via ریزش هوای سرد by رؤیا on 12/5/10

نام کتاب: چه‌گونه ترنج دانش‌مند شد
نویسنده : گیتی صفرزاده
تصویرگر : علی‌رضا کریمی‌مقدم
تعداد صفحه : ۴۸ صفحه
قیمت : ۱۰۰۰ تومان
نوبت چاپ : اول ۱۳۸۷
انتشارات : گل‌آقا

هزار کتاب: چه‌گونه ترنج دانش‌مند شد مجموعه‌ای‌‌ست از ۲۲ داستانِ کوتاهِ علمی با چاشنی طنز که طرحی داستانی دارد و در آن درباره‌‌ی یک‌سری مباحثِ جدّی از تاریخ علم و دانش‌های اجتماعی صحبت می‌شود؛ از انقراض دایناسورها گرفته تا مفیدترین اختراع‌های بشری.
‌گیتی صفرزاده‌ با هدفِ دادن شناختی علمی از جهان، یک شخصیّتِ شاداب و جذاب خلق کرده به نام ترنج که دخترکی‌‌ست پُرهوش امّا سربه‌هوا با شیطنت‌های شیرین‌. ماجراهای چه‌گونه ترنج دانش‌مند شد حولِ محور این شخصیّت اتّفاق می‌افتد که شباهت بسیاری دارد با کودکان و نوجوانانِ امروزی. نویسنده با آشنایی به چارچوب دنیای محدود کودک مطالب خود را از دید او و از زبانِ ترنج بیان ‌می‌کند. او تلاش کرده تا با پرداختِ درست، نوشته‌ای ساده و روان را در اختیار مخاطب بگذارد که خواندنِ آن در عین لذّت، فایده هم دارد و شناختی علمی از طبیعت و پدیده‌های آن را ارائه می‌کند.
مطالبِ کتاب دقیق و صحیح است و روابط علّت و معلولی را برای کودکان و نوجوانان روشن می‌کند و به آن‌ها کمک می‌کند تا برای تجزیه و تحلیل مسائلِ مختلف آمادگی داشته باشند. صفرزاده مخاطبِ کم‌سالِ خویش را با کاربرد علم در زندگی آشنا کرده و از طریقِ داستان او را به مشاهده‌ی بیش‌تر و دقیق‌‌تر جهان دعوت می‌کند.
به‌نظر من، مهم‌ترین امتیازِ کتابِ چه‌گونه ترنج دانش‌مند شد در قالبِ نوشتاری و زبانِ طنز آن است. یک کتاب جدّی که با مخاطب شوخی می‌کند و در عین‌حال، رسالتی آموزشی دارد. کودکان و نوجوانان به داستان‌های ماجرایی علاقه‌ دارند و کتابِ صفرزاده پُر از اتّفاق‌‌های شخصی و خانوادگی و علمی و اجتماعی‌ست. نویسنده در این کتاب علاوه‌بر ارائه‌ی مطالبی درباره‌ی کسوف، اختراع کاغذ و جاروبرقی، زلزله، نفت، رایانه، پرندگان، برچسب انرژی و‌… به دانش اجتماعی نیز می‌پردازد. او در داستان‌های ترنج درباره‌ی ایران سخن می‌گوید و آداب و رسومِ مختلف مردم (مانند عید نوروز، شب چلّه و…) را معرّفی می‌کند؛ مجموعه‌‌اطلاعاتی که باعث افزایش معلوماتِ عمومی کودکان و نوجوانان می‌شود و مهم‌تر این‌که، آن‌ها را به خنده می‌اندازد.

*تیتر نام یکی از داستان‌های این کتاب است.

via ریزش هوای سرد by رؤیا on 11/18/10

عنوان کتاب: این مگسِ وزوزو
نویسنده : عبّاس تَربُن
تصویرگر : رضا مکتبی
تعداد صفحه : ۲۴ صفحه
قیمت : ۱۳۰۰ تومان
نوبت چاپ : اول ۱۳۸۸
انتشارات : امیرکبیر (کتاب‌های شکوفه)

هزار کتاب؛ اگر تجربه‌ی شعرخوانی برای کودکان را داشته باشید حتما این نکته دست‌تان آمده و خودتان می‌دانید بچّه‌ها شعرهایی را دوست دارند که بتوانند آن‌ها را با آواز بخوانند. کارشناس‌های ادبیات نیز می‌گویند مهم‌ترین ویژگی شعر کودک آهنگین بودن آن است. منظور؟ می‌خواهم درباره‌ی این مگسِ وزوزو بنویسم. چرا تعجّب می‌کنید؟ لابُد با خودتان می‌گویید آدم مبحثِ شعر، با این لطافت و ملاحت را ربط می‌دهد به حشره‌ی سِمج و رواعصابی مثل مگس؟ صبر کنید. مگر نه این‌که شعر هنر زیبا دیدنِ همه‌چیز است؟ نمی‌خواهید که بگویید مگس هیچ‌چیزی نیست؟ خُب، یک آقای شاعرِ پُرذوق هم کتابِ شعری دارد به نام این مگسِ وزوزو که برای گروه سنّی الف و ب سروده شده است. کدام آقای شاعر؟ عبّاسِ تربُنِ جوان را می‌گویم. اشتباه نکنید! جوان پس‌وندِ فامیلی‌اش نیست. منظورم این است که تربُن سنّ و سالی هم ندارد، ۲۸‌– ۲۷ ساله است.
این مگسِ وزوزو مجموعه‌‌ی‌ست از ده شعرِ نسبتا! کوتاه به‌نام‌های ‌کتاب نو‌، ‌آقای بابا‌، ‌خورشید پرتقالی‌، ‌پچ‌پچ‌، ‌پیراهنی قدّ دریا‌، ‌این مگس وزوزو‌، ‌مثل یه سیب‌زمینی‌، ‌دلم نون و پنیر می‌خواد‌، ‌جوراب‌ و ‌تیک‌تاک تیک‌ که در قالب چهارپاره سروده شده‌اند منهای شعر ‌پچ‌پچ‌ با ‌تیک‌تاک تیک‌.
شعرهای این مجموعه روایت‌های خیال‌انگیزی هستند درباره‌ی زندگی روزمره‌ی کودکان به‌علاوه‌ی توصیفِ عناصر طبیعت. شاعر در کتابِ این مگسِ وزوزو از زبانِ کودکان یا سایر پدیده‌های جهان با مخاطب سخن می‌گوید؛ از زبانِ بچّه‌ای که چشم‌انتظارِ پدرش است تا به خانه برگردد؛
بابای من هر شب
با ماه می‌آید
با شادی و لبخند
از راه می‌آید

در دستِ خود دارد
یک جعبه‌ شیرینی
گاهی کمی میوه
یا نان ماشینی

گاهی نمی‌آید
با دست‌های پُر
خسته است، با این‌حال
کم می‌کند غُرغُر

غم‌های من، لاغر
غم‌های او، چاق است!
گاهی به این‌ خاطر
بابا بداخلاق است

امّا دلش آبی‌ست
اندازه‌ی دریا
من مطمئنم اوست
آقاترین بابا!
یا از حرف‌های یک کتاب نو که نشسته توی قفسه و داد می‌زنه: «بیا جلو!» یا درباره‌ی یک کلاغ پیر که پر کشیده است با صدای «قار»!
انتخاب وزن‌های کوتاه و لحنِ دل‌نشینِ شاعر باعث شده است تا شعرها ضرب‌آهنگِ تند داشته باشند. بیانِ زیبا و استفاده از کلماتِ ساده‌ی قابلِ‌فهم برای کودک نیز از دیگر ویژگی‌های مثبت این مجموعه است. تربُن با کاربرد کلمه‌هایی که حواس پنج‌گانه‌ی کودک را تحریک می‌کند از نظر احساسی نیز مخاطب را درگیر می‌سازد. ضمن این‌که تربُن از علاقه‌ی کودکان به طنز باخبر است و در روایت‌های شاعرانه‌ی خویش، شوخ‌طبعی‌ هم دارد.
تصویرسازی‌های شاد و پُر از رنگ و شکل ِ کتاب نیز اثر رضا مَکتبی است.

