها، شرکت‌ها و سازمان‌ها

۹٫ تخفیف ویژه در غرفه‌ی کانون

۸٫ دیدار زهره پریرخ با کودکان در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران

۷٫ گزارش تصویری غرفه‌ی کانون در بیست و چهارمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران ۲

۶٫ گزارش تصویری غرفه‌ی کانون در بیست و چهارمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران ۱

۵٫ رودخانه‌ی زرد از غرفه‌ی کانون پرورش فکری گذشت

۴٫ کوروش پارسانژاد و آتوسا صالحی به غرفه‌ کانون می‌آیند

۳٫ مصطفی رحماندوست: شعرهایم را قبل از چاپ، بچه‌ها تایید می‌کنند

۲٫ بازدیدکنندگانِ غرفه‌ی کانون “سکه‌ی طلا” هدیه گرفتند

۱٫ تولیدات پُرفروش غرفه‌ی کانون پرورش فکری معرّفی شد

via ریزش هوای سرد by رؤیا on 4/27/11

نام کتاب:‌ یه جوری مثل
نویسنده : پیتر اچ. رینولدز
مترجم : سهراب مهدوی
تعداد صفحه : ۳۴ صفحه، مصور
قیمت : ۱۶۵۰ تومان
انتشارات : مؤسسه‌ی فرهنگی‌پژوهشی چاپ و نشر نظر، کتاب خروس

هزار کتاب؛ یه‌جوری مثل پیش‌نهاد خوبی‌ست برای کسانی که عاشق نقاشی، شعر و یا نویسندگی هستند، ولی خیال می‌کنند هنوز نقاش، شاعر و یا نویسنده نشده‌اند. برای کسانی‌که زندگی‌شان از کاغذهای مچاله‌ پُر‌شده و بس‌که قدم‌های‌شان ترسیده، به مرحله‌ای رسیده‌اند که بگویند؛ ‌ولش‌کن بابا‌، و بی‌خیالِ همه‌چیز، می‌خواهند به خیرِ روشنِ رؤیاهای‌شان پشت کنند.
رامون شخصیت اصلی این داستانِ کوتاه عاشق نقاشی‌ست و برادری دارد به نام لئون، که نقاشی‌هایش را مسخره می‌کند. تلاشِ رامون برای کسبِ رضایتِ لئون بی‌جایی نمی‌رسد مگر خستگی و بی‌انگیزگی، تاجایی‌که رامون تصمیم می‌گیرد دیگر نقاشی نکشد. از این‌جا به بعد، نقش ماریسول آغاز می‌شود، خواهرِ رامون و نقطه‌ی مقابلِ شخصیتِ لئون. ماریسول به رامون کمک می‌کند تا دوباره نقاشی را از سر بگیرد، با اعتماد‌به‌نفس بیش‌تر، بی‌نگرانی و هیچ هراسی بابت تأیید یا عد‌م‌تأیید دیگران.
یه‌جوری مثل با عنوان اصلی Ish یک داستان تربیتی‌ست درباره‌ی یک مفهوم روان‌شناسی، یعنی اعتماد‌به‌نفس. نویسنده با کم‌ترین و ساده‌ترین کلمات دریچه‌ی تازه‌ای را به روی ذهنِ مخاطب می‌گشاید؛ جور دیگر دیدن. رینولدز به کودک می‌آموزد به شخصیت خویش احترام بگذارد، احساساتِ فردی‌اش را جدی بگیرد و زندگی کند، برای همه‌ی لذت‌هایش. درست است که این کتاب را برای کودکان نوشته و تصویرسازی شده، اما ایده‌ی آن ‌برای هنرمندان مشتاق در همه‌ی سنین‌ قابل استفاده است. شک نکنید! همین کتاب کوچک با همین دخترک به شما هم جسارت می‌دهد تا برای خودتان زندگی کنید و بی‌هراس و استرسِ حدیثِ دیگران، حرفِ خودتان را بزنید. از دیگر ویژگی‌های مثبت این کتاب برای کودکان تصویرسازی زیبای رینولدز با رنگ‌های روشن و شاد است؛ نقاشی‌هایی با آب‌رنگ.
بد نیست که بدانید از رینولدز تاکنون شصت‌وپنج کتاب منتشر شده است که خود او کتاب نقطه را بیش‌تر از همه‌ی آثارش دوست دارد. این کتاب با دو ترجمه (اکرم حسن و مینا اسماعیلی) از سوی دو ناشر به فارسی (انتشارات علمی و فرهنگی با نسل نواندیش) منتشر شده است. راستی، مینا اسماعیلی هم Ish را با عنوان ‌یه چیزی شبیه‌…‌ ترجمه کرده که از سوی‌ انتشارات نسل‌نواندیش: کتاب‌های من و کیمیا‌ چاپ شده است.

