۰۱۰
آرمان؛ توی جلسههای نقد کتاب اینطوری است دیگر، سخنرانها ابتدای بحث هی به همدیگر تعارف میکنند برای شروع و بعد که تریبون میافتد دستشان، دست بردار نیستند دیگر. آنقدر که من الان یادم نیست اوّل «بلقیس سلیمانی» شروع کرد به حرف یا «محمداسماعیل حاجعلیان» بود که کمر بست به نقد. البته زیاد هم فرقی نمیکند، چون از یکجایی بهبعد سخنرانیشان به شکلِ گفتوگو درآمد و اتفاقاً خیلی هم بهتر شد. موضوع حرف و بحث چی بود؟ نقد و بررسی دو مجموعه داستان از دو نویسنده که از قضا زن و شوهر نیز هستند؛ کتابهای «از خواب میترسیم» و «به چیزی دست نزن» نوشته «هادی خورشاهیان» و «لیلا عباسعلیزاده» که پیش از داستاننویسی، شاعر هستند و کتابِ شعر چاپ کردهاند. البته، از خورشاهیان پیشتر کتابِ داستان و رُمان هم منتشر شده است.
اجرای ساعت بیست و یک
مجری گفت که نقد و بررسی را با کتاب عباسعلیزاده شروع کنیم و حاجعلیان
(نویسنده و منتقد ادبی) گفت: بااینکه تعداد داستانها در دو کتاب هادی و
لیلا زیاد هستند (اولی ۲۶ و دومی ۱۷ داستان) بااینحال، داستانها فضای
ساختاری نزدیک به هم ندارند و مخاطب را خسته نمیکنند. او گفت: داستانها
از نظر لحن و نوشتار نیز مشابه هستند. فضای مدرن بر فضای داستانیِ این
کتابها حاکم است و مخاطب از دنبال کردن شخصیتهای مختلف لذّت میبرد.
حاجعلیان هر دو کتاب را بهدقّت خوانده بود و از برگههای آچهارِ جلویش
معلوم بود که همه نکتههای مثبت و منفی آنها را یادداشت کرده تا وقتِ حرف
چیزی از قلم نیفتد؛ یکجورِ نقدِ موشکافانه خیلی جزیی روی یکی یکیِ
داستانهای هر دو کتاب. او درباره داستانهای لیلا گفت: نویسنده نگاه
رئالیستی دارد به قضایا، یک نگاه رئالیستی خیلی معمولی. یعنی در
داستانهای «به چیزی دست نزن» خبری نیست از تکنیکهای پیچیده داستاننویسی
و برای همین کتابی خوشخوان است. موضوعهایی هم که نویسنده برای نوشتن
انتخاب کرده، موضوعهای عادی جامعه هستند. بعد هم درباره داستان «اجرای
ساعت بیست و یک» صحبت کرد؛ اینکه داستان از نظرگاهِ منِ راوی روایت میشود،
شخصیت اصلی مرد است و داستان از لحاظ شخصیتپردازی افتتاحیه خوبی دارد و
بعد چندتا سئوال مطرح کرد و چون جوابِ همگی آنها منفی بود، نتیجه گرفت این
داستان شگفت است و گفت که به نظر او «اجرای ساعت بیست و یک» داستانِ موفّقی
است، امّا میتوانست موفّقتر باشد اگر نظام علّی داستان رعایت میشد.
سنگ قبر
بلقیس سلیمانی با موضوع پرداخت در داستانهای خورشاهیان شروع کرد و گفت:
چیزی که جلب توجه میکند اجراییاست از یک نوع داستان که من بهش میگویم
فلش یا فلش فیکشن. در داستانهای خورشاهیان پرداخت دوپاره است. او در آغاز
و اواسط کار، داستان را به شکل داستان کوتاه جلو میبرد، اما در پایان
بهشیوه فلش موضوع را جمع میکند. داستانها از این دوپارگی رنج میبرند.
سلیمانی ادامه داد: اگر شیوه فلش را پیش میگرفت، یعنی اختصار کلمات رعایت
میشد، طرح یکپارچه و منسجم بود و برشی از یک وضعیت انسانی را درمیآورد و
درپایان، ضربه را وارد میکرد خیلی بهتر بود. او برای توضیح بیشتر یکی از
داستانهای کتاب «از خواب نمیترسیم» را مثال میزند با نام «سنگ قبر» که
بهعقیده وی میتوانست به عنوان فلش پرداخت خوبی داشته باشد. سلیمانی گفت
که بهنظر من «سنگ قبر» بهترین داستان خورشاهیان است و نویسنده در این
داستان تلاش کرده است از دلِ یک فضای غیرزنده، مُرده و سرد درباره زندگی
سخن بگوید.
برداشت سوّم
همچنین سلیمانی گفت: موضوع بیشتر داستانهای این دو کتاب، موضوعهایی هستند
که دستمایه بیشتر نویسندهها بودهاند. او صحبتِ خود را با طرح یک پرسش
ادامه داد که ما چطوری میتوانیم موضوعهای تکراری را به ساحتِ ادبی وارد
کنیم؟ و خودش پاسخ گفت: ما دو راه داریم؛ یا با برداشت تازه و یا با پرداخت
تازه. سلیمانی تأکید کرد که جز این چارهای نداریم. منتهی داستانها گاهی
از برداشت رنج میبرند و گاهی از پرداخت. بعد هم گفت که نویسندههای
ایرانی درمجموع نگاه فلسفی به قضایا ندارند و نمیتوان از آنها انتظار
برداشتهای ویژه را داشت مثل نگاه اگزیستانسیالیستیِ کافکا و دیگران. او
گفت نگرش منحصربهفرد به دنیای پیرامون هم ذاتی است و هم اکتسابی و
نویسندههای ایرانی باید کمی آموزش ببینند تا نگاه ویژهای را در آثارشان
منعکس کنند.