via ریزش هوای سرد by رؤیا on 11/18/10

گل آقا؛ مهدی حجوانی نویسنده و پژوهش‌گر ادبیات کودک و نوجوان به‌تازگی کتابی را با نام «زیبایی‌شناسی ادبیات کودک» منتشر کرده است. جلسه‌ی رونمایی این کتاب در روز سه‌شنبه چهارم آبان‌ماه با حضور چهره‌های ادبیات کودک و بزرگ‌سال مانند هوشنگ مرادی کرمانی، مصطفی خرامان، شهرام اقبال‌زاده، محمّد طلوعی و … در مرکز فرهنگی شهر کتاب برگزار شد. در این جلسه علاوه‌ بر نویسنده‌ی کتاب، «فریدون عموزاده خلیلی»، نویسنده‌ی کودک و نوجوان و «امیرعلی نجومیان»، منتقد و استاد دانشگاه در رشته‌ی زبان و ادبیات انگلیسی به معرفی و بررسی کتاب یادشده پرداختند.

در پیش‌گفتارِ «زیبایی‌شناسی ادبیات کودک»* از زبانِ‌ نویسنده می‌خوانیم؛ «کتاب حاضر، برگرفته از رساله‌ی دکترای من در دانش‌کده‌ی هنر، دانش‌گاه تربیت مدرس تهران است و پیش از هرچیز لازم می‌دانم از استاد فرهیخته زنده‌یاد دکتر قیصر امین‌پور یاد کنم که استاد مشاور من بود.»

مهدی حجوانی صحبت‌های خویش در این جلسه را هم با یادِ قیصر آغاز کرد و توضیح داد که سیاق کتاب و رساله فرق دارد و سعی کرده کتاب به شکل رساله نباشد که این تلاش با موفقیت نسبی همراه بوده است. وی در ادامه با طرح این سؤال که «چرا بحث این کتاب شکل گرفت؟» درباره‌ی انگیزه‌ی خویش برای نگارش این کتاب سخن گفت: یکی از رایج‌ترین بحث‌ها در ادبیات کودک این است که ادبیات کودک یک گونه‌ی ادبی تحقیرشده است. خودمانی‌اش یعنی، این نوع از ادبیات تحویل گرفته نمی‌شود. آسیب‌شناسی این عارضه بیش‌تر از حوزه‌ی اجتماعی انجام شده است. می‌گویند نظام‌ها و دولت‌ها ادبیات کودک را برای کنترل کودک ساختند تا کودکان را شهروندی مطیع و پیرو نظم عمومی تربیت کنند. یعنی ادبیات کودک را به یک مقوله‌ی آموزشی تقلیل داده‌اند. درحالی‌که اگر بتوانیم برای ادبیات ذاتی قائل شویم، زیبایی عنصر ذاتی و درونی ادبیات کودک است و ماده‌ی آموزشی عنصر عرضی و بیرونی است. ذات ادبیات کودک وجه زیباشناختی است درحالی‌که بیش‌تر تعریف‌ها مبتنی بر رویکرد آموزش‌محور است.

حجوانی در ادامه درباره‌ی ساختار کتاب «زیبایی‌شناسی در ادبیات کودک» توضیح داد که مبتنی بر سه فصل است؛ زیبایی‌شناسی ادبیات کودک از دیدگاه نظری، زیبایی‌شناسی ادبیات کودک از دیدگاه تحولات تاریخی و زیبایی‌شناسی ادبیات کودک از دریچه‌ی نقد و بررسی که در این بخش به دو کتاب «شازده کوچولو» و «هری‌پاتر» پرداخته شده است. وی گفت: فصل اوّل مهم‌تر است، برای این‌که تازه‌تر است. در پیشینه‌ی این بحث کم‌تر کتابی را پیدا می‌کنید که به‌طورمفصل به رویکرد زیبایی‌شناسی و آموزش‌محوری پرداخته باشد؛ چه ایرانی و چه خارجی. اگر هم پرداخته باشد به این مفصلی نیست. در فصل دوّم هم درباره‌ی ادبیات کودک ایران نوشته‌ام و اتفاق‌های مهم بعد از انقلاب که بیش‌تر محققان از نوشتن درباره‌ی کسانی که در قید حیات هستند پرهیز می‌کنند چون دردسرساز است. امّا در این کتاب سیر ادبیات کودک در قبل از انقلاب و بعد از انقلاب بررسی شده است.

نویسنده‌ی رُمان «الف دال میم» با بیان این‌که زیبایی‌شناسی و آموزش‌محوری ادبیات کودک و تقابل آن‌ها موضوع اصلی کتاب است ادامه داد: ما منکر آموزش‌محوری هستیم به آن معنا که در روان‌شناسی بحث شده است. اگر منظور تأثیر است، هر فرایندی آموزشی است؛ هم ادبیات و هم زندگی. با کدام بحث مسأله داریم آموزش به عنوان یک قصه و هدف پیشینی برای تغییر در نظر گرفته شود.

حجوانی در اثبات این مسئله که ادبیات کودک اگر ذاتی داشته باشد اوّل ذات زیبایی است و بعد آموزش، گفت: شما می‌توانید متن‌های ادبیات کودکی را پیدا کنید که آموزشی نیست، ولی باز هم ادبیات کودک است. امّا نمی‌توان متنی را پیدا کرد که زیبا نباشد و فقط آموزشی باشد. این ادبیات نیست. متن کودکانه‌ای که آموزش ندارد می‌تواند معنا داشته باشد. حتی اگر معنا نداشته باشد از آن با تعبیر «هیچآنه» یاد می‌شود. «آلیس در سرزمین عجایب» نمونه‌ای هیچآنه است. نه این‌که معنا ندارد، بیش‌تر مطایبه است و نسبت به آثار آموزشی پیش از خودش متفاوت است.

وی در ادامه‌ی صحبت‌های خود ترانه‌ی عامیانه‌ی «اتل‌ متل» و داستانِ «شازده کوچولو» را مثال زد: برای نمونه در «اتل متل توتوله»، توتوله چه معنایی دارد؟ معلوم نیست. یا وقتی می‌گوییم «گاو حسن چه‌جوره؟ نه شیر داره، نه پستون» مگر می‌شود گاو را بی‌شیر و پستون فرض کرد؟ «شیرشو بردن هندستون» قبلاً گفتیم این گاو شیر ندارد پس چه‌گونه شیر آن را به هندوستان برده‌اند؟حالا چرا هندوستان؟ چرا شیر توی راه خراب نشده است؟ بعد می‌خوانیم «یه زن کُردی بستون» با خودمان می‌گوییم آخر یک زنِ کُرد در هندوستان چه می‌کند؟ «اسمشو بذار عم‌قزی»؟ عم‌قزی نام تُرکی است. چه‌گونه می‌شود یک زنِ کُرد با اسم تُرکی در هندوستان؟ اصلاً یعنی چی؟ می‌بینید که این‌ها مهمل است، ولی ماندگار بوده و زیبا هم است. ریتم قشنگی دارد و بازی‌گونه است و هم‌چنین ادبیات است، ادبیاتِ شفاهی.

یا در داستانِ «شازده‌کوچولو»، اگر تمام ظرائف داستان را حذف کنیم انگار هفت‌شهر عشق را روخوانی کرده باشیم. فرض کنید نویسنده صرفاً مفاهیم سفر، حقیقت، هجرت، استبداد شاهان، میخوارگی و … را طرح می‌کرد. در این‌صورت اثر او یک مقاله‌ی آموزشی بود و نه یک کتابِ جهانی و دیگر معلوم نبود که ناشری آن را چاپ می‌کرد یا نه؟ آیا کسی آن را می‌خواند؟ پس چه عاملی باعث ماندگاری «شازده کوچولو» شده است؟ آفتاب آمد، دلیل آفتاب؛ به اعتبار زیبایی‌شناسی‌اش.