via ریزش هوای سرد by رؤیا on 4/26/11

«وقتی به من می‌رسی» معتبرترین جایزه‌ی جهانی ادبیات کودک، یعنی مدال نیوبری را در سال ۲۰۱۰ برای «ربکا استید» به ارمغان آورد.  این کتاب در سال ۲۰۰۹ میلادی منتشر شد و خیلی زود در فهرست کتاب‌های پُرفروش آمریکا جای گرفت. به‌تازگی ترجمه‌ی فارسی آن نیز توسط «کیوان عبیدی آشتیانی» از سوی «نشر افق» چاپ شده است.
چیزهایی که گم می‌شوند
ماجراهای «وقتی به من می‌رسی» در سال ۱۹۷۹ میلادی در شهر نیویورک اتفاق می‌افتد، یعنی محل تولّد خانم استید. درواقع، نویسنده این داستان را با الهام از دوران کودکی خودش و کتاب موردعلاقه‌اش نوشته که ماجرای آن درباره‌ی «دختری به نام مگ است که پدرش گم شده و او برای نجات جانش به یک سیاره‌ی دیگر می‌رود.» شخصیت اصلی و راویِ «وقتی به من می‌رسی» نیز دختری دوازده ساله است به نام «میراندا»، که در کلاس ششم درس می‌خواند و با مادرش زندگی می‌کند. او «در زمان حال، از گذشته‌ای می‌نویسد که به آینده‌اش بستگی دارد.» این رُمان مجموعه‌ای است از یادداشت‌های میراندا درباره‌ی حوادثِ چند ماه اخیر زندگی‌اش. درواقع، او تلاش می‌کند تا با یادآوری این حوادث معمّای داستان را حل کند. می‌پرسید کدام معمّا؟ کمی صبر کنید، خواهم گفت.
چیزهایی که خراب می‌شوند
این کتاب روایت تازه‌ای است از سفر در زمان. یعنی یک داستان تخیّلی؟ درست است که سفر در زمان یک موضوع خیالی است، امّا «وقتی به من می‌رسی» یک رُمان صرفاً تخیّلی نیست. داستانِ این کتاب با پایان دوستی میراندا و «سال» آغاز می‌شود؛ یعنی روزی که سال از «مارکوس» مُشت می‌خورد. این طرح با یادداشت‌هایی مرموز از سوی یک شخص ناشناس گسترش می‌یابد. یادداشت‌هایی که هیچ‌کس نباید چیزی درباره‌ی آن‌ها بداند تا او بتواند از مرگ ناگهانی سال جلوگیری کند. امّا چرا سال باید بمیرد؟ این سؤال را فعلاً گوشه‌ی ذهن‌تان نگه دارید تا اوّل درباره‌ی ساختار و ویژگی‌های رُمان بگویم.
چیزهایی که باعث شگفتی می‌شوند