یک امضای دیگر
در ادامه، حاجعلیان از داستانِ «یک امضای دیگر» نوشته لیلا عباسعلیزاده
یاد کرد و گفت که اسمِ این داستان را میگذارد «کلکسیون اشتباهات» و بعد هم
شروع کرد به شمردنِ اشکالهای ویراستاری و خطاهای داستاننویسیِ لیلا و
این نقد، مقدمهای شد تا بلقیس سلیمانی ابتدا از نقش مؤثرِ ویراستار در
شکلدهی به اثر ادبی بگوید و خُرده بگیرد به نشر آموت که چرا کتابها
ویراستاری نشدهاند و سپس درباره بایدها و نبایدهای زبان شاعرانه سخن
بگوید. او گفت که استفاده از زبان شاعرانه در داستان گاهی صواب است و گاهی
خطا. بیژن نجدی نمونه صواب است و دلیل موفقیت او این بود که موضوعهای
داستاننویسی نجدی نیز شاعرانه بودند. یعنی، سوژه شاعرانه است که زبان
شاعرانه میطلبد و این مهم حتی باعث ایجاد سبک تازه نوشتاری میشود. شکلِ
خطای استفاده از زبانِ شاعرانه هم وقتی است که نویسندهای درباره فضای
مدرن و شهری مینویسد امّا با زبانِ شعر. البته، سلیمانی این را هم گفت که
گاهی پیش میآید نویسندهها بلد نیستند داستان بنویسند و پشتِ زبانِ
شاعرانه پناه میگیرند تا این نقص کمتر معلوم شود.
آرمان؛ به خبری که هماکنون به دستام رسید توجّه بفرمایید. کتابفروشیهای خیابان کریمخان زند … ای بابا! چرا هول میکنید؟ نه، نمیخواهم از تعطیلی یک کتابفروشی دیگر خبر بدهم. پس چی؟ اعتراض؟ اعتصاب؟ مگر قیافهی من شبیه اغتشاش است؟ البته شما که قیافهی مرا نمیبینید و لابُد نامِ مستعار مرا گذاشتهاید اغتشاش که اینجور خیال میکنید. من از خیالِ شما چه خبر دارم؟ خُب، حدس زدم. کی به من گفته حدس بزنم؟ دوباره ای بابا! اصلاً بیخیالِ خیالِ شما آقاجان! خانمجان! اجازه بدهید این خبر خوب را به سمع و نظرتان برسانم. بله، خبر خوب. این هفته خوشخبر هستم؛ پژمان سلطانی (مدیر کتاب فروشی ویستار) به خبرگزاری مهر گفتهکه کتابفروشیهای کریمخان زند (یعنی ویستار، مؤسسه جغرافیایی و کارتوگرافی گیتاشناسی، نشر آبی، نگار، فرهنگسرای گویا، چشمه، ثالث، رود، ایلار، مرکز موسیقی بتهوون، کتاب زند، یساولی، نواندیش، هاشمی و …) از بیست و پنجم بهمنماه یک جشنوارهی فرهنگی ۱۰ روزهبرگزار خواهند کرد. شما در این جشنواره میتوانید کتاب و یا سایر محصولات فرهنگی موردنیازتان را با تخفیف ویژه بخرید. چرا؟ البته، چرا که ندارد. مگر نشنیدهاید که از قدیم گفتهاند نیکی و پرسش؟ منتهی، آقای سلطانی دربارهی دلیل برپایی این جشنواره جواب دارد. او میگوید: «یکی از مهمترین اهدافی که بدان توجه شد این بود که هر چه بیشتر توجه علاقمندان به کتاب و کتابخوانی را به این راسته جلب کنیم گرچه همیشه قشر خاصی از مخاطبان کتابهای مدنظرشان را از کتابفروشیهای این منطقه خرید میکنند، ولی باز هم این جشنواره میتواند دلیلی باشد تا مخاطبان بیشتری برای خرید کتاب و محصولات فرهنگی اقدام کنند.» الان توجّهتان جلب شد؟
کتابهای پُرفروش
در راستای جلب توجّه بیشتر از شما میخواهم فهرستِ کتابهای پُرفروشِ کتابفروشیهای «اگر» و «اختران» را برایتان رو کنم. در هفتهی گذشته، کتابهای این سیاستمداران سهنقطه (بزرگمهر حسینپور)، سانستپارک (پل استر)، آدمها (احمد غلامی)، خشونت (اسلاوی ژیژک)، نفسبریده (هرتا مولر)، تاریخ ایران مدرن (پروانه آبراهامیان) و برج فرازان (باربارا تاکمن) در کتابفروشی «اگر» واقع در خیابان شانزدهم آذر، کوچهی عبدینژاد پرفروش بودند و کتابهای تاریخ آلمان از ۱۸۷۱ تا ۲۰۰۵ (پیتر سولینگ)، دکترین شوک ظهور سرمایهداری فاجعه (نائومی کلاین)، خشونت (اسلاوی ژیژک)، تراشیدم، پرستیدم، شکستم (مهرزاد بروجردی)، سنگهای روح (اریک لیدمن)، ملت، دولت و نظام جهان (والترسی ایللو) و در جستجوی مولانا (نهال تجدد) هم در کتابفروشی «اختران» واقع در میدان انقلاب، خیابان منیری جاوید.
کتابهای برگزیده
اوّل اینکه، یک جایزهی جدید به نام جایزهی«فتحالله مجتبایی» راهاندازی شده است. چی؟ مجتبایی نمیشناسید؟ آقای مجتبایی ۷۳ ساله هستند و تا الان نزدیک به ۲۰۰ عنوان کتاب و مقاله و شعر و نقد نوشتند و ترجمه کردند. مثل چی؟ مثلاً کتابهای شعر جدید فارسی، چیترا و گزیده اشعار، بوطیقا ـ هنر شاعری و …. میپرسید این جایزه به کی تعلّق میگیرد؟ جایزهی مجتبایی از سال ۱۳۹۰ هر سال به بهترین پایاننامهدکتری در حوزه«ادیانو عرفان» و «ادبیات کلاسیک فارسی» اهدا میشود. توضیح بیشتر اینکه، دانشجویان دورهدکتری که در سال ۱۳۸۹ از پایاننامهخود دفاع کردهاند، میتوانند یک نسخه از پایاننامهخود را به دبیرخانهاین جایزه واقع در خیابان شهید بهشتی، خیابان شهید احمد قصیر (بخارست)، نبش کوچهسوم، مرکز فرهنگی شهرکتاب ارسال کنند. دوم اینکه، اختتامیهی بیستوهشتمین دوره جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی ایران هم به میمنت و مبارکی برگزار شد و کتابهای برگزیدهی این جایزه عبارت بودند از: فهرست نسخههای خطی کتابخانه عمومی آیتالله گلپایگانی، قواعد عقلی در قلمرو روایات، نزهةالابصار و محاسن الآثار، انیسالمجتهدین فی علم الاصول، فقه و مصلحت، موسوعة الامامة فی نصوص اهل السنة، مبانی و اصول عرفان نظری، ادبیات گنوسی، دانشنامه کارآفرینی، فرهنگ توصیفی گونههای زبانی ایران، فیزیک مفهومی، بومشناسی: مطالعه تجربی توزیع و فراوانی، ژنتیک مولکولی پزشکی در هزاره سوم، بهداشت گوشت، مکانهای عمومی، فضاهای شهری: ابعاد گوناگون طراحی شهری، فیزیولوژی ورزشی، تاریخ بیهقی (تصحیح محمدجعفر یاحقی و مهدی سیدی) و ترجمه قرآن کریم (سیدجلالالدین مجتبوی). سوم اینکه، در این هفته کتابهای خداحافظ راکون پیر(کلر ژوبرت)، گنجشک اشیمشی (ناصر یوسفی) شماره تلفن بهشت (مرضیه جوکار)، قصههای قبل از خواب (فریبا کلهر)، راه برفی (مریم حاجیلو) و دیو دیگ به سر (فرهاد حسنزاده) به عنوان نامزدهای دریافت جایزهی کتاب سال «شهید حبیب غنیپور» معرفی شدند. میپرسید نتیجهی نهایی کی اعلام میشود؟ نیمهی اول اسفندماه امسال.