«فریدون عموزاده خلیلی» سخنرانِ بعدی این نشست هم ابتدا گریزی زد به اوایل دوره‌ی ۶۰ که نخستین جریان‌های نقد کتاب شروع شد. وی گفت: در آن زمان نقدها عموماً کارگاهی بود. به‌نظر می‌رسید یک منتقد کتاب داستان‌نویسیِ ابراهیم یونسی را گرفته جلویش و کتاب داستان هم کنار آن و براساس فرمول‌ها می‌آمد آن کتاب را شبیه‌سازی می‌کرد و می‌نوشت. در مرحله‌های بعدتر به کتاب‌های براهنی و دیگران استناد می‌شد و من فکر می‌کردم فایده‌ی این نقدها چیست؟ این نقدها چه چیزی را به ادبیات اضافه می‌کند؟ امروز به این نتیجه رسیده‌ام که نقد حتّی اگر یک نظر جدید را اضافه کند، کار خودش را کرده است. اگرچه محل مناقشه باشد و یا حتی غلط باشد. این سیرتاریخی در شتابی خوب به ‌جایی رسیده است که امروز کتاب منتشر می‌شود، کتابی درباره‌ی زیبایی‌شناسی ادبیات کودک. در این سیر نمی‌توان حضور و تأثیر حجوانی را نادیده گرفت. او نقد و پژوهش را از دوره‌ی ۶۰ شروع کرد و اوّلین ‌کار‌های جدی در این زمینه را انجام داد؛ انتشار پژوهش‌نامه‌ی ادبیات کودک و بعد‌تر، کتاب ماه و …. نقش انکارناپذیر مهدی حجوانی در جریان‌های نقد و بررسی ادبیات کودک شایسته‌ی تقدیر است.

عموزاده خلیلی در ادامه گفت: من به عنوان نویسنده فکر می‌کنم موضوع این کتاب برای نویسنده‌ها هم یک موضوع مهم و جدی و اساسی است؛ به‌راستی، زیبایی در ادبیات کودک چیست؟ بعد از خواندنِ کتابِ «زیبایی‌شناسی در ادبیات کودک» این سؤال برای من مطرح شد که منشاء زیبایی داستان چیست؟ کدام عوامل و عناصر است که داستان را زیبا می‌کند؟ آیا زیبایی باعث می‌شود مخاطب از اثر لذت ببرد؟ آیا معیار زیبایی با توجّه به مخاطب متفاوت است و یا برای کودک و بزرگسال یکسان خواهد بود؟ آیا لذّت و زیبایی لازم و ملزوم یک‌دیگر هستند؟ اگر فرمول ثابتی برای زیبانویسی و ایجاد لذّت در داستان وجود داشته باشد، آیا این فرمول برای کودکان هم صدق می‌کند؟ مثلاً ممکن است طنز و شوخ‌طبعی یکی از عناصر زیبایی در داستان باشد. آیا این عنصر در داستان کودک با بزرگ‌سال یکسان بروز پیدا می‌کند؟ چه عاملی باعث تفاوت طنز در ادبیات کودک و طنز در ادبیات بزرگ‌سال می‌شود؟ چه عاملی باعث ایجاد طنز در داستان‌های نیکلا کوچولو می‌شود؟ و آیا طنز چخوف به کارِ داستان کودک می‌آید؟ کدام‌یک از مجموعه داستان‌های چخوف را می‌توان برای نوجوان هم خواند؟ داستان «بوقلمون‌صفتان» چه ویژگی‌ای دارد که برای کودک و نوجوان قابل‌ارائه است، امّا داستان‌های دیگر نه! یا مثلاً تخیّل. اگر تخیّل یکی از عوامل زیبایی‌شناسی باشد، به‌نظر می‌رسد تخیّل در کودکان با بزرگسالان متفاوت است. حال، چه عاملی باعث تمایز تخیّل در کتاب‌های «لافکادیو» یا «آلیس در سرزمین عجایب» با داستان‌های مارکز یا «مسخ» کافکا می‌شود؟ یا عاطفه، پژوهش‌هایی ازاین‌دست باید نشان بدهد عاطفه در ادبیات کودک چیست؟ در داستانِ «پیرمرد و دریا» شاهد یک رابطه‌ی عاطفی قشنگ بین دو شخصیّت اصلی داستان هستیم که خواننده‌ی بزرگ‌سال را متأثر ساخته و درگیر می‌کند این ارتباط انسانی و عاطفی که می‌تواند وجه زیبایی داستان پیرمرد و دریا باشد چه تفاوتی دارد با هورتن وقتی نسبت به موجوداتِ ریز روی گرده‌ی گل‌‌ها واکنش عاطفی نشان می‌دهد و خواننده نیز به‌همراه وی بغض می‌کند و نگران می‌شود و حس انسانی خوبی دارد؟

سخنرانِ بعدی، «امیرعلی نجومیان» بود که ضمن تمجید نسبت به نگاه استدلالی کتاب، به استراتژی دفاعِ نویسنده در برابر آموزشی‌بودن ادبیات کودک خرده گرفت و گفت: لزوماً مسأله‌ی آموزش در ادبیات کودک از پیش طراحی‌شده نیست. بخش عمده‌ی مسأله‌ی آموزش در ادبیات کودک ناخودآگاه جریان دارد. این‌ آن‌قدر مسأله نیست که بخش از پیش طراحی‌شده‌اش. ادبیات کودک سراسر آموزش است، چون فاصله‌ای بین تولیدکننده و مصرف‌کننده است. امّا نویسنده در این کتاب می‌گوید ذات ادبیات کودک زیبایی است و آموزش را در کنار آن مطرح می‌کند. حال این سؤال پیش می‌آید که اگر ذات ادبیات کودک زیبایی است، آیا نمی‌توان این ذات را برای ادبیات بزرگ‌سال هم فرض کرد؟ آیا زیبایی می‌تواند ماهیتی برای ادبیات کودک بسازد؟

توصیفی که من از معنای زیبایی‌شناسی در کتاب دریافت کردم زیبایی‌شناسی با زیبایی به عنوان عنصر زیبایی‌ یکی است. درحالی‌که «پیتر لامارک» در مقاله‌ی «زیبایی‌شناسی و ادبیات یک نسبت مسأله‌ساز» نوشته است: زیبایی‌شناسی به‌هیچ‌وجه نباید به زیبایی تقلیل پیدا کند چنان‌چه در قرن هجدهم بود. صحبت کردن فقط درباره‌ی زیبایی آثار ادبی آن‌قدر خنثی است که انگار فقط درباره‌ی لذّت صحبت کنیم. زیبایی‌شناسی همان اصول نقد ادبی است. تشخص زیبایی‌شناسی بیش از هر چیز در ارزیابی و نقد آثار است. زیبایی‌شناسی به دنبال این است که یک اثر در چه شرایطی به‌وجود آمده است و چه تأثیری داشته است؟ نجومیان این بحث را ادامه داد و گفت که هانت زیبایی‌شناسی را بررسی و تحلیل سازوکار هنر تعریف کرده است و منظور او از سازوکار نوعی داوری هنری، نوعی نظریه‌پردازی و نوعی فلسفه‌بافی است.