«وقتی به من می‌رسی» با سه خط داستانی اصلی پیش می‌رود؛ یکی همین داستانِ جدایی میراندا و دوستش، سال. دیگری ماجرای شرکت کردن مادر میراندا در مسابقه‌ی بیست‌هزار دلاری «پیرامید». و آخری، معمّای مرد خنده‌رو؛ یک مرد بسیار عجیب که ظاهراً بی‌خانمان است و در نزدیکی آپارتمانِ میراندا، توی پیاده‌رو و در جوار صندوق‌پست زندگی می‌کند. خانم استید درباره‌ی زندگی مردم و محله‌ی داستانی‌اش بسیار دقیق می‌نویسد. مهارت و قدرت وی در شخصیّت‌پردازی و توصیفِ مکان وقوعِ داستان هم‌ذات‌پنداری خواننده را برمی‌انگیزد، تعلیق لازم را ایجاد می‌کند و مخاطب را مجذوب و مسحور می‌سازد. نویسنده با هوش‌مندی فوق‌العاده یک پازل هیجان‌انگیز را در متنِ رُمان طراحی می‌کند و سپس، سرنخ‌هایی را در اختیار خواننده می‌گذارد تا او رازهای پنهانِ ماجرا را کشف کند؛ رازهایی درباره‌ی استقلال شخصی، درستکاری و دوستی. از این‌رو، می‌توان گفت این کتاب ترکیبی از ژانرهای مختلف است؛ یک داستان شهری و خانوادگی که نویسنده‌ی آن درباره‌ی شرایط اجتماعی، سبک زندگی و پیچیدگی‌های دوستی سخن می‌گوید. درواقع، خانمِ استید موضوع تکراری سفر در زمان را با روایتی متفاوت برای خواننده طرح می‌کند؛ طرحی غیرقابل‌پیش‌بینی که هر کلمه و هر جمله‌ی آن با رازی هم‌راه است.
چیزهایی که وارونه می‌شوند
حالا برگردیم به سؤالی که پرسیدید؛ چرا سال باید بمیرد؟ شما را به فصلی از کتاب با عنوان «آخرین پیغام» ارجاع می‌دهم که به نظر من هیجان‌انگیزترین فصلِ این رُمان است. قسمتی که اتّفاق اصلی در آن‌جا رخ می‌دهد؛ فصلِ برخورد دوباره‌ی مارکوس با سال که به مرگ مرد خنده‌رو منجر می‌شود. چرا؟ برای این‌که سال زنده بماند. دوباره می‌پرسید چرا سال باید بمیرد؟ می‌دانید وقتی سال، مارکوس را می‌بیند شروع می‌کند به دویدن. مارکوس هم پشت سر او می‌دود. ناگهان کامیون بزرگی از راه می‌رسد، امّا سال آن‌قدر تند می‌دود که نمی‌تواند متوقّف شود. در لحظه‌ای که سال روبه‌روی مرگ ایستاده، مرد خنده‌رو به او لگد می‌زند، سال پرت می‌شود و کامیون به مرد خنده‌رو می‌خورد. خواننده از طریق نشانه‌هایی که میراندا کشف می‌کند بالاخره متوجّه می‌شود که مرد خنده‌رو در همه‌ی داستان بارِ این اتفاق وحشت‌ناک را حمل می‌کرد و یادداشت‌های مرموز را برای میراندا می‌نوشت. می‌پرسید مرد خنده‌رو از کجا می‌دانست چه اتّفاقی برای سال می‌افتد؟ نگفتم؟ او از آینده آمده بود. چرا؟ برای این‌که سال را نجات بدهد. نه، او پدر یا برادر سال نبود. می‌پرسید پس مرد خنده‌رو کیست؟ پاسخ این سؤال بماند برای وقتی‌که کتاب را می‌خرید و خودتان لذّتِ کشفِ هویّتِ این مردِ مرموز را تجربه می‌کنید.