کتابهای کودک
بدانید و آگاه باشید که کتاب «آیه و نقاشیها» نوشتهی «سید محمدمهدی طباطبایی» این هفته به چاپ چهل و ششم رسید. ضمناً، «آرمان آرین» در گفتوگو با خبرگزاری فارس دربارهی تازهترین اثرش گفته که بهتازگی مجوز گرفته است؛ رُمان «کابوس باغ سیاه» برای گروهسنی نوجوان. آرین گفته «این رُمان به عنوان نخستین رُمان ایرانی در ژانر وحشت برای مخاطبان به نگارش درآمده است که امیدوارم موردپسند آنها قرار گیرد.» البته، شما بدانید و آگاه باشد که سالگذشته، کتابی هم از سوی انتشارات افق برای نوجوانان منتشر شد با نام «تهران، کوچهی اشباح» که این رُمان را «سیامک گلشیری» نوشته و موضوع آن «وحشت» است و بهزودی جلد دوّمش با نام «ملاقات با خونآشام» چاپ خواهد شد.
کتابهای همه
راستیِ اوّل، عضویت در کتابخانهتخصصی انقلاب اسلامی بهمناسبت دههی فجر رایگان است. دربارهی کتابخانه توضیح بدهم؟ این کتابخانه زیر نظر سازمان فرهنگی، هنری شهرداری تهران فعالیت میکند و ۷۰۰۰ عنوان کتاب دربارهی تاریخ معاصر، انقلاب اسلامی، علوم سیاسی، روابط بینالملل، دفاع مقدس، خاطرات شهدا و زندگینامه دارد، بهعلاوهی ۱۰ نشریه و مجموعه نشریههای سیاسی دوران پهلوی. تازه، اینترنت رایگان هم دارد. ضمناً این روزها یک نمایشگاه تخصصی کتاب هم با نام «یادمان انقلاب» در این کتابخانه برپا شده است که تخفیف هم دارد. نشانی را یادداشت کنید؛ منطقه ۱۱ -کمیل – تقاطع بزرگراه نواب.راستی دوّم، کتابخانهی موزهی رضاعباسی هم بالاخره ساماندهی و دوباره بازگشایی شد. این کتابخانه بیشتر از ۲۰ هزار جلد کتاب، روزنامه، مجله و کاتالوگ به زبانهای فارسی، انگلیسی، آلمانی، ایتالیایی و روسی با موضوعهای ادبی، تاریخی، باستان شناسی، هنر و معماری دارد. نشانی بدهم؟ خیابان شریعتی ،نرسیده به پل سید خندان، شماره ۸۹۲٫ راستی سوّم، خوشخبر بودم. مگر نه؟
آرمان؛ اوایل دیماه بود که مراسم اهدای جایزهی ادبی هوشنگ گلشیری (دورهی دهم) برگزار شد و علاوهبر اینکه کتاب های برتر معرّفی شدند و نویسندههای آنها جایزه گرفتند، از «علیاشرف درویشیان» داستاننویسان قدیمی هم برای «تعهد بیچون و چرا به آزادیبیان و در امان نگاه داشتنِ حریم قلم از دستبردِ قدرت» و «تصویر صادقانهای که از گذر دردناک جامعهای روستایی به جامعهای شهری بهدست داده»، تقدیر شد. با این بهانه، گوشی تلفن را برمیدارم، شمارهی درویشیان را میگیرم، سلام میکنم و حالِ او را میپرسم و از این روزهایش خبر میگیرم. درویشیان میگوید: «اینروزها داستان کوتاه مینویسم. صبح که از خواب بیدار میشوم، اگر جای مناسبی برای نوشتن پیدا کنم حتماً مینویسم.» وی توضیح میدهد: «جای مناسب منظورم این است که صندلیام باید راحت باشد. آخر در اثر بیماری طاقتام کم شده است. صبح تا ظهر یکبار داستان را مینویسم و بعد، پاکنویس میکنم. تا عصر دیگر برای چاپ آماده است.» از پنجسال قبل که درویشیان دچار سکتهی مغزی شد، شرایط فیزیکی خوبی ندارد. وی میگوید: «دکتر خسرو پاکزاد، رفیق عزیزم جان مرا نجات داد. بعد از آن برنامههای فیزیوتراپی داشتم و تا مدّتی نمیتوانستم کار کنم. منتهی الان بهتر شدهام.» درویشیان میگوید: «علاوهبر نوشتن داستانِ کوتاه، دارم دربارهی یک رُمان هم فکر میکنم.» وی میافزاید: «بابتِ انتشار رُمانِ «همیشه مادر» به مردم قول داده بودم که فعلاً در مرحلهی بازنویسی است.» از درویشیان دربارهی کتابهای تازهاش میپرسم و اینکه آیا بهزودی کتابی از وی چاپ خواهد شد؟ با گلایه میگوید که به کتابهای او مجوز نمیدهند. درویشیان به کتاب «داستانهای تازه داغ» اشاره میکند که نزدیک به شش سال است برای اخذ مجوز به ارشاد فرستاده شده و هنور بلاتکلیف است. وی ادامه میدهد: «کتاب «شناختنامه» هم به سرنوشتِ «داستانهای تازه داغ» دچار شده است.» این کتاب دربارهی زندگی و آثار علیاشرف درویشیان است و دو بخش دارد؛ یکی، نظرهای دوستان و همکارانِ درویشیان دربارهی او و بخش بعدی شامل گفتوگوهای آقای نویسنده است با همسرش، شهناز دارابی.