نجومیان ‌افزود: تعریف زیبایی، تعریف ادبیات بزرگ‌سال و کودک، رابطه‌ی لذّت و زیبایی، رابطه‌ی زیبایی و تصویر مسائلی هستند که زیبایی‌شناسی را به حوزه‌های گسترده‌تر می‌برد. و این پرسش را طرح کرد که: به‌راستی، زیبایی‌شناسی ادبیات چیست؟ سپس نظر متفکرانِ این حوزه را بیان کرد که می‌گویند وقتی ما ادبیات را به مثابه‌ی هنر درنظر بگیریم یعنی زیبایی‌شناسی انجام داده‌‌ایم. پس نسبتی بین ادبیات و هنر وجود دارد. نجومیان با این مقدمه از فلسفه‌ی هنر گفت و سپس، پرسش‌هایی را مطرح کرد که هر کدام می‌تواند موضوعِ یک پژوهش مستقل باشد؛ ادبیات تخیلی چه‌گونه به جنبه‌ی تخیّلی، حقیقت، اخلاق و ایدئولوژی ربط پیدا می‌کند؟ ماهیت زبان ادبی در ادبیات کودک چیست؟ زبان ادبی چه ویژگی‌ خاصی دارد؟ ساختار روایت در ادبیات کودک با بزرگسال چه فرقی دارد؟ آیا ادبیات حامل نوعی حکمت، معرفت یا حقیقت است؟ فرایند خواندن متن ادبی چگونه است؟ ارزش ادبی در چیست؟

در پایان این نشست نیز به سؤال‌های حضار درباره‌ی کتاب و مباحث طرح‌شده پاسخ داده شد.

*انتشارات پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی. ۱۳۸۹٫ ۲۰۷ ص. ۴۵۰۰ تومان

via ریزش هوای سرد by رؤیا on 11/1/10
عنوان کتاب :‌ گربه‌ی مومیایی‌شده
نویسنده : جکلین ویلسون
مترجم : فریده خرّمی
تعداد صفحه : ۱۰۷ صفحه
قیمت : ۱۷۰۰ تومان
نوبت چاپ : اول،۱۳۸۸
انتشارات : آفرینگان

هزار کتاب؛ قبل‌تر درباره‌ی ‌جکلین ویلسون‌ و لیزیِ دهن زیپی‌اش در هزار کتاب خوانده‌اید و حالا می‌خواهم دخترکِ زرنگ و قشنگ دیگری را به‌تان معرّفی کنم به‌نام ‌وریتی‌ که راویِ رُمانِ گربه‌ی مومیایی‌ شده است.
گربه‌ی مومیایی ‌شده با عنوان اصلی The cat mummy در سال ۲۰۰۱ میلادی منتشر شده و ترجمه‌ی فارسیِ آن از سوی نشر آفرینگان چاپ شده است، در ۱۰۷ صفحه و با قیمت ۱۷۰۰ تومان. ماجرای این کتاب درباره‌ی دختری‌ست که با پدر و مادربزرگ و پدربزرگش زندگی می‌کند. مادرش؟ وریتی مادر ندارد. روزی که او به‌دنیا آمد، مادرش مُرد.
داستان با یک سؤال آغاز می‌شود؛ «تو حیوان خانگی داری؟» و سپس، راوی شروع می‌کند به‌صحبت کردن درباره‌ی هم‌شاگردی‌هایش، سوفی و لورا و آرون و‌… و حیوان‌های خانگی آن‌ها؛ یکی‌شان گربه دارد و دیگری خرگوش و سوّمی مار بوآ و‌… تا این‌که نوبت می‌رسد به‌حیوان خانگی خودش، یک گربه‌ی راه‌راه به‌نام ‌مِی‌بِل‌ که به قول وریتی؛ «خیلی خسته‌کننده‌ست. هیچ‌کاری نمی‌کند. فقط می‌خوابد.» با این‌حال می‌بل سنگ‌صبورِ وریتی‌ست و محرم‌ترین مخاطبِ او. وریتی درباره‌ی حرف‌هایی که نمی‌شود به‌کسی گفت با می‌بل درددل می‌کند. کدام حرف‌های ناگفته؟ وریتی یک راز خیلی محرمانه‌ی به‌شدّت معصومانه دارد. می‌پرسید چه رازی؟ «وریتی گاهی درباره‌ی مادرش با می‌بل حرف می‌زند.» بله خُب، «چون می‌بل هیچ‌وقت ناراحت نمی‌شود.» وریتی پدرش را زیاد نمی‌بیند چون قبل از این‌که او بیدار شود پدرش می‌رود سرکار و وقتی می‌خوابد هنوز سر کارش است. به‌قول مادربزرگ، انگار با کارش ازدواج کرده است. می‌پرسید چرا با مادربزرگش حرف نمی‌زند؟ مادربزرگ هنوز هم وقتی وریتی از مادرش حرف می‌زند چشم‌هایش پُر از اشک می‌شود. حتا پدربزرگش هم گریه می‌کند. پس وریتی حرف مادرش را نمی‌زند چون نمی‌خواهد آن‌ها را ناراحت کند.
جکلین ویلسون در رُمانِ گربه‌ی مومیایی ‌شده ضمنِ طرحِ هول‌آورترین پدیده‌ی جهان هستی، یعنی مرگ، به‌سراغ احساساتِ پنهانِ کودکان می‌رود و با داستان‌پردازی عالی به‌کودک فرصت می‌دهد تا غم ‌را تجربه کند و با برون‌ریزی احساسات واپس‌رانده‌اش به‌درکِ دوباره‌ای از خویشتن و جهان برسد.
این رُمان در نه فصل روایت می‌شود. نویسنده بعد از معرّفی شخصیّت‌های اصلی و توضیح درباره‌ی روابط آدم‌های داستان، وریتی و خانواده‌اش را با یک نگرانی روبه‌رو می‌کند؛ می‌بل گم می‌شود. سپس، ماجرای گم‌شدن می‌بل گسترش پیدا می‌کند و نویسنده در سایه‌ی این اتفاق، به خواننده نشان می‌دهد که باوجود گلایه‌های مُدامِ وریتی، می‌بل چه‌قدر اهمیّت داشته است. در ادامه‌‌، داستان بعد از پیدا شدن می‌بل دچار تعلیق می‌شود. چه‌طور؟ برای این‌که وقتی وریتی گربه‌اش را پیدا می‌کند که او دیگر مُرده است. وریتی موضوع را از خانواده‌اش پنهان کرده و تلاش می‌کند تا با مرگ حیوان خانگیِ دوست‌داشتنی‌اش کنار بیاید و‌…‌
نویسنده در بخش پایانی رُمان نیز راه‌حل خوبی را ارائه می‌کند که زیبا و تأثیرگذار و دوست‌داشتنی‌‌ست و خاطره‌ی گربه‌ی مومیایی ‌شده را در ذهنِ مخاطب به‌یادماندنی می‌سازد. ضمن این‌که ایده‌ی هوش‌مندانه‌ی ویلسون را می‌توان در موارد مشابه استفاده کرد و نتیجه گرفت. می‌پرسید ایده‌‌اش چه بود؟ گفتن ندارد. بهتر است کتاب را تهیّه کنید و بخوانید. گربه‌ی مومیایی‌شده رُمانِ پرُهیجان و جذابی‌‌ست که کودکان و نوجوانانِ هفت تا پانزده‌ساله (به‌خصوص دخترها) از خواندنِ آن لذّت خواهند برد. علاوه‌براین، نویسنده حرف‌هایی هم برای والدین دارد. او به پدر و مادرها هشدار می‌دهد که پشت و پناهِ کودکان خود باشند و برای آن‌ها روشن می‌کند که هر کودکی بیش‌تر از اسباب‌بازی‌ و کلاس آموزشی و مدرسه‌ی خوب و تأمینِ مالی به کسی نیاز دارد تا به‌صحبت‌های او گوش بدهد.

via ریزش هوای سرد by رؤیا on 11/1/10
عنوان کتاب : کافکا و عروسک مسافر
نویسنده : جوردی سی‌ئررا‌‌ ای ‌فابرا
مترجم : رامین مولایی
تعداد صفحه : ۱۰۸ صفحه
قیمت : ۲۵۰۰ تومان
نوبت چاپ : اول ۱۳۸۷
انتشارات : ایران‌بان