منتشرشده در روزنامه‌ی شرق، سه‌شنبه ۶ اردی‌بهشت ۱۳۹۰، صفحه‌ی سیزده

via ریزش هوای سرد by رؤیا on 4/25/11

نام کتاب: شوکران شیرین
گردآورنده: اسدالله امرایی
انتشارات مروارید

گل آقا؛ «دنیایی که در آن طنز نباشد، تاریک و نارساست.»
این حرف را «اسدالله امرایی» در مقدمه‌ی کتاب «شوکران شیرین» نوشته است و پُشت بندش هم جمله‌ای را از «ویل کاپی» نقل کرده که می‌گوید: زندگی بدون طنز مثل آدمی بی‌دست و پا است، باید بیفتی در گوشه‌ای و عذاب بکشی.
حالا چرا یاد این جملات افتادم؟ برای این‌که می‌خواهم پیش‌زمینه‌ا‌ی جور کنم تا حرفی را بگویم که از پنج‌شنبه توی دل‌ام نگه داشته‌ام.* می‌پرسید پنج‌شنبه چه خبر بود؟ یعنی پیش‌زمینه را جور نکنم؟ بله، از قدیم گفته‌اند در انتقال اخبارِ خوش و خوب حاجت هیچ استخاره‌ای نیست. من هم یک‌راست می‌روم سرِ اصلِ مطلب. یکم اردی‌بهشت سال‌روز تولّد اسدالله امرایی بود.
امرایی یکی از چهره‌های شناخته‌شده در ادبیات ترجمه است، پُرکار و خوش‌انتخاب. به زبان انگلیسی، روسی و ترکی تسلّط دارد و بیش‌تر از صد کتابِ شعر، داستان و رُمان را به فارسی ترجمه کرده است؛ از پاییز پدرِ سالارِ مارکز تا کلیسای جامعِ کارور، از شعرهای سیلویا پلات تا رُمانِ کوری.
به مناسبتِ این زادروزِ شما را دعوت می‌کنم به خواندنِ یکی از بهترین کتاب‌هایی که می‌شناسم و در ابتدای یادداشت‌ام نیز حرفش را پیش کشیدم؛ «شوکران شیرین».
«شوکران شیرین» مجموعه‌ای از ۲۸ داستان کوتاه است به قلمِ نویسندگان معروف جهان مانند ژوزه ساراماگو، ایتالو کالوینو، وودی آلن و دونالد بارتلمی …. روی جلدِ کتاب به نام مترجم‌ها اشاره شده است؛ صفدر تقی‌زاده، مژده دقیقی، عبدالله کوثری، مهشید میرمعزّی و … البته، اسدالله امرایی؛ هم به‌عنوان گردآورنده و هم به‌عنوان مترجم شش داستان.
امرایی در نقش گردآورنده تلاش کرده است تا نمونه‌هایی از آثارِ طنزِ نویسندگانِ مطرح را انتخاب کند «که هر کدام نوع خاصّی از طنز را در خود باز می‌تاباند.» در داستان‌های «شوکران شیرین» گاهی ابهام است که باعث می‌شود لبخندی بر چهره‌ی مخاطب بنشیند و گاهی، خواننده با تصویری ویژه از اوضاعِ ناجورِ زندگی انسان روبه‌رو می‌شود که لحنِ شوخ و شنگِ داستان اوّل او را به خنده می‌اندازد و سپس، به فکر وامی‌دارد. آن‌گونه که رسالتِ طنزِ راستین است. نویسنده‌های این داستان‌ها بیش‌تر درباره‌ی فسادهای اجتماعی و اخلاقی نوشته‌اند و حقیقت‌های تلخِ زندگی را در لفّافه بیان کرده‌اند به نیّتِ … شاید تلنگر.
در داستان‌های این کتاب، کم‌تر با طنزهای کلامی روبه‌رو هستیم و نویسندگان بیش‌تر از طنز موقعیت استفاده کرده‌اند و روحِ طنز در موضوع و یا ساختارِ داستان پنهان است. مثلاً؟ من درباره‌ی داستان‌هایی حرف می‌زنم که اسدالله امرایی ترجمه کرده است؛ داستان‌های راننده حواس جمع (نوشته‌ی ایوان ایگوئت)، زن (نوشته‌ی خوان بوش)، حکایت جزیره‌ی ناشناخته (نوشته‌ی ژوزه ساراماگو)، تنهای تنها (ریوبیم فونسکا)، زن و شهر (نوشته‌ی ایتالو کالوینو) و غلبه (نوشته‌ی مایکل هامبورگر).