داخل پرانتز
درویشیان متولّد ۱۳۲۰ است در کرمانشاه. معلّم هم بوده و در تهران درس
خوانده است. وی دانشآموختهی رشتههای «مشاوره و راهنمایی» و «روانشناسی
تربیتی» است در سطح کارشناسیارشد. درویشیان حتّی برای داستان حبس هم کشیده
است؛ تابستان ۱۳۵۰ بود که او بهخاطر مجموعه داستان «از این ولایت» دستگیر
شد و بعدها به یازده سال زندان محکوم شد درحالیکه فقط سه ماه از ازدواجش
گذشته بود.
ادامه از قبل
درویشیان از «محمدرضا خندان مهابادی»، دوست و همکارِ قدیمیاش هم یاد
میکند و میگوید که سابقهی رفاقتشان به سالهای خیلی دور برمیگردد،
زمانیکه او نوشتن داستان برای کودکان و نوجوانان را شروع کرده بود. بله،
از علی اشرف درویشیان چند عنوان کتاب کودک و نوجوان هم چاپ شده است. مانند
«ابر سیاه هزار چشم»، «رنگینه»، «روزنامه دیواری مدرسه ما»، «کی برمیگردی
داداش جان» و «آتش در کتابخانه بچهها». پس از این بود که همکاری این دو
نویسنده متمرکز شد بر دو پروژهی مهم؛ یکی تألیف کتاب «فرهنگ افسانههای
مردم ایران» و دیگری «داستانهای محبوب من». پروژهی اوّل بیست سال قبل
آغاز شده و تاکنون نوزده جلد از کتاب «فرهنگ افسانههای مردم ایران» از سوی
نشر چشمه چاپ شده است. درویشیان میگوید درحالحاضر مشغول تألیفِ جلد
بیستم آن هستند که آخرین کتاب از این مجموعهی خواهد بود. از پروژهی دوم
نیز تاکنون شش جلد چاپ شده و هفتمی در راه است. درویشیان و خندان برای
تألیف این کتابها تقسیمکار کردهاند. البته درویشیان تأکید میکند که بخش
مهم کار بهعهدهی خندان است. بیشتر توضیح بدهم؟ درویشیان پس از مطالعهی
داستانهایی که در دهههای مختلف چاپ شدهاند، بهترینهای خودش را انتخاب
میکند و در ادامه، خندان پنبهی داستانهای منتخبِ درویشیان را میزند و
آنها را نقد و بررسی میکند. این را هم بگویم که در جلد هفتم از مجموعهی
«داستانهای محبوب من» داستانهای دهههای ۱۳۱۰ تا ۱۳۳۰ ایران نقد و بررسی
میشود.
دیگر اینکه
درویشیان عضو هیأت امنای بنیاد گلشیری است و بیشتر کتابهای رُمان و
داستانِ جدید را بهخاطر داوری جایزهی گلشیری خوانده است. وی با نگاهی
مثبت به کتابهای تازه، میگوید که آثار «فرهاد کشوری»، «فریبا وفی» و
«ناهید کبیری» را دنبال میکند و از خواندنِ داستانهایشان لذّت میبرد.
درویشیان جدای کتاب، خوانندهی همیشگی روزنامهی شرق هم است.
آرمان؛ قرار بر این بود که من اول با «حضرت والا» به دلِ تاریخ سفر کنم و بعد برایتان گزارش بدهم که چگونه و چطور بود نمایش تازه حسین پاکدل، اما نشد. برای همین است چارهای ندارم جز تکرار نقد و نظر دیگران که بیشتر هم تمجید و تعریف است از فضای کار، داستان و البته بازیها. بهخصوص بازیِ عاطفه رضوی. اجرای این نمایش در تالار شماره یک تماشاخانه «ایرانشهر» هنوز ادامه دارد تا شب بیست و سوم بهمنماه که «حضرت والا» با آخرین اجرای خود در بخش میهمان روز اول بیست و نهمین دوره جشنواره بینالمللی تئاتر فجر با صحنه وداع خواهد کرد. این حرف اول من. حرف دوم چیست؟ حسین پاکدل جدای کارگردانی و مدیریت پخش شبکه اول سیما یا جشنوارههای بینالمللی فیلمهای کودک و نوجوان، دغدغه نوشتن هم دارد؛ نمایشنامه و فیلمنامه و داستان و شعر و… بله خب، او حتی وبلاگ هم مینویسد. اولین یادداشت پاکدل در وبلاگش خردادماه ۱۳۸۳ منتشر شده با نام «پیش درآمد». او نوشته است: «عجب روزگار جالبیاست. خوب شد زودتر به دنیا نیامدیم. دیگر به جایی رسیدهایم که همه ابنای عالم مجبورند بلند بلند فکر کنند و همزمان دیگر ابنای بشر میتوانند افکار همنوعان خود را ببینند، بخوانند و بشنوند. دیگر در هیچ نقطه از خاک خلوت اندیشهای وجود ندارد. دیگر مجبوریم افکارمان را با دیگران در میان بگذاریم و از همه مهمتر آنکه در وانفسای بیمسئولیتی، شهامت کنیم و مسئولیت آنچه میاندیشیم، بپذیریم.» پس از هفت سال، حسین پاکدل هنوز از درونیات ذهنی و قلبیاش برای مخاطبانش مینویسد و نشان داده که جدای اینکه شجاع است و اندیشمند، انسان مسئولی هم هست. پیشنهاد میکنم اگر هنوز نمایش «حضرت والا» را ندیدهاید و اگر هنوز شوق و ذوقی ندارید که همت کنید برای تهیه بلیت و تشریفات بعدش، ابتدا به نشانی اینترنتی http://hosseinpakdel.com مراجعه کنید. قول میدهم خیلی زود گرفتار صمیمیتِ پرمهرِ پاکدل خواهید شد که لابهلای سطرها و شعرهایش موج میزند. چی؟ میگویید نمایش «حضرت والا» را دیدهاید؟ وبلاگ را هم؟ خب، پس منتظرچی هستید؟ کلیکرنجه بفرمایید و لذت ببرید.