هزار کتاب؛ قبل‌تر شنیده بودم این ماجرای کافکا را. کدام ماجرا؟ همین که می‌گویند اواخر عمرش توی پارک با دختربچه‌ای روبه‌رو می‌شود، دخترکی گریان و غم‌گین و بعد، کافکا احساس مسئولیت می‌کند و پی‌جو می‌شود که چه پیش آمده است برای دختر؟ گم شده؟ کسی او را اذیت کرده؟ یا چی؟ دخترک می‌گوید عروسکش گم شده است. کافکا با خود می‌اندیشد در برابر رنج عظیم و اندوه عمیق دخترک چه کاری از دستش برمی‌آید؟ و «ناگهان فکری به ذهن فرانتس کافکا رسید. راه‌حل خیلی ساده بود…. حداقل برای ذهن نویسنده‌ی او.»
می‌پرسید راه‌حل چی بود؟ کافکا به دخترک می‌گوید عروسک او به مسافرت رفته است و به‌زودی برایش نامه خواهد نوشت. کافکای نویسنده هم برای مدتی نقش نامه‌رسانِ عروسک‌ها را بازی می‌کند و  هر شب نامه‌ای برای دخترک می‌نویسد از طرفِ عروسکش، بریجیدا. نامه‌نویسی‌های او برای سه هفته ادامه پیدا می‌کند تا این‌که سرآخر دخترک واقعیت پررنجِ فقدانِ بریجیدا را هضم کرده و با یک هدیه‌ غافل‌گیر می‌شود؛ یک عروسکِ دیگر.
رُمان کافکا و عروسکِ مسافر بازنویسی این ماجرا‌ست به‌قلمِ نویسنده‌ای اسپانیایی، ‌جوردی سی‌ئررا‌ ای ‌فابرا‌ که در سال ۱۹۴۷‌ متولد شده است، در بارسلونا. او تاکنون بیش‌تر از ۳۰۰ کتاب برای کودک و نوجوان و بزرگ‌سال‌ها نوشته است که یا رمان و داستان بوده و یا نقد ادبی، تحلیل موسیقی، نمایش‌نامه و‌…
جوردی در کافکا و عروسکِ مسافر می‌نویسد که بعد از خواندنِ مقاله‌ا‌ی از ‌سزار آیرا‌ با عنوان ‌عروسکِ مسافر‌ علاقه‌مند می‌شود این داستان را بنویسد؛ داستانی که ‌دورا دیمانت‌ بازگو کرده است.
دورا زن محبوبِ کافکا تنها کسی‌ست که در آن‌مدت با او زندگی می‌کرد. هرچند او نیز از متن نامه‌های کافکا به دخترک بی‌خبر است و تلاش‌های کلاوس واگنباخ ِکافکاشناس هم برای پیدا کردن دخترک به نتیجه نرسیده است؛ «اثری از کافکا که تنها به یک دختربچه تعلق دارد.»
جوردی در این رُمان درباره‌ی ماجرای یادشده داستان‌سرایی می‌کند و ضمنِ بازآفرینیِ نامه‌های کافکا، پایانی خیالی برای آن می‌نویسد و درنهایت اثری دوست‌داشتنی خلق می‌کند؛ کافکا و عروسکِ مسافر، روایتی دل‌چسب در ستایشِ ذات زیبای زندگی.
نویسنده کتاب را به کافکا تقدیم کرده است «از طرف سوسکی که روزی، چون کودکی از خواب برخاست.» و داستان خود را در چهار فصل روایت می‌کند؛ خواب یکم: عروسک گم‌شده. خیال دوم: نامه‌های بریجیدا. رؤیای سوم: راه دور و دراز عروسک مسافر و لبخند چهارم: هدیه. هر فصل هم به بخش‌های کوچک‌تری تقسیم می‌شود که با حروف الفبا نام‌گذاری شده‌اند؛ از الف تا ع، غ، ف، ق، ک، گ، ل، م، ن، و، ه، ی‌…
راوی دانای کل است و ماجرا با معرفی مکان وقوع داستان آغاز می‌شود؛ پارک اشتگلیتس. سپس، شخصیت‌های اصلی وارد می‌شوند: کافکا و دخترک و کم‌کم دورا و مادر دخترک و عروسک و‌…‌
جذابیت ماجرا و پرده‌برداری از زاویه‌های پنهانِ روح حسّاسِ کافکا به کنار، نثر داستان نیز شاعرانه است و خیال‌انگیز. تصویرگری ‌پِپ مونتسِررات‌ هم یکی دیگر از نکته‌های مثبتِ کافکا و عروسکِ مسافر است که مخاطب نوجوان را برای خواندن این رُمان ترغیب خواهد کرد؛ داستانی درباره‌ی پذیرش واقعیت‌های سختِ زندگی، طعمِ خوب دل‌بستگی و  کشفِ خوش‌بختی‌های عظیم به شرطی ساده؛ جست‌وجوی بهانه‌هایی کوچک برای شادی و امیدواری.

via ریزش هوای سرد by رؤیا on 11/1/10
عنوان کتاب: گروفالو
نویسنده : جولیا دونالدسن
تصویرگر : آکسل شفلر
مترجم : آتوسا صالحی
تعداد صفحه : ۳۲ صفحه
قیمت : ۱۲۵۰ تومان
نوبت چاپ : اول ۱۳۸۷
انتشارات : کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان

هزار کتاب؛ روباهِ ‌تنوری، جغد بستنی، املت‌ِ مار غذاهای محبوب گروفالوست. گروفالو؟‌ نمی‌شناسید؟ گروفالو با آن عاج‌ها، پنجه‌ها و دندان‌های ترس‌ناک، زانوهای قلنبه‌قلنبه و ناخن‌های برگشته. نترسید! نترسید! من که هنوز از آن زگیل سمّی نوکِ دماغِ گروفالو حرفی نزده‌ام یا چشم‌های نارنجی و زبان سیاه‌اش، از آن‌ تیغ‌های بنفشِ پشت‌اش هم. تازه هنوز نگفته‌ام گروفالو کی به‌دنیا آمده و کجا زندگی می‌کند. آن‌وقت لابُد اگر بشنوید گروفالو در تنگنای قافیه به‌جای یک «ببر» خلق شده خیلی تعجّب می‌کنید. بله، گروفالو شخصیّتِ داستانیِ ‌جولیا دونالدسن‌ است که در کتابی به همین‌نام از موش کوچولویی رو‌دست می‌خورد. داستان چیست؟ ماجرایی در ستایش تفکر به‌جای قدرت، کارآیی اندیشه در برابرِ زور، پیروزی یک موش کوچولو در برابر دیوی هول‌ناک به‌نام گروفالو.
ایده‌ی اصلی این داستان برمی‌گردد به افسانه‌ای چینی که درباره‌ی یک موش است و ببر. وقتی‌که دونالدسن می‌خواهد این افسانه را بازنویسی کند به‌جای ببر یک شخصیّتِ خیالی خلق می‌کند تا قافیه‌‌اش جور شود و گروفالو بی‌خبر از همه‌جا وارد جنگلِ زیبای دونالدسن می‌شود درحالی‌که موش کوچکی جلوی او ایستاده و ادعا می‌کند ترس‌ناک‌ترین حیوانِ جنگل است!
جولیا دونالدسن یکی از ده نویسنده‌‌ای‌ست که از او در فهرست نویسندگان کتاب‌های پرفروش جهان در دهه‌ی گذشته نام برده‌اند. جولیا کار خود را با سرودن ترانه‌های کودکانه برای برنامه‌های تلویزیونی آغاز کرد تا این‌که در سال ۱۹۹۳ میلادی یکی از ترانه‌های او به‌نام A Squash and a Squeeze به‌صورت کتاب چاپ شد. دونالدسن مُدام در هر کجای ذهن و زندگی خود جست‌جو می‌کند تا ایده‌ای تازه برای خلق داستان و یا سرودن ترانه پیدا کند و تاکنون، نزدیک به ۱۵۴ کتاب چاپ کرده است که بیش‌تر از ۱۰۰عنوان آن کتاب‌های آموزشی برای مدارس است.
گروفالو یکی از معروف‌ترین کتاب‌های دونالدسن است که بیش‌تر از سه میلیون و نیم نسخه از آن فروش رفته است. گروفالو به زبان‌های آلمانی، ایتالیایی، فرانسه، ترکی، روسی و فارسی ترجمه شده است و داستان آن درباره‌ی پیاده‌روی یک موش در جنگل است که در دو موقعیت روایت می‌شود و در هر موقعیت موش کوچولو از خطر می‌رهد بس که بلا و ناقلا است. نثر ساده و روان، ساخت ترکیب‌های تازه و تصویرگری مناسب از نقاط قوّت این کتاب است.
گروفالو برای اوّلین‌بار در سال ۱۹۹۱ میلادی در اندازه‌ی کوچک (A5) منتشر شد و بعد، در سال ۲۰۰۴ میلادی بود که در اندازه‌ی‌ بزرگ (A4) هم به بازار آمد و در نوامبر ۲۰۰۹ میلادی یکی پرفروش‌ترین کتاب‌های جهان شد. گروفالو از سوی شنوندگان رادیو بی‌بی‌سی به‌عنوان بهترین داستان برای خواب معرفی شده است و علاوه‌بر اجرای تئاتر عروسکی برمبنای این داستان، انیمیشن تلویزیونی گروفالو هم در سال ۲۰۰۹ میلادی تولید شده است. جلد دوّم این کتاب هم با نام ‌فرزندِ گروفالو‌ چاپ شده است که در آن گروفالو به بچّه‌اش درباره‌ی موش کوچکی هشدار می‌دهد که ترس‌ناک‌ترین حیوان جنگل است و…