«راننده حواس جمع» داستان زوجی‌ست که ده سال از زمانِ ازدواج آن‌ها می‌گذرد. ماجرا از صبح یک روزِ معمولی آغاز می‌شود، وقتی‌که راوی و هم‌سرش (کلودیا) از خانه خارج می‌شوند تا به سرکار بروند. توی ماشین، چیزی کنار پدال گاز به پای راوی می‌گیرد؛ «کیف پول یا یک …؟» حدسِ راوی این است که «نکند دیشب وقتی ماریا را به خانه رسانده، موقع خداحافظی …» بله، پای یک زنِ دیگر در میان است! نویسنده با کم‌ترین کلمات و کوتاه‌ترین جملات داستانِ تازه‌ای را درباره‌ی خیانت تعریف می‌کند که به جای گریه، آدم را به خنده می‌اندازد.
موضوع داستانِ «خوان بوش» نیز «زن» است. در این‌جا خواننده با زنِ زار و نزارِ از حال‌رفته‌ای روبه‌رو می‌شود که وسط جاده افتاده و از قضا، مردی برای یاریِ او از راه می‌رسد؛ «کیکو». گویا زن از سوی شوهرش مورد آزار قرار گرفته، کتک خورده و از خانه بیرون شده است.  کیکو بی‌خبر از ماجرا زن را به کلبه‌ی نزدیکِ جاده می‌رساند که ناگهانِ سر و کلّه‌ی هم‌سر زنِ پیدا می‌شود؛ «چه‌په». بین دو مرد جنگ درمی‌گیرد، امّا این زن است که ضربه‌ی نهایی را می‌زند؛ «زن نفهمید چه می‌کند. دم دستش کنار در سنگی دید. سنگی درشت، زخمت و سنگین و سیاه. نیرویی در تن او جان گرفت و جوشید. سنگ را برداشت. صدای تقه خفه‌ای آمد. کیکو گلوی مرد را رها کرد. زانویش لرزید. دست‌هایش وا رفت و تاق‌باز افتاد. بی‌آن‌که صدایی از او درآید یا تقلایی کند.» و این‌گونه مردی که می‌خواست صواب کند، کباب شد!‌
درباره‌ی «حکایت جزیره‌ی ناشناخته» شما را ارجاع می‌دهم به حرف‌های «سید ابراهیم نبوی» در مقدمه‌ی دوّم این کتاب، که نوشته است: «حکایت جزیره‌ی ناشناخته ژوزه ساراماگو هم یک‌جورهایی شبیه همان «کوری» است، همان کوری اجتناب‌ناپذیر که گرفتارش می‌شویم و ناگهان مثل سیل به همه هجوم می‌آورد. گریزی هم از آن نیست. یک نگاه عجیب و غریب است به استبداد. در مورد این آدم به‌نظرم هرچه می‌توانی کار کن، موجود جالبی است و احتمالاً در کشف دنیای امروز از او کارهای زیادی برمی‌آید.»
و امّا «زن و شوهر» که به‌نظر من یکی از زیباترین و تلخ‌ترین داستان‌های «شوکران شیرین» است. «الیده» و شوهرش «آرتورو» در عین این‌که با هم زندگی می‌کنند، با هم زندگی نمی‌کنند. زن مجبور است هر روز از صبح تا شب سرکار برود و شوهرش برعکس، هر شب تا صبح. آن‌ها برای دیدار و ملاقاتِ هم‌دیگر فرصتِ کوتاهی در اختیار دارند، اوایل صبح و شب. بی‌آن‌که سیر بشوند از هم‌جواری و هم‌دلیِ هم‌دیگر. صحنه‌ی فوق‌العاده‌ی داستان وقتی‌ست که زن و شوهر به رخت‌خواب می‌روند و با رفتن به جای خوابِ زوجِ خود، سعی می‌کنند گرمایِ تنِ او را حس کنند.
«غلبه» داستانی است درباره‌ی نویسنده‌ای که پس از یک کودتای بدون خون‌ریزی در کشورش دست‌گیر می‌شود و از او می‌خواهند «دلقک دربار» باشد! یک داستان با لحنِ سردِ راویِ اوّل شخص که گوشه‌ای از رفتارهای مضحکِ سیاسی و حکومتی را نشان می‌دهد. ابراهیم نبوی درباره‌ی این داستان می‌گوید: «غلبه هم حکایت همه‌ی ماهاست، مصیبتی است که قرار باشد فقط برای رئیس حرف بزنی. نمی‌شود آقا، نمی‌شود. کار خوبی بود، اما زیادی شرافت‌مندانه بود. دنیا این‌قدر شرافت‌مندانه اداره نمی‌شود.»