آرمان؛ شماره را میگیرم، تلفن زنگ میخورد و گوشی پُر میشود از ترنّمِ موسیقی و بعد، سلام و احوالپرسی و میگویم که برای چی تلفن زدهام. «عبدالجبار کاکایی» با لحنِ آرام و صدای خوب جواب میگوید، به سلام و سؤال؛ که برای چی میپرسم و به کارِ کی میآید این حرفها. دارم سعی میکنم یک هدفِ بزرگِ فرهنگی بسازم پشتِ این کارم، ولی توی دلم به فلسفهی سادهای مؤمنام که میگوید باید موهبتهای زندگیرا قدر بدانم. یکی مثلاً خوشآیندیِ شعر به گاهِ شنیدن و خواندن که آرامِ دل است. یکی مثلاً وجودِ شاعران «که وارثِ آب و خرد و روشنیاند.» دلم میخواهد بگویم مثلاً پنجشنبهی برفیِ قبل، به «افشین علاء» تلفن زدم و ناخوش بود و تا دیروز هم که با پدرش حرف زدم حالِ خوبی نداشت. دلم میخواهد بگویم همینکه مینویسم «عبدالجبار کاکایی» سلامت است، یعنی خوشخبری و مبارکی.
صبحانه
کاکایی میگوید:«سهشنبه روز تعطیل من است و هیچ خبری نیست. در منزل هستم و
یکسری تعمیرات ساختمانی داریم و باید بر این کارها نظارت کنم.» در همین
لحظه، تلفنِ دیگری زنگ میخورد. کاکایی عذرخواهی کرده و شروع میکند به حرف
با کسی که بعد از من زنگ زده است. صحبتِ شعر است و نقد ترانه. کاکایی
مصراع اوّل را میخواند و بعد دوّمی را، بهنظر میرسد اشکال در قافیه
است. آدمِ پشتِ آن یکی خطِ تلفن راضی نمیشود، انگار که اصرار کند. کاکایی
سه مصراع بعدی را هم میخواند و هنوز رضایت نداده است. میگوید: شعر ضعیفی
است. انگار که شاعرش بیشتر اصرار کند و سرآخر کاکایی میگوید: شعر را هم
که بفرستیم نهایتاً رد میشود. ساده و صریح است. نه؟
عصرانه
گفتم؟ نگفتم که کاکایی پیش از اینکه معلّم (یا کارشناس ادبیاتِ سازمان صدا
و سیما، مدیر واحد ادبی مؤسسهی نشر آثار امام، و یا معاون اجرایی برخی از
فرهنگسراهای تهران و …) باشد از هجده، نوزده سالگی شاعر بوده و ترانهسرا
و حتّی در این سهشنبهی به قولِ خودش تعطیل، جدای این گپ و گفتهای
تلفنی، باید در جلسهای شرکت کند با موضوع شعر و ترانه. «عصر شعر و ترانه»
عنوانِ نشستی است که سهشنبههای اوّل هر ماه با مدیریت عبدالجبار کاکایی
در فرهنگسرای ارسباران برگزار میشود. وی توضیح میدهد که نشست این ماه
بهخاطر مراسم عزاداری ماه صفر دیرتر تشکیل شد. میپرسید در این نشست چه
خبر است؟ شب شعر که دیدهاید، این عصرش است. عدّهای از ترانهسراها و
شاعرها دور هم جمع میشوند و تازهترین آثارشان را برای همدیگر میخوانند.
البته، فرقِ مهمِ این نشست با شبِ شعر در اجرای موسیقی زندهاش است. برای
برنامهی این ماه (سهشنبه، نوزدهم بهمن، دیروز) میلاد نصرتی (خواننده)
دعوت شده است با امیر ارجینی (ترانهسرا) و سیدعبدالجواد موسوی (شاعر).
گفتم که جوانترها و تازهکارها هم هستند و بعد از شعر/ترانهخوانی، سرآخر
بهترین شعر/ترانه انتخاب میشود. کاکایی میگوید تا الان ۴۶ برنامه از این
نشست را برگزار کردهاند. حساب کنید هر برنامه به ازای یک ماه، میکند به
عبارتی چند سال؟ میخواهم تأکید کنم روی دوامِ این جریانِ خوبِ ادبی.
کاکایی میگوید: «بعد از «عصر شعر و ترانه» هم باید بروم به استودیویی،
برای نظارت بر ضبط یکی از ترانههایم.» میپرسم: «این کار تیتراژ فیلم و
سریال است؟» میگوید: «نه، ترانهای است که برای یک آلبوم موسیقی ضبط
میشود.» کاکایی دربارهی اسم آلبوم یا خواننده حرفی نمیزند. ترانههای او
را با صدای خوانندههای مختلف شنیدهایم؛ رضا صادقی، مجید اخشابی،
امیرحسین مدرس، پوریا نیکپور و …. جدای آلبومهای موسیقی و تیتراژ
مجموعههای تلویزیونی، مجموعهی شعرها و ترانههای کاکایی بهصورت کتاب هم
منتشر شده است؛ «حق با صدای توست»، «سالهایتاکنون»، «فرصت نایاب»،
«باغ خیالی»، «با تو این ترانهها شنیدنیاست»، «آوازهایواپسین»،
«بررسیتطبیقیموضوعاتپایداریدر شعر ایران و جهان»،
«زنبیلی از ترانه» و … عنوان برخی از کتابهای عبدالجبار کاکایی است که
تاکنون چاپ شدهاند. تازهترین اثر او هم کتابی است شامل ترانهها و
شعرهای کاکایی که با نام «با سکوت حرف میزنم» از سوی انتشارات علم منتشر
شده است.