via ریزش هوای سرد by رؤیا on 11/1/10

نام کتاب: تقسیم
نویسنده: پیرو کیارا
مترجم: مهدی سحابی
ناشر: مرکز

گل ‌آقا؛

یک
«پیرو کیارا» نویسنده‌ای‌ست ایتالیایی، معروف به استاد قصّه‌گو که در سال ۱۹۱۳ میلادی متولّد شده و در ۱۹۸۶ نیز از دنیا رفته است. گفتم که پیرو اهلِ قصّه و داستان است. هرچند اوائل شعر می‌گفت، ولی بعدتر تمرکز کرد روی داستان‌سرایی. به‌عبارت‌دیگر، قصّه‌گویی شفاهی. خودش می‌گوید کشف این استعدادش را به پدر و مادرش مدیون است. از او نزدیک به پنجاه جلد کتاب منتشر شده که از این همه یکی هم به فارسی ترجمه و چاپ شده است؛ رُمان «تقسیم» که ازقضا بهترین اثر او است. پیرو این کتاب را در سال ۱۹۶۴ میلادی نوشته و هنوز هم جزو پرفروش‌ترین کتاب‌های معاصر ایتالیا است. کتاب را زنده‌یاد «مهدی سحابی» ترجمه کرده که هجدهم آبان‌ماه مصادف است با اوّلیّن سال‌مرگِ او؛ مردی پُرهنر با انتخاب‌های معرکه برای ترجمه که از معروف‌ترین آثار او می‌توان به در جست‌وجوی زمان از دست رفته، بارون درخت‌نشین، آرزوهای بزرگ، مرگ قسطی، مادام بواری، باباگوریو …. اشاره کرد.

دو
در ابتدای رُمان نقلِ قولی آمده از «بوکاچو» که در یک عبارتِ تک‌جمله‌ای درون‌مایه‌ی تقسیم را فاش می‌کند؛ «قصه‌ای باید بگویم از چیزهای کاتولیک و از فجایع و از عشق، کمی با هم آمیخته ….»
داستان را دانای کل روایت می‌کند و ماجرا با معرّفی «امرنتزیانو پارونتزینی» آغاز می‌شود که مرد میان‌سالِ مجردی‌ست و کارمند اداره‌ی دارایی. در داستان با مرد دیگری هم آشنا می‌شوید به نام «مانسونتو تتامانتزی» که وکیل بوده و حالا مُرده و ارث و میراث او رسیده به سه دخترِ تُرشیده‌اش.
این آقای وکیل به خُلق بد معروف است و سلیقه‌ی کج! علاقه‌ی اصلی‌اش در زندگی تولید میوه‌های هیولایی بود. عشقِ او به زشتی آن‌قدر بود که زنی «راشیتیک» را به هم‌سری گرفت و کلی تلاش کرد تا دخترانِ زشت‌تری داشته باشد. مانسونتو معتقد بود ایجاد یک چیز واقعاً زشت کار راحتی نیست و به اندازه‌ی رسیدن به چیز زیبا زحمت می‌برد و تأکید می‌کرد ارزیابی نتیجه‌ها صرفاً به سلیقه بستگی دارد و هر کسی یک شکل را می‌پسندد و او زشت می‌پسندید. البته، هر کدام از سه دخترِ زشتِ او یک حُسنِ زیبا داشتند که در تلاش برای رسیدن به زشتی کامل از دستِ مانسونتو  دررفته بود.
فورتوناتا دختر بزرگ‌تر (۴۰ ساله) موهای زیبا داشت و دختر بعدی، تارسیلا (۳۸ ساله) واجدِ پایین تنه‌ا‌ی بی‌نقص بود و کوچک‌ترین دختر که کاملیا (۳۶ ساله) نام داشت به‌خاطر دست‌های لطیف‌اش شهره‌ بود.
بعد از مرگِ مانسونتو، تارسیلا تصمیم می‌گیرد ازدواج کند تا این‌که یک‌روزی در کلیسا آن آقای کارمند اداره‌ی دارایی را می‌بیند و نقشه می‌کشد برای آشنایی بیش‌تر با او. تاجایی‌که یکی، دو هفته بعد پای آن آقا به خانه‌ی دخترهای مانسونتو باز می‌شود و … آقای کارمند اداره‌ی دارایی هم که قصد ازدواج داشته، سبک و سنگین می‌کند دخترها را و درنهایت، خواهر بزرگ‌تر را به زنی می‌گیرد، امّا … با ورود پارونتزینی زندگی هر سه دختر متحوّل می‌شود و او با ایثاری مثال‌زدنی! تن و جانِ خویش را بین سه خواهر تقسیم می‌کند؛ شب اوّل را با فورتانا می‌گذراند که هم‌سر او بود، شب دوّم را با خواهر تارسیلا، و شب سوّم را با کامیلا.
نویسنده داستانِ زندگی این چهار نفر (به‌علاوه‌ی پسری که در میانه‌ی ماجرا با تارسیلا دوست می‌شود) را با شیواترین و شیرین‌ترین بیانِ ممکن در بیست‌وهفت فصل تعریف می‌کند تا وقتی‌که قدرتِ جسمیِ پارونتزینی در برابر میلِ شدیدِ  جنسی او شکست می‌خورد و او می‌میرد!
در رُمان تقسیم بیش‌تر از هرچیزی شاهدِ انعکاسِ فلسفه‌ی شخصیِ پیرو کیارا هستیم درباره‌ی زندگی؛ او به زندگی کردن معتقد بود و می‌گفت زندگی در هر شرایطی، ساده یا دشوار با شادی یا غم همیشه با لذّتی بزرگ همراه است.
به‌نظر من، «نقسیم» داستانِ خوبی است درباره‌ی اشتیاق و عشقی شدید میان یک مرد و سه زن با روایتی دل‌نشین که خواندنِ آن لذّت‌بخش است و درکش، آسان. ماجراجویی‌های فاجعه‌بارِ سه خواهر با نثرِ تمیز و طنّازی‌های آقای نویسنده، از این رُمان اثری خواندنی ساخته که سرگرم‌کننده است و دوست‌داشتنی.
در مقدمه‌ی «تقسیم» هم می‌خوانیم که مهارتِ پیرو در قصه‌گویی باعث شده تا نثر او روان و بی‌تکلّف و نگرش مستقیم و بی‌پیرایه‌‌ای نسبت به واقعیت باشد. اگر تقسیم را بخوانید شما هم موارد یادشده را تأیید خواهید کرد.