*. شاید با خودتان بگویید چرا هم‌آن پنج‌شنبه تبریک ننوشته‌ام و بعد از پنج روز تأخیر دارم خبر می‌دهم؟ حواس‌تان به روزهای کاریِ کتاب‌خانه‌ی شاغلام نیست؟ هر دوشنبه یک کتاب تازه.



via ریزش هوای سرد by رؤیا on 4/12/11

نام کتاب: زردِ مشکی
نویسنده : فریدون عموزاده‌ خلیلی
تعداد صفحه : ۲۰۸ صفحه
قیمت : ۳۰۰۰ تومان
انتشارات : کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان

هزار کتاب: اواخر آبان‌ماه ۱۳۸۹ بود که جشنواره‌ی کتاب برتر اسامی کتاب‌های برگزیده و تقدیریِ پنجمین دوره‌اش را معرفی کرد. در حوزه‌ی داستان، جدای کتاب‌ برگزیده از چهار کتاب تقدیر شد که یکی رُمانِ زردِ مشکی بود نوشته‌ی فریدون عموزاده‌ خلیلی که خیلی پیش‌تر آموزگار بوده و حالا بیش‌تر روزنامه‌نگار و نویسنده است.
زردِ مشکی داستانی خوش‌خوان است و خوش‌ساخت با شخصیت‌هایی به‌شدت زنده که در اصل جان ندارند. نویسنده مرزهای واقعیت و خیال را چنان در‌هم آمیخته که قهرمانِ رمان به‌قدر یک انسان، ملموس و پذیرفتنی‌ شده و این‌طوری‌ست که خواننده ‌سمندر‌ را جدی می‌گیرد. بله، ‌سمندر‌ قهرمان رمان عموزاده‌ خلیلی‌ست. پس چرا می‌گویم در اصل بی‌جان است این سمندر؟ خُب، این سمندر آن سمندر نیست که شما در خانواده‌ی دوزیستان می‌شناسید و بی‌شباهت نیست به مارمولک. سمندر ِ زردِ مشکی یک دوچرخه‌ی نمره‌ی بیست‌وشش مدلِ دنده‌‌ای کوهستان است به رنگِ مشکی با راه‌های زرد که شغل هم دارد. چرا تعجب می‌کنید؟ سمندر یک دوچرخه‌ی سیرک است که در این رُمان داستان زندگی پر‌فراز و نشیبِ خویش را در چهل‌و‌پنج بخش برای مخاطبِ گروه سنی «د» و «هـ» تعریف می‌کند، یعنی نوجوان‌های دوازده تا هجده ساله.
داستان از سیرکی آغاز می‌شود در تهران و بعد، قهرمان رمان از هند سردرمی‌آورد و بعدتر به روسیه می‌رود و دوباره به ایران بازمی‌گردد. تنوع مکانی، فضاسازیِ عالی به‌علاوه‌ی شوخ‌طبعیِ نویسنده، زبان روان و ساده و ماجراهای مکرر خواننده را ترغیب می‌کند تا داستان را تعقیب کند. ضمن این‌که در زردِ مشکی نویسنده دنیا را از بشرجماعت خالی کرده و اختیارِ جهان را سپرده دست مشتی دوچرخه که ایده‌ای جذاب است. پرداختِ خوب و شخصیت‌پردازیِ درستِ عموزاده‌ خلیلی هم باعث شده تا متن قابل‌درک باشد و پذیرفتنی. یعنی، فضای فانتزی این داستان قابل‌باور است به‌قدری‌که می‌توان با غم‌وغصه، آوارگی و بدبختی درعین‌حال شادی و عاشقیِ دوچرخه‌های رُمان هم‌ذات‌پنداری کرد. بله، دوچرخه‌ها. برای این‌که علاوه‌بر سمندر در این داستان با شخصیت‌های دیگری هم روبه‌رو می‌شویم. مثلا؟ مثلا یکی سونامی که دوچرخه‌ی لحاف‌دوزی‌ست و یا ‌شازده‌ که دوچرخه‌ی یکی از نواده‌های قاجار بوده یا ‌شیمانو‌ دوچرخه‌ی چشم‌بادامی ژاپنی که اول شغلِ سمندر را از چنگ‌اش درمی‌آورد و درآخر دل‌اش را. بله خُب، دوچرخه‌ها هم عاشق می‌شوند.
جدای عاشقی، قبرستان دوچرخه‌های قراضه یا اعتیاد دوچرخه‌های بی‌سروپا به روغن سوخته، گریز به سی‌نمای هند یا طرح مسأله‌ی بیمه و حتی جنگ از دیگر بخش‌های قابل‌تأمل این رمان است. در کنارِ داستان‌پردازی عموزاده‌‌ خلیلی، از گرافیک و صفحه‌آرایی کتاب هم می‌توان به‌عنوان یکی از امتیازهای زردِ مشکی نام برد که با تصویرسازی علی‌رضا گلدوزیان، کتاب را از نظر بصری نیز  جذاب ساخته است.