آرمان؛ با «مصطفی خرامان» دربارهی زندگی روزمره حرف میزنیم و کتاب؛ از صبحهای دَمِ اذان که برای نماز بیدار میشود تا ورزشِ بعدش. از ساعتِ کتابخوانی و وقتی که گذاشته است برای نوشتن. البته بهقول خودش اگر شرایط آماده باشد چیزی مینویسد. میپرسید و اگر شرایط آماده نباشد چی؟ این حالت یعنی اینکه خرامان در بیرون از منزل کار و گرفتاری دارد. مثلاً؟ مثلاً امروز باید میرفت بانک. خودش میگوید: «پنجشنبه هم رفته بودم بانک که کارم انجام نشد. شاید کارمندهای بانک خیال میکنند آدمهایی که ایستادهاند آن طرفِ باجه، آدمهای بیکاری هستند. کسی توجه نمیکند و کار درست راه نمیافتد. صبح تا رفتم بانک و برگشتم خانه دیگر ساعت شده بود یازده و نیم.»
خواندنیها
مصطفی خرامان میگوید: «بعد از اینکه به خانه برگشتم، کتاب خواندم تا
ناهار.» میپرسم: «چه کتابی؟» میگوید: «جهان هولوگرافیک». این کتاب را
«مایکل تالبوت» نوشته و انتشارات هرمس با ترجمهی «داریوش مهرجویی» چاپ
کرده است. در جهان هولوگرافیک دربارهی این میخوانیم که «چرا از توجیه
بسیاری از پدیدههای دنیای دور و بر خود ناتوان هستیم؟ چرا اگر اهل علم و
استدلال هستیم، گاهی مجبور میشویم برچسب خرافه بر توجیهنشدنیها بزنیم و
گاهی به آسانی از کنار آنها بگذریم؟ چرا استثناها در علوم زیاد هستند و
چرا در بسیاری از موارد یک نظریه به تنهایی نمیتواند همه پدیدهها را به
دقت توجیه کند؟» خرامان میگوید: «برای انجام کاری باید این کتاب را باید
بخوانم. کتاب بدی هم نیست، اما ترجمهی خوبی ندارد و با آن خیلی راحت
نیستم.» میگوید: «دارم بهاجبار و بهسختیِ تمامِ میخوانمش.» خرامان
ادامه میدهد: «اینروزها علاوهبر «جهان هولوگرافیک»، رُمانِ «آلیس» را هم
میخوانم.» و تأکید میکند که این آلیس آن آلیس نیست. منظور وی «آلیس»
نوشتهی «یودیت هرمان» است. یکی از رُمانهایی که بهتازگی از سوی نشر افق
چاپ شده و ماجرای آن دربارهی زنی است که مرگ از کنارش میگذرد. خرامان
میگوید: «سی، چهل صفحهی اوّلِ رُمان را خواندهام و هنوز زود است برای
اظهارنظر، ولی تا اینجا داستانِ بدی بهنظر نمیرسد.»
نوشتنیها
«شبگرد ناشی» و «صلح بدون آشتی» تازهترین کتابهای مصطفی خرامان هستند.
میگوید: «در پروژهی «سی رُمان، سی نویسنده»با کانون پرورش فکری کودکان و
نوجوانان برای نوشتن رمان قرارداد بستهام که کار تقریباً تمام شده است. دو
فصل از این رمان را در جلسههای کانون خواندهام و حالا در مرحلهی پس از
نگارش هستم و دارم رمان را دوباره از اول بازخوانی میکنم.» میپرسم: «نام
کتاب مشخص شده است؟» میگوید: «فعلاً اسمِ رُمان را گذاشتهام «آرزوی
سوم»، اما ممکن است تغییر کند.» دربارهی موضوع داستان سؤال میکنم و
خرامان پاسخ میدهد: «موضوع آن دربارهی آرزو کردن است. شخصیتهای اصلی
داستان سه خواهرند که یکی از آنها آرزویی میکند و بهواسطهی این آرزو در
پروسهای وارد میشوند و حوادثی رخ میدهد و ….» میگویم: «خودتان هم اهل
آرزو کردن هستید؟» میخندد و میگوید: «خُب، بله. من هم آرزوهایی دارم؛
آرزوهای سیاسی، اقتصادی، شخصی و …» و ادامه میدهد: «بزرگترین آرزویام
این است که هرچهزودتر اوضاع و احوالِ کشورمان رو به راه شود.» خرامان
اضافه میکند: «البته، من خیلی اهل آرزوهای دور و دراز نیستم. در «آرزوی
سوم» هم حرفم این است.»
… و غیره
مصطفی خرامان یکی از اعضای هیأتمدیرهی انجمن صنفی نویسندگان کودک و
نوجوان است که بیشتر روزهای او بعد از ساعت دو بعدازظهر در انجمن میگذرد.