سه
راستی، با اقتباس از داستان «تقسیم» یک فیلم کمدی هم ساخته شده به نام Come Have Coffee with Us که «پیرو کیارا» نیز در آن بازی کرده است. علاوه‌براین، ایتالیایی‌های بامعرفت برای زنده نگه‌داشتن یاد «پیرو کیارا» جایزه‌ای را به نامِ او راه‌اندازی کرده‌اند که یکی از معتبرترین جوایز ادبی در ایتالیا است. به‌نظر من، خوب است ما هم مرامِ خودمان را نشان بدهیم و هم‌این امروز به کتاب‌فروشی برویم و رُمانِ «تقسیم» را بخریم؛ هم برای قدردانی از تلاش‌های ستودنیِ زنده‌یاد «مهدی سحابی» و هم برای شادیِ دلِ خودمان؛ حیف‌تان نمی‌آید لذّتِ خواندنِ این کتاب را از خودتان دریغ کنید؟

via ریزش هوای سرد by رؤیا on 10/19/10

نام کتاب: کافه خنده
نویسنده: علیرضا لبش
انتشارات سوره مهر
قیمت: ۲۹۰۰ تومان

گل آقا؛

لبش؟
«کافه خنده» آبروی طنز را حفظ کرده است. این را من نمی‌گویم! «محمّدعلی علومی» می‌گوید که در عرصه‌ی طنز و طنّازی کلّی پیراهن پاره کرده و یادداشتی نوشته درباره‌ی محتوای کتاب از نظر سوژه‌های طنز و بازی‌های زبانیِ نویسنده و خیلی هم تأکید کرده بر دامنه‌ی وسیع مطالعاتِ علیرضا لبش. لبش؟ نویسنده‌ی جوانِ کتاب «کافه خنده» که از آثار او می‌توان به کتاب‌های «خنده در مراسم تدفین»، «نسکافه‌های بعدازظهر»، «مرثیه‌ای برای گم‌گشتگی» اشاره کرد. کتاب‌های قبلیِ لبش مجموعه‌ی شعر و طرح هستند، امّا «کافه خنده» مجموعه‌ی نثر طنز است و مطالب آن به دو بخشِ یادداشت‌های نسبتاً بلند و یادداشت‌های خیلی کوتاه تقسیم می‌شود.

طنز یعنی چه؟
شاید با خودتان بگویید این طنز که می‌گویم یعنی چه؟ اگر از جوک و فکاهی و بگومگوی فحش‌دار فاکتور بگیرید، یک مُدلِ دیگر از حرف هم هست انگار طعنه، که ظریف است و غم‌انگیز و بیش‌تر از این‌که بهانه‌ای باشد برای خنده، وسیله‌ای‌ست برای انتقاد و قدمی‌ست در جهتِ اصلاح. اصلاً چرا من روده‌درازی می‌کنم؟ علیرضا لبش در «یک گفت‌وگوی کاملاً ساختگی» شُسته و رُفته گفته که طنز یعنی چه؟

o طنز یعنی چه؟
- با دلی خونین، لبی خندان بیاور همچو جام.
o به چه کسی طنزنویس می‌گویند؟
- به جام.

کلاغه به خونه‌اش نرسید؟
«پیرزن نادان و مرحوم کلاغ» اوّلیّن یادداشتِ «کافه خنده» است. در این ماجرا می‌خوانیم که شخصیّت‌های انسانی و حیوانی ِ داستانی عامیانه از روزگارِ کهن به دنیای معاصر وارد می‌شوند و پس از آن به انواع و اقسامِ بلاها و آسیب‌های روانی و اجتماعی و اقتصادی و …. دچار می‌شوند، طوری‌که مرگ شرف پیدا می‌کند به این زندگی. خواننده با مطالعه‌ی هم‌این تک‌یادداشت متوجّه‌ی درستیِ ادّعایِ علومی می‌شود؛ بله، لبش برای نگارشِ طنزهای «کافه خنده» بی‌گُدار به آب نزده است و اطلاعات خوبی درباره‌ی موضوع‌های مختلف دارد؛ از قصه‌های ساده‌ی عامیانه گرفته تا مباحثِ زیادی جدّیِ فلسفی. علاوه‌براین، نویسنده در رشته‌ی جامعه‌شناسی تحصیل کرده و پشتوانه‌ی علمی‌اش باعث شده تا در نگاه به پدیده‌ها و آسیب‌های شهری و اجتماعی نکته‌سنج باشد و پُردقّت. منتها، لبش بر خلافِ جماعتِ جامعه‌شناس‌ شرح مشاهده‌های خود را در قالب مقاله‌های علمی یا پژوهش‌های دانش‌گاهی ارائه نکرده است. او علاوه‌بر توصیف، تبیین و پیش‌بینی آینده‌ی جامعه‌ی ایرانی، از وضع موجود انتقاد می‌کند. مجموعه‌ی متونِ «کافه خنده» آینه‌ی شرایط زندگی مردم و مهم‌ترین وقایع اجتماعی، سیاسی و اقتصادی در ایرانِ اواخرِ دهه‌ی هشتاد است. لبش درباره‌ی فرمول موفقیّتِ خود می‌نویسد: «جامعه‌ای که بین سنتی بودن و مدرن شدن گیر کرده تمام اشخاص، مکان‌ها، رفتارها، روابط و اتفاق‌هایش طنزآمیز است. فقط کافی است بتوانید آن‌ها را بنویسید. البته یک اشکال وجود دارد: خنداندن آدم‌های چنین جامعه‌ای به‌شدت سخت است. تمام لطیفه‌ها و نوشته‌های طنزآمیز برای این‌ها خاطره است.»

علاوه‌بر بازنویسیِ قصّه‌های عامیانه، لبش قهرمان‌های قصّه‌های قدیمی را هم به بازی می‌گیرد و حتّی سربه‌سرِ شخصیّت‌های آشنای کتاب‌های درسی می‌گذارد و حرف‌هایش را در قالبِ خاطراتِ فلانی و بهمانی بیان می‌کند. خاطرات چوپان دروغ‌گو، خاطرات حسن‌کچل، خاطرات خاله سوسکه، خاطرات کبری و خاطرات کوزت عنوان برخی از یادداشت‌های «کافه خنده» است که نویسنده در آن‌ها به موضوع‌هایی مانند تقلبی بودن مدرک‌های دانش‌گاهی، گلدکوئیست، عمل بینی، فرار مغزها، گشت ارشاد، تولید خودرو، محصولات چینی، بحران اقتصاد جهانی و …. می‌پردازد.

راستی، لبش در بخشِ دیگری از «کافه خنده» هم به سراغ غول‌های بزرگِ جهانِ علم و دانش مثل ادیسون، داروین، نیوتن و … رفته و برای‌شان نامه نوشته است. خواندنِ نامه‌های این طنزنویس خالی از لطف نیست. ضمناً پیشنهاد می‌کنم «اصغر آقا، نامزد انتخابات» و «مردم آنگولا خودشان به اندازه‌ی کافی سیاه هستند، لطفاً سیاه‌ترشان نکنید» را هم بخوانید که با نگاهی به انتخابات و سخنرانی‌های رجل سیاسی نوشته شده‌اند.