via ریزش هوای سرد by رؤیا on 4/12/11

سیامک گلشیری، بیشتر برای بزرگسالان نوشته و ترجمه کرده است؛ رمان، داستان کوتاه یا نمایشنامه اما در کارنامه ادبی او آثاری هم به چشم می‌خورد که مخاطب آنها کودکان و نوجوانان هستند. از تازه‌ترین کتاب‌های او برای کم‌سال‌ترها یکی رمان «ملاقات با خون‌آشام» است که از سوی نشر افق در مجموعه وحشت منتشر شده است. در این مجموعه تاکنون دو کتاب چاپ شده که قبلی هم نوشته گلشیری بود. کدام کتاب؟ «تهران، کوچه اشباح» را می‌گویم که در واقع جلد اول کتاب «ملاقات با خون‌آشام» است.
«تهران، کوچه اشباح» یک داستان بلند فانتزی است، درباره نوجوانی که به یک خون‌آشام تبدیل می‌شود. گلشیری در این کتاب از ظهور دراکولا در یکی از اتوبان‌های تهران می‌گوید، بالاتر از تقاطع حکیم- چمران. و خودش را نه به عنوان نویسنده داستان، بلکه واسطه‌ای معرفی می‌کند که قرار است خواسته دراکولا را اجابت کرده و خاطرات او را منتشر کند. ماجرای اصلی از زبان پسری روایت می‌شود که قهرمان یا به ‌عبارتی ‌دیگر، قربانی داستان است.
سیامک گلشیری با فضاسازی‌های مرسوم داستان‌های گوتیگ شرایطی را خلق می‌کند که پر از وهم و راز است و مخاطب را درگیر احساسات عجیب و غریب می‌کند. وی با برانگیختن حس کنجکاوی خواننده، پای او را به خانه‌ای تاریک و هولناک باز می‌کند. بله، ذات اثر وی مبتنی بر وحشت است و او با مهارت در پرداخت و قدرت در دیالوگ‌نویسی، داستان لذت‌بخشی را تعریف می‌کند که سرشار از تعلیق است و خواننده را با راوی همراه می‌کند.
در این داستان، راوی وارد خانه‌ا‌ی مرموز می‌شود که خالی از نور است و پر از صدا و در آنجا با شخصیت‌های ناشناسی روبه‌رو شده و درنهایت، پس از گریزها و خطرهای فراوان زنده می‌ماند، در حالی‌که به یک خون‌آشام تبدیل شده است. خواننده زمانی از راوی جدا می‌شود که او به نزد خانواده‌اش بازگشته اما دیگر نمی‌تواند به شیوه سابق زندگی کند و پر از وسوسه‌ا‌ی است که وی را به سمت خانه وحشت می‌کشاند.