میپرسم: «امروز توی انجمن خبری، برنامهای نیست؟» میخندد و میگوید:
«نه، امروز روز نظافتِ انجمن است.» البته در باقی روزهای هفته نشستهای
کارگروههای مختلف داستان، شعر، فانتزی، علمی-تخیلی و ادبیات نمایشی در
انجمن برگزار میکنند. مثلاً امروز (دوشنبه) از ساعت ۱۷ تا ۱۹ بعدازظهر
نشست شعر برگزار میشود و شرکت در این جلسه برای عموم آزاد است. آدرس بدهم؟
خیابان سمیه، بعد از تقاطع مفتح، بنبست پروانه، پلاک ۲٫
آرمان؛ اینروزها در محوطه دانشکده هنر در دانشگاه تهران، نمایش غیرمتعارفی اجرا میشود که در آن خبری نیست از دکور و صحنه و فلان. پس چی؟ اسمش نمایش محیطی است و ایده خانمی به نام «آزاده گنجه» که کارگردانِ اثر است. داستان چیست؟ این نمایش برداشتِ آزادی است از رُمانِ «نیمه غایب» و گنجه گفته که نوشتههای «حسین سناپور» را بسیار دوست دارد. من هم سناپور را با «نیمه غایب» شناختم؛ اوّلیّن رُمانِ او که در ۱۳۷۸ چاپ شد و در یکسال به چاپ ششم رسید و ۱۰ سال بعد، به چاپ پانزدهم. این کتاب برنده جایزه مهرگان بوده و جایزه ادبی یلدا. من کسی را نمیشناسم که «نیمه غایب» را خوانده باشد و دوست نداشته باشد؛ دستمایه این رُمان زندگی پنج تن از نسل جوان است در دانشگاه و میانه کشاکشهای سالهای دهه شصت. امّا گویا این همه علاقه و جایزه کافی نبوده، برای اینکه بیشتر از یک سال است که اجازه انتشار دوباره آن را لغو کردهاند. چرا؟ چرا ندارد. از زندگی «حسین سناپور» نیمقرن گذشته است. او در کرج به دنیا آمده و درسِ «منابع طبیعی» خوانده و کارش روزنامهنگاری بوده و نویسندگی. پیش از ُرمانِ «نیمه غایب» هم برای کودک و نوجوان کتاب نوشته بوده و بعد از «نیمه غایب» هم کتابهای «ویران میآیی»، «با گارد باز»، «سمت تاریک کلمات» و «شمایل تاریک کاخها» را نوشته که تاکنون بهترتیب به چاپهای پنجم، سوم، سوم و دوم رسیدهاند. علاوه بر نوشتن رُمان و داستان، سناپور شعر هم میگوید و مجموعهای از آنها را در کتاب «سیاهه من» منتشر کرده است: نشر چشمه، ۱۳۸۹٫ او وبلاگی هم دارد به نام خودش، یعنی حسین سناپور. گاهی پیش میآید شعر و یادداشتی را هم در آنجا مینویسد. حیف که برای نقل مطالب وبلاگ اجازه نگرفتهام، وگرنه برایتان از آخرین یادداشتِ سناپور میگفتم که در حاشیه باختِ تیم ملّی ایران به کره جنوبی نوشته است. چرا تعجّب میکنید؟ بله، فوتبال امّا از نگاهی دیگر. او از نزدیکی دنیای ورزش به آرمانهای ذهنی ما نوشته و فایده و صدمههای باخت. میپرسید مگر باخت فایده هم دارد؟ خُب، سناپور میگوید دیدن ضعفها، بهخصوص اگر… صبر کنید! بهتر است خودتان به نشانی اینترنتی http://hosseinsanapour.blogfa.com مراجعه کنید و مطلب را بخوانید.
آرمان؛ قرار است برای ستونِ تازه روزنامه درباره یکی از وبلاگهای فارسی بنویسم. انتخابِ اوّلیّن وبلاگ خیلی سخت است. پشت رایانه نشستهام واز وبلاگی به وبلاگِ دیگری میروم تا اینکه خبری را در ایسنا میخوانم و مطمئن میشوم که باید از وبلاگ «به رنگ ارغوان» شروع کنم. توی خبر آمده که از «محمّد تاجیک» به عنوان چهره جوانِ نخستین جشن رسانههای سینمایی ایران تقدیر شده است. خُب، محمّد را میشناسم؛ همکار ما در روزنامه است. جالب اینکه درباره این جشن هیچ خبری به ما نداده بود. میخوانم که «محمود گبرلو» دربارهاش گفته است: «من و پسرم همیشه با افتخار وبلاگ تاجیک را نگاه میکنیم و خبرهای خوبی از آن میگیریم.» با خودم میگویم کاش توی جشن بودم و دستکم آنجا که «امیر قادری» میگوید محمّد پدیده رسانههای آنلاین است، او را حسابی تشویق میکردم. حتّی قادری گفته است: «او یک نفره کاری میکند که شاید گروهی از انجام آن ناتوان باشند.» اوّلیّن مطلب او در «به رنگ ارغوان» بیشتر از ده سال قبل منتشر شده است؛ پنجم تیرماه ۱۳۷۳ و موضوع آن درباره فیلمیست از احمدرضا درویش؛ «کیمیا». پیوندهای روزانه یکی از بخشهای داغِ این وبلاگ است. جدای اینکه «به رنگ ارغوان» گنجینه خوبی از اخبارِ رسمی سینمایی است، تاجیک اینجور آدمی است که حرف نمیزند، ولی مینویسد. گفتم که حتّی خبرِ جشن را به ما نداده بود. لابد نمیخواست ریا شود. درعوض، توی وبلاگش درباره جشن نوشته است. توجّه شما را جلب میکنم به بخشهاییاز«نگرانِ صدرعامی و داوودنژاد و رفقای قدیمی»: «امشب در مراسم جشن رسانههای سینمایی که تو خانه هنرمندان برگزار شد از من تقدیر شد. وقتی رفتم بالای سن چند تا جمله بیشتر نگفتم. اینکه اینروزها نگران فیلم «مرهم» داوودنژادم و اینکه نگران فیلم صدرعاملیام. فیلمی که توقیف شده و چند سال براش زحمت کشیده شده. نگران فیلم خانم میلانی و یا فیلم رضا کاهانی هم بودم و هستم ولی چون قرار شده بود که حرفی نزنم بیشتر از این چیزی نگفتم…» اگر خواستید بیشتر بخوانید، به این نشانی اینترنتی مراجعه کنید؛ http://ghaedeyebazi.blogfa.com
هفته
گذشته در برنامه تلویزیونی «هفت» گفتوگویی با فریماه فرجامی پخش شد که
واکنش به آن از همان استودیوی پخش شروع شد و اوّل از همه امین تارخ که
میهمانِ فریدون جیرانی بود، به او گفت که «برای برنامه هفت متأسف است که
بازیگری را با این ظاهر و شرایط نشان میدهد و امکان قضاوت درباره او را
فراهم میکند.» مگر ظاهرِ فرجامی چه اشکالی داشت؟ او بیمار بود و ناخوش و
درباره یکی از بازیگرهای زن (فاطمه معتمدآریا) هم انتقاد کرد. جیرانی به
تارخ گفت که هیچ هدفی نداشته مگر زندهکردن خاطره بازیهای به یادماندنیِ
فرجامی. اما این هدف پسندِ همه نبود و خیلی زود انتقادها و اعتراضها شروع
شد. شورای عالی تهیهکنندگان سینمای ایران نامه نوشت و گفت که دیگر با
«هفت» همکاری نمیکند و از هنرمندان سینمای ایران هم خواست دیگر در این
برنامه شرکت نکنند. رخشان بنیاعتماد هم از طرفِ خودش با همسر و دخترش
(جهانگیر و باران کوثری) نامهای نوشت برای امین تارخ به مثابه دستمریزاد
و از اینکه برنامه «هفت» شخصیتِ بهیادماندنیِ آثار با ارزشی از سینما را
به سخره گرفته، گلایه کرد. در برنامه این هفته، یعنی شنبه شانزدهم بهمن
هم جیرانی ضمن عذرخواهی از بازیگری که در مصاحبه فرجامی از او نام برده
شده بود، اعتراف کرد که «مصاحبه باید ویرایش میشد.» بعد هم با احترام به
معترضینِ عزیز جوابیهای را خواند و گفت که معتقد است مصاحبه با فرجامی از
ظرفیت جامعه هنری ایران که یک برنامه سینمایی و یک تلویزیون دارد، بیشتر
بود. جیرانی گفت همه مخالفین کسانی بودند که به اطلاعرسانی شفاف معتقدند و
طرفدار دموکراسی هستند. بعد هم به این «عزیزانِ طرفدارِ دموکراسی» گوشزد
کرد که «یکی از لوازم آزادیِ بیان این است که آنچه گفته میشود لزوماً
موردتأیید یا دلخواه ما نباشد.»