دیگر؟ نویسنده توصیه‌نامه‌هایی را هم دارد درباره‌ی این‌که چگونه می‌توان یک معلم نمونه بود یا چگونه می‌توان شاعر بزرگی شد یا یک مجری تلویزیونی و روزنامه‌نگار …. او در این یادداشت‌ها ضمن نشان دادنِ وضعیّتِ افراد در مشاغل مختلف (از نظرِ شایستگیِ علمی یا صلاحیّتِ اخلاقی و …) از روابط بیمار در سیستم‌های اداری و شیوع دورویی و دروغ و … در گروه‌های مختلف جامعه انتقاد می‌کند. برای نمونه در یادداشت «چگونه کارمند نمونه شوید» می‌خوانیم؛ «پیشرفت سه پله دارد. پاچه‌خواری، خودشیرینی و زیرآب‌زنی. اگر می‌خواهید از فردا ترفیع و پایه حقوق بالا داشته باشید، از همین امروز اقدام کنید. خوردن پاچه همراه با کله بسیار مقوی و مفید است. خودشیرینی هم شما را از خریدن شیرینی و مراجعه به قنادی معاف می‌کند. انسان‌ها مانند حوض هستند. گاهی گل‌آلود می‌شوند. باید هر چند وقت یک‌بار زیرآب‌شان را مانند حوض زد و عوض‌شان کرد.»

via ریزش هوای سرد by admin on 9/25/10

نام کتاب: جنبش تن با کو
شاعر : سجاد گودرزی
نشر: چشمه
قیمت ۲۴۰۰ تومان

گل آقا؛ بخشی دارد این کتاب به نام «انجمن شاعران زنده»، کدام کتاب؟ «جنبش تن با کو» را می‌گویم. بخش آخرش اظهارنظری شوخ و شنگ است درباره‌ی شعر و شخصیتِ تنی چند از شاعران ایرانیِ زنده. مثلاً؟ محمّدعلی سپانلو، احمدرضا احمدی، محمّدشمس لنگرودی، سیدعلی صالحی، حافظ موسوی، عبّاس صفاری، اکبر اکسیر، بهزاد زرین‌پور و سجاد گودرزی که شاعرِ هم‌این کتاب است و درباره‌ی خودش سروده است:

آدم‌های بزرگ دماغ‌های بزرگی داشته‌اند
مثل مصدق
مثل وودی آلن
من اگر بزرگ‌نشده‌ام
دماغم جلوِ رشدم را گرفته است

گودرزی (متولّد ۱۳۵۵) نزدیک به پانزده سال است که شعر می‌نویسد و قبل‌تر کتاب «سیاهه‌مسیرها» را منتشر کرده، نشر ثالث، ۱۳۸۵٫ حالا هم نشر چشمه، «جنبش تن با کو» را در مجموعه‌ی جهان تازه‌ی شعر» چاپ کرده، بهار ۸۹٫ در این مدت هم «جنبش تن با کو» یکی از پرفروش‌ترین‌های بازار کتاب بوده است و حکماً موردپسندِ مخاطبِ شعر.

کتاب مجموعه‌ای‌ست از ۷۵ شعر در سه بخش؛ یکی همان «انجمن شاعران زنده» و دو بخش دیگر «گردویی در گلو» و «مراقبه‌ی سه ماگ‌اور» نام‌گذاری شده‌اند. ماگ‌اور؟ بله، ماگ‌اور. شاعر در پی‌نوشتِ صفحه‌ی آغازینِ همین بخش می‌نویسد که «ماگ‌اور ساحری زبردست است و قدرتمندترین مرد مقدس در تمام قبیله.» این بخش هم سه‌قسمتی‌ست؛ ماگ‌اور اول، دوم و سوم. تفاوتِ شعرهای بخش دوّم با اوّل در موضوع است. اشعارِ «گردویی در گلو» عاشقانه‌اند و از زبانِ مردِ شاعری که علاوه‌بر عاشقی، دچار خودشیفتگیِ مفرط هم است، که در فراقِ معشوقه‌ای امروزی با لنز و ابروهای تاتو، افتاده‌ست به دامِ شعر‌و می‌خواهد با جادوی کلمات مرهم بنشاند بر دردش. دردش؟ بله خب، معشوقه‌ای چشم‌سفید با روحی فراموش‌کار که فقط دستور می‌دهد و عاشقش را ترک و جای او را با دیگری پُر کرده‌ست، درد ندارد؟ این‌طوری‌ست که شعرهای گودرزی حتّی وقتی‌که زیادیِ عاشقانه‌ست طعم تلخی دارد و گاهی هم شعر، انگارِ بگو‌مگویی‌ست با چاشنی تحقیر و تهدید و …. در شعرهای گودرزی دیگر نشانی نیست از آن عاشقانِ مجنون‌صفتِ قدیم که در چشم‌شان جز معشوق هیچ نبود و زمزمه‌ی زیر لب‌شان ناله بود و نه طعنه. البته، شاعر زهرِ این طعم را با طنزِ پنهانِ در جانِ شعرش گرفته‌ست. مثلاً؟ شعرهای زیر را بخوانید محض نمونه؛

نگران نباش

نگران نباش
چیز مهمی نیست
به نبودنت عادت می‌کنم
اصلاً وقتی نیستی
خلاقیتم گل می‌کند
نمی‌گویم راضی‌ام
اما بارها بعدِ رفتنت
سر از کشف الکل درآورده‌ام

****

هفته روزی یک روز می‌چرخد

پنجشنبه‌ها را که گذشته‌ای
برای زیارت اهل قبور
از کلمه‌ی زوج که متنفری
بین سه‌شنبه و یک‌شنبه
فرقی نمی‌کند
وقتی با ریش سه‌تیغ و
دندان مسواک‌زده
روبه‌روی ساعت نشسته باشم
حتماً منتظرم که
خبر مرگت بیایی

سناریوِ غالب
صبح که برمی‌خیزیم
همسران خواب‌آلودمان را می‌بوسیم
در اتاقی که حباب‌های قلب از آن بالا می‌رود
از کادر بیرون می‌آییم
لباس‌های‌مان را می‌پوشیم
با صدای بستن در
پلک‌ها باز می‌شود
و هر دو یک جمله را تکرار می‌کنیم
بادمجان بم آفت ندارد

****

بانوی انتحاری

می‌دانم
دیگر پایان بیت است
بارت را بسته‌ای برای اول‌شخص مفرد
با ردیف پتک
نمی‌خواهم ببینمت
برای دل‌خوشی‌ام
قراری بگذار
در روزی که نمی‌آیی
بینداز پشت گوش
با موی بافته‌ات

در بخش دوّم کتاب هم، شاعر به راه جهان افتاده‌ست و به مشاهده‌ی وقایعِ جاری زندگی می‌پردازد و سپس، با نگاهی انتقادی آن‌چه را که دیده و شنیده‌ست در پرداختی شاعرانه برای مخاطب بازگو می‌کند. البته روایتِ او لطیف‌ست و ظریف و با خوش‌طبعی‌های شاعرانه. درعین‌حال، غم‌انگیز. برای نمونه دو شعر زیر را بخوانید؛

گنج‌نامه

بادها را بگویید بوزند
به سراپرده‌های رنگارنگ بی‌پرچم
به خیمه‌های برافراشته‌در تمام شب
بر بلندی‌های پردرخت
که نه مجلس سهراب‌کشان است
نه لشگرکشی برای فتح کشوری
تعطیلات گرم تابستان است
و خانواده‌ها آمده‌اند
در سایه
کتیبه‌ها را برای فرزندان‌شان بخوانند
بادها را بگویید بوزند
منم داریوش
شاه شاهان

****

زهر کش‌دار

شکل تکامل‌یافته‌ی مار بود آن روز قطار
چنبره‌زده در ایستگاه
با دو چشم روشن و
چهره‌ای درهم‌کشیده بر ریل مقدر
به مسافران امکان داده بود
با خیال راحت چمدان‌شان را ببندند
دست‌های‌شان را تکان دهند
و چند لحظه بعد
با زهری کش‌دار
سوتش را به بازماندگان ریخته بود

علاوه‌بر شوخ‌طبعیِ شاعر، شدّتِ حضورِ عناصر طبیعی در شعرهای گودرزی هم ستودنی‌ست. ضمن این‌که بیش‌تر شعرهای این کتاب کوتاه و یا خیلی کوتاه هستند و شاعر با پُرگویی حوصله‌ی خواننده را تنگ نمی‌کند. این هم مزیّتِ دیگری‌برای «جنبش تن با کو». پیشنهاد می‌کنم اگر هوسِ کتابِ شعرِ دل‌نشین کردید حتماً «جنبش تن با کو» را دست بگیرید، مطمئن باشید لذّت خواهید برد.