اینک، سیامک گلشیری پس از سه سال ادامه داستان را در کتاب دوم تعریف می‌کند. در «ملاقات با خون‌آشام» نویسنده‌ به عنوان یک شخصیت داستانی و راوی اول شخص حضور دارد. فصل نخست کتاب با مونولوگ آقای نویسنده آغاز می‌شود که در واقع مقدمه‌ای است تا خواننده در جریان ماجرای کتاب اول قرار گیرد؛ «همه‌چیز تمام شده بود. یعنی فکر می‌کردم که تمام شده. فکر می‌کردم دیگر هرگز نمی‌بینمش. حتی گاهی پیش خودم می‌گفتم نکند همه‌اش خواب بوده، خواب وحشتناکی که آدم خیال می‌کند واقعا اتفاق افتاده و بعد آنقدر به آن فکر می‌کند که کم‌کم همه‌چیزش را باور می‌کند، جزء به جزئش را. اما تمام چیزهایی که آن شب شاهدش بودم، واقعا اتفاق افتاده بودند. زنم گفت من آن شب رفتم سر قرارم.» در اینجا صحبت از قراری است که طی آن خون‌آشام دفترچه خاطرات خویش را به گلشیری می‌سپارد. جدای آقای نویسنده، شخصیت تازه‌ای که در این کتاب معرفی می‌شود، خبرنگاری است به نام «اشکان اربابی» که خودش را شیفته آثار گلشیری نشان می‌دهد و اصرار دارد با وی گفت‌وگو کند. با همه امتناع آقای نویسنده، اما دست‌ آخر خبرنگار با سماجت بسیار به خواسته‌اش می‌رسد، هر چند به شرطی! که رعایت هم نمی‌شود. داستان چیست؟ گلشیری می‌پذیرد با خبرنگار گفت‌وگو کند به شرط اینکه درباره دراکولا و کتاب «تهران، کوچه اشباح» هیچ صحبتی نشود. و چه اتفاقی می‌افتاد؟ خبرنگار حرف را به جایی می‌کشاند که نباید، و سرآخر هم مصاحبه‌ای دروغی را تنظیم و چاپ می‌کند که در آن نوشته گلشیری با خون‌آشام ملاقات می‌کند و به دنبال سرنخ‌هایی است تا آن خانه مرموز را پیدا کند و دروغ‌هایی دیگر. چاپ مصاحبه بهانه‌ای می‌شود برای حضور دوباره دراکولا در داستان و این‌بار دیگر خبری نیست از خوی نیکوی سابق دراکولا و گلشیری مورد غضب وی قرار می‌گیرد.
گلشیری در خلق شخصیت‌های نویسنده و خبرنگار موفق بوده و با بیان مشخصات جسمانی، ویژگی‌های رفتاری، شرایط زندگی و احساسات مختلف آنها توانسته است هم‌حسی خواننده را برانگیزد. همچنین وی با انتخاب زاویه دید مناسب، این‌بار شخصیت فرعی کتاب اول (یعنی خودش را) به‌عنوان شخصیت اصلی وارد داستان کرده و با بیان ماجرایی تازه از نگاه آقای نویسنده، تعلیق عاطفی مناسب را ایجاد کرده است. زبان خوب و روان گلشیری در کنار هنر وی در دیالوگ‌نویسی نیز باعث شده تا ماجراهای این کتاب پرهیجان باشند و جذاب. ازاین‌رو، «ملاقات با خون‌آشام» پیشنهاد خوبی است برای نوجوانان علاقه‌مند به داستان‌های فانتزی با طعم دلهره و هراس.

منتشرشده در روزنامه‌ی شرق، سه‌شنبه بیست و سوّم فروردین‌ماه ۱۳۹۰، صفحه‌ی سیزده