بچهها متشکریم
«سونی۲۰۱۱» یک جایزه بینالمللی عکاسی است که امسال به میزبانی انگلستان
برگزار میشود و خُب، برگزیدگان این جایزه معرفی شدهاند و جای بسی خوشحالی
است که نام سه عکاس ایرانی هم در این فهرست به چشم میخورد؛ کاوه بغدادچی،
رضا میلانی و محمدرضا کیهانی. آثارِ نامبردگان در ژانرهای «تبلیغاتی» و
«هنرهای زیبا» با موضوعهای «کمپین»، «سفر و گردشگری» و «پرتره» برگزیده
شدهاند.
عکس هفته
بدانید و آگاه باشید که سایتِ جدیدی راهاندازی شده با نام «عکس هفته» به
نشانی اینترنتی http://www.PhotoWeek.ir که هر هفته یک موضوع اعلام میکند
تا کاربرها تصاویر متناسب با آن را ارسال کنند. بعد، عکسها (بدون نام صاحب
اثر) در سایت منتشر میشوند و هر کاربر امتیازِ موردنظرش را برای عکسها
ثبت میکند تا درنهایت، با درنظرگرفتن میانگین امتیازها عکسهای مناسب از
نامناسب جدا میشود و عکس منتخب معرفی میگردد که البته، جایزه هم میگیرد.
از تو سخن به از تو گفتن
«دیده» یک ماهنامه الکترونیکی است که در آن به نمونههای قابلتوجه عکاسی
معاصر ایران پرداخته میشود. در شماره بهمنماه این نشریه عکسهای شهرزاد
چنگلوایی منتشر شده با نام «ماندنِ ترکیبِ تن به تنگیِ میدان». چنگلوایی
این مجموعه را از اردیبهشت ۸۸ تا مهر ۸۹ عکاسی کرده و از آدمها خواسته یکی
از سه شیء-واژه نورانیِ من/ تن/ وطن را در دست بگیرند و به دوربین نگاه
کنند. البته عکس توضیح ندارد، دارد؟ باید تماشا کنید. چهطوری؟ کافی است
به نشانی اینترنتی http://www.didemag.com مراجعه کنید.
جادوی سکوت اشیا
خُب، عکس بس. نقاشی خوب است؟ گالری اثر مجموعهای از نقاشیهای مجتبی
تاجیک را به نمایش گذاشته که تا چهارم اسفندماه برای بازدید فرصت دارید.
البته، از ساعت ۱۱ تا ۲۰ منهای روزهای ۲۲ و ۲۹ بهمن که گالری تعطیل است.
چی؟ تاجیک را نمیشناسید؟ همینقدر برایتان بگویم که او نقاشی را از آیدین
آغداشلو یاد گرفته، منتها قبل از نقاشی، عکاس هم بوده و هنوز به همهچیز از
زاویه فریم بسته دوربین عکاسی نگاه میکند. نه عزیزم، حرفِ عکاسی نیست.
میخواهم دلیل این را بگویم که چرا تاجیک مسیر فراواقعی (هایپو رئالیستی)
را در نقاشی انتخاب کرده است. بله، میگفتم. تاجیک بیشتر «طبیعت بیجان» را
نقاشی میکند، آنقدر که میگویند او در جادوی سکوتِ اشیا گرفتار شده است.
در این مجموعه از آثارش هم که در گالری «اثر» به نمایش درآمده است به سراغ
بیلبوردهای متروک رفته و با اضافهکردن نشانههای تبلیغاتی، چهره زننده
این ویترینهای معاصر را دوبارهنمایی کرده است. زروان روحبخشان (ایشان
هنرمندِ معاصر هستند) گفته بیلبوردهای تاجیک «چیزی را نشان ما میدهند که
نیست، همان که نباید ببینیم و بدانیم. یک بیلبورد خوب چیزی را زیبا و جذاب
در برابر چشمان ما قرار میدهد. یک یخچال، یک بانک، یک سس یا یک آبمیوه
خیلی خوشمزه، اما آن زیبا اینجا نیست، اینجا چیزی نیست.» روحبخشان
بیلبوردهای تاجیک را دوست دارد. چرا؟ «چون ظاهر زیبا را نشان نمیدهند بلکه
به زیباییِ پسِ پشتِ نازیبا اشاره میکنند. همان که هست.» راستی، از تاجیک
کتابی هم از سوی انتشارات صور چاپ شده با نام «جعبهها». دیگر؟ ادامه
ندارد. شال و کلاه کنید تا برویم گالری اثر. کجا؟ خیابان کریمخان زند،
خیابان ایرانشهر، کوی برفروشان، شماره ۱۶.
تا خداحافظی
راستی، «رادیو هفت» برنامهای تلویزیونی است به تهیهکنندگی و کارگردانی
منصور ضابطیان که این روزها ویژهبرنامهای در شش قسمت ۶۰ دقیقهای ویژه
سالگرد انقلاب دارد و تا ۲۲ بهمنماه از شبکه آموزش پخش میشود. در این
برنامه درباره کتابها، سرودها و شعرهای انقلابی صحبت میشود، بهعلاوهی
اینکه «رادیو هفت» با نگاهی نو به بازخوانیِ فیلمنامهای از کیومرث پوراحمد
با موضوع انقلاب نیز میپردازد. این برنامه مثل اغلب کارهای ضابطیان بوی
تازگی میدهد. حتماً ببینید و از دستش ندهید.
منتشرشده در روزنامهی آرمان، دوشنبه هجدهم بهمنماه ۱۳۸